X
تبلیغات
رایتل

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 
در راستای این که ارمیا یک بچه کاملا ددری شده دم غروب بنای بهانه گیری می ذاره و دلش می خواد که با ماشینش!! به گردش برده باشه. مدام بهونه می گیره ولی به محض این که پنجره اتاق رو باز می کنیم و صدای ماشین ها میاد ساکت میشه و وقتی پنجره رو می بندیم بلافاصله شروع می کنه. فکر کنم اگر کلیپی از این رفتار شازده پسر تهیه کنیم و در ی/و تیوپ و وایبر به اشتراک بذاریم احتمالا بیننده زیاد داشته باشه حیف اینجا پلیس سرچهارراه نداره که کالسکه رو بهش بسپریم تا یک نصفه روز با هم ماشین ها رو نظاره کنند. و یا حتی یک پستچی با دوچرخه هم به کارمان می آید. فکر می کنم باید با نوازنده های سطح شهر تفاهمنامه امضاء کنیم که یک همکار جدید بپذیرند که صبح تا ظهر در کنارشون بشینه و آمد و شد مردم رو تماشا کنه،فقط نگران این هستم که به جرم کار کشیدن از کودک ما رو مجازات کنند. فعلا خودمون جور همه ی اینها رو می کشیم و در همین راستا من قسمت عمده ای از کوچه پس کوچه های اطراف خونه مون رو کشف بنمودم و کلی عکس از خونه های مردم گرفتم.

چندی پیش در ماه رمضان که نیمه شب از مسجد بازمی گشتیم یک خانم جوانی در تاریکی شب به ما نزدیک شد و پرسید یک سگ کوچولو با رنگ روشن ندیدین؟ مسلما جواب ما منفی بود. چند قدم جلوتر در کوچه بعدی یک آقای مضطربی همین سوال رو از ما پرسید و دوباره جواب ما همان بود. در راستای این که خانم بسیار خونسرد و مرد مضطرب بود میشه دو تا نتیجه گرفت اول این که آقاهه صاحب سگ بوده و از دست دادن سگ براش  نگران کننده بوده و دوم این که خانم، صاحب سگ بوده و  قرار بوده آقاهه مراقب سگ باشه که در این کار اهمال کرده و قرار است آشی برایش پخته شود با یک وجب روغن روش ...توله سگ های کم سن معمولا توی شلوغی و جمعیت دست و پاشون رو گم می کنند و می ترسند و سر و صدا می کنند برای همین اوایل زندگی بیشتر شب ها بیرون میارنشون تا عادت کنند.

در کوچه بعدی یک گربه زبل رو دیدیم که در زیر ماشین ها کمین کرده بود با خودمون گفتیم احتمالا پس فردا صاحب همین هم آگهی می زنه و سراغ گمشده اش را می گیرد بهتره بگیریم ببریمش خونه تا در زمان لازم مژدگانی خوبی طلب کنیم. فقط حیف جا و غذای گربه در خانه نداشتیم.

ادامه عکس های مسیر راه خانه تا مسجد(توضیحات زیر هر عکس به وفور!! موجود است). یک Dance club به نام آگوستو هم در مسیر راه هست که شب های روزهای تعطیل(عجب عبارتی شد!) درش باز می شود و وقتی ما به سمت مسجد می رفتیم دم درش فرش قرمز پهن بود و گلدان های تزئینی و البته دو تا بادیگارد گردن کلفت سیاه پوش که اگر رویشان می شد در راستای بیشتر سیاهیده کردن خودشان دم غروب عینک دودی هم می زدند. این جور کلوپ ها معمولا سعی می کنند در اوایل غروب مشتری جذب کنند که تا صبح کلی خرج رو دستش بذارند!



اسم اینجا دروازه کاترین مقدس هست طبق تابلوی معرفی که کنار دیوار بود مربوط به بیش از 150 سال پیش هست. من قبلا فکر می کردم مجسمه مریم مقدس هست. احتمالا اصل مجسمه در موزه قرار دارد و این بدل هست


یک سری آدم های خوشحال عکس خودشون و گربه شون رو روی دیوار خونه شون ترسیم کردند!


یک خانه بامزه


پنجره مهد کودک. وسایل مورد نیاز سفرهای تابستانی کاردستی بچه هاست


یک زنگ قدیمی که امروزی شده


یک خانه خرابه، البته احتمالا انبار کاه یا اصطبل بوده. همه خانه ها مرتب و بازسازی شده نیست. بعضی ها رنگ و رو رفته و بی ریخت هستند. یک سری خانه ها هستند که در نمای بیرونشون در قسمت پائین دیوار به جای سنگ از کاشی استفاده کردند که من هر وقت می بینمشان یاد کاشی های حمام های قدیمی می افتم .


کارخانه تولید مالت/ مخمر برای تولید ماءالشعیر و آب جو استفاده می شود. محصولات این کارخانه به بیش از 100 کشور از جمله ایران صادر می شود. در اطراف کارخانه بوی مالت جاری است. من هر وقت نمای این کارخانه را می بینم یاد فیلم "چارلی و کارخانه شکلات سازی" می افتم.


عکس های تبلیغاتی عروسی یک آتلیه. مثل فضاهای آتلیه ای پیشنهادی عروسی ما در ایران که با در قدیمی و چرخ چاه و دیوار کاهگلی گرفته می شود، عکس هایی با کالسکه و اسب و کالسکه چی و یا سوار بر قایق هم بود.


تبلیغات سیگار. نوشته سیگار کشیدن دو نفری خوشمزه است! من نمی دونم چرا 90% تابلوهای تبلیغاتی شهر ما عکس نوشیدنی های الکلی و سیگار و فست فود هست!!!!


خانه همسایه مسجد که در حیاط با مسجد مشترک هستند


چادرهای جمع شونده مورد استفاده در مواقع بارانی .همین طور نیمکت های جمع شونده در کنار دیوار


افطار
[ شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (30) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 549648