X
تبلیغات
رایتل

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 
دم غروب کنار کانال همیشه سر و صدای پرنده ها هست. اگر هوا بهاری باشه مرغابی ها و اردک ها هیاهویی به راه می اندازند که توجه هم عابری را جلب می کند. موقع سرخی آسمان، مرغان دریایی مانور مشترک روی رودخانه/کانال برپا می کنند و در دسته های 100 تایی از این طرف پل راه می افتند و می روند تا پل بعدی و بسان یک خلبان ماهر از زیر پل چرخی زده و برمی گردند.ولی توی هوای سرد و سوز سرمای این روزها، این کلاغ ها هستند که جور بقیه پرنده ها رو می کشند و با قارقارشون اطراف کانال رو موقع غروب شلوغ می کنند، حیف که عکس های دم غروب گوشی موبایل من خوب نمیشه.این دفعه تلاش می کنم صدای قار قارشون رو ضبط کنم. کلاغ ها بر سر نشستن بر نوک درختان تنومند و کهنسال حاشیه ی کانال آب جنجال می کنند و دسته ی دیگر هم بر سر شیروانی های ساختمان کنار کانال می نشینند.
چند روز قبل خانم مبلغ مسیحی با یک دختر جوان سیاه پوست آمده بودند دم در خانه. بعد از سلام و احوال پرسی حال ارمیا را پرسید و سوال کرد که چند وقتش هست. ارمیا هم که فکر کنم اسم خودش را شنیده بود با عجله چهار دست و پا خودش را به جلوی در رسانید که مبادا پشت سرش کسی تعریفش را بکند و او نشنود!! خانم مبلغ، دختر جوان همراهش را به نام الیزابت معرفی کرد و پرسید که وقت داریم یا نه؟! ما هم که تازه از بیرون رسیده بودیم و نماز نخوانده و ناهار نپخته و خونه ی بچه داری هم که همه می دونین چه شکلیه مودبانه موضوع بحث رو عوض کردیم. اون هم که دید امکان ورود به خانه نیست یک کاتالوگ برای تربیت فرزند با توجه به آموزه های دینی به سمت من دراز کرد. ارمیا هم که بغل من بود دید یکی یه چیزی سمتش گرفته ذوق کرد و قبل از این که دست من بهش برسه توی هوا چنگ زد و در تقلای پس گرفتن من کاغذ بیچاره مچاله شد. بعد از رفتن خانم مبلغ با خودم گفتم عجب همت و اراده ای دارند که هنوز به ما سر می زنند و یادشان هست ما در چه مرحله ای هستیم. احتمالا باید دفتر یادداشتی داشته باشند که احوالات خارجی های شهر رو توش نوشته باشند.

این هم عکس های نیم بندی که من از تجمع کلاغ ها توی هوای گرگ و میش غروب گرفتم و همین طور هر چی عکس درخت و طبیعت درختی که توی موبایلم جا مونده!


نمی دونم کلاغ ها سر شاخه ها پیدا هستند یا خیر




این ساختمان دادگستری کنار کانال است که کلاغ ها روی شیروانی آن می نشینند



از هر طرف تلاش کردم عکس بگیرم نور چراغ های خیابان مانع شد


روی آنتن بر بالای بام این خانه کلاغ ها تجمع کردند


قارچ های روئیده بر تنه ی درخت



بابانوئل در تلاش بر سوار شدن بر سورتمه اش

عکس این درخت ها رو قبلا هم گذاشته بودم


این آقای در تصویر همون مرد در تصویر قبلی است منتها این دفعه از پشت سر!

جاده ی درختی در زمستان بی برگی

آپارتمان پرندگان!


حفاظ صوتی در اطراف خانه های کنار اتوبان
[ شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1393 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (22) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 549648