X
تبلیغات
زولا

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 

چند روز قبل که با ارمیای بی حوصله در خانه به گردش عصرگاهی رفته بودیم دیدم که در پارک کوچک نزدیک خانه مان سه جوان رعنا دور هم نشسته اند و قلیان می کشند!! حتی یکی شان یک چهارپایه قرمز پلاستیکی آورده بود که بتوانند دور هم باشند. فکر کنم در چند سال آینده سیگاری های آلمانی قلیونی هم خواهند شد!!

دیروز هم که در همین پارک نشسته بودیم پیرمرد آپارتمان روبه رو که فکر کنم تنهاست اومد کنارمون روی نیمکت نشست و گفت از دختری که قبلا توی خانه ی شما می نشست خبر داری؟؟!! من که اصلا اسم مستاجر قبلی هم یادم نمی آمد همین طور بهش زل زدم چون واقعا نمی دونستم منظورش چیست. اون هم که دید جوابی از من دریافت نمی کند پا شد رفت روی نیمکت کناری که زوج مسنی با سگ بزرگشان نشسته بودند نشست و گویا اونها علاقمند به شنیدن ماجرای مستاجر سابق بودند چون گرم صحبت شدند. وقتی داشتم می آمدم به سمت خانه با خودم فکر می کردم این ژولیا یا همان یولیا الان کجاست و چه کرده که این پیرمرد ازش خبر دارد.

مدت دو هفته است مودم اینترنت مان مشکل پیدا کرده و چون تلفن مان اینترنتی است آن هم از کار افتاده. آخرش دست به دامان همسایه شدیم و ازش خواستیم برایمان به شرکت اینترنتی زنگ بزند. آخه اولش اتومات سوال و جواب می کند و با بله و خیر پاسخ به بخش مورد نظر وصل می شود برای همین فرصت گفتن لطفا یکبار دیگه تکرار کن و یا به انگلیسی صحبت کن هم نیست. خانم همسایه که با زنگ در خانه از خواب بیدار شده بود با خوش رویی قبول کرد که تماس بگیرد و برایمان حرف ها را به انگلیسی ترجمه کرد و تنظیمات و کنترل ها را مشترکا انجام دادیم و نهایتش گفت که مودم تا دو سال گارانتی داشته و باید مودم نو تهیه کنید. خانم همسایه گفت شوهرش در این جور موارد تجربه دار است و عصر که همسرش آمد به در خانه امدند و از سایت خود مودم چک کردیم و خلاصه عیبی در سیستم و شبکه و اتصالات نیافتیم و قرار شد با دوستش مشورت کند و مجددا بیایند. در مدتی که داشتیم به مودم ور می رفتیم خانم همسایه گفت که دوست داشته باستان شناسی بخواند ولی نمره ی لازم را برای دوره ی مورد نظر در یکی از دانشگاه های قاهره کسب نکرده و سر از فیزیک در آورده. الان هم دکترای فیزیک می خواند. گفت که دکترای صنعت می خواند به این معنی که در یک کارخانه کار پژوهشی انجام می دهد و بعد نتایج کارش می شود تز دکترایش. گفت تا الان شش سال کار کرده و بعد از اخذ دکترا هم باید شش سال برای آن کارخانه کار کند. تا اونجا که توضیح داد و گفت که کارش افزایش بهره دهی یک قطعه ی خاص است. بعد هم از پدرش گفت که عاشق وسایل الکترونیکی است و کلی کامپیوتر و موبایل و این جور چیزها از نسل قدیم تا جدید را در خانه اش دارد.

آقای همسایه از نظر تکنیکی آشنا بود ولی زبان انگلیسی اش خوب نبود و خانم همسایه برعکس. در مدتی که اقای همسایه کوشش می کرد تا به انگلیسی منظورش را بگوید همسرش سکوت می کرد و  تلاش نمی کرد تا کلمه ی فراموش شده و یا منظور همسرش را توضیح دهد. می گذاشت خودش سعی اش را بکند و آقای همسایه هم می زد روی کانال آلمانی و توضیح می داد.

فردای همان روز که با ارمیا به خانه برمیگشتیم وقتی سر و صدایمان را در آپارتمان شنید در خانه شان را باز کرد و موبایل قدیمی ای را به ارمیا داد. چون دیده بود که ارمیا برای کسب تلفن از دست دیگران چقدر تلاش می کند.

بعد از مشورت با یکی از خوانندگان مطلع این وبلاگ و راهنمایی آقای همسایه مودم جدیدی خریدیم و هنوز به مرحله ی نصب نرسیده تا ببینیم مشکل واقعا به این مودم بوده یا نه.

فعلا دسترسی به سایت اپلود عکسم ندارم.عجالتا این پست بدون عکس را داشته باشید.

[ یکشنبه 14 تیر‌ماه سال 1394 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (18) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 615740