X
تبلیغات
رایتل

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 

خدا رو شکر امروز کمی از گرمای هوا کاسته شد و شاید هم ما باهاش کنار اومدیم و ارمیا با باباش رفت پارک و من فرصت کردم لپ تاپ رو روشن کنم. این هفته در شهر جشنواره ی جاز هست. سن بزرگی در میدان شهر برپا کردند و موسیقی زنده اجرا می کنند.من فقط یکبار عبوری جمعیت شنونده را دیدم و با خودم گفتم همت والا می خواهد در این هوای گرما و دم کرده در جای شلوغ بنشینی ولی گویا خیلی ها این همت والا را دارا بودند و هستند! البته این جشنواره ها بیشتر خوردن و نوشیدن است و دور هم بودن. چون دور تا دور میدان پر از دکه های اغذیه فروشی بود.

دو هفته ی قبل منزل یکی از دوستان مهمانی بودیم. ارمیا که یک ربع بیشتر نتوانست متانتش را حفظ کند و کل خانه را بازرسی و پیچ های گاز را امتحان و کل کتاب های قفسه های پائین را مطالعه ی اجمالی نمود. بعد مدت ها یک مهمانی خانمانه رفته بودم و یک غذای خوشمزه ی ایرانی میل نمودم.جالب این مهمانی این بود که بچه های دانشجو و خانم های میانسال ساکن شهر جمع بودند. یک سری خانم ها که حدود بیست تا سی سال در این شهر ساکن بودند همدیگر را ندیده بودند و واسط آشنایی شان در این مهمانی هم بچه های دانشجو بودند. من هم با یک مادر و دختر ارمنی ایرانی آشنا شدم. این خانم ارمنی با همان لهجه ی شیرین حرف می زد و کلی ابراز تاسف کرد که تا به حال همدیگر را نشناختیم. البته بیشتر به خاطر وجود ارمیا!! برایم جالب بود که مثلا می گفت واای همه لباس های رسمی پوشیدین و من مثل یزید سرخ پوشیدم یا یکی از خانم ها مشکل داشت می گفت تو نذر کن مشکلت حل شود هر سفره ای که خواستی من برایت در خانه ام می اندازم.

در حین صحبت ها بچه ها خاطرات جالبی از برخورد با غیرایرانی هایی که قبلا دوست ایرانی داشته اند تعریف می کردند. یکی از بچه ها می گفت یک پسر اسپانیایی هست که فلان دانشکده است و یک بار که من رو دید و می دانست ایرانی ام بعد از سلام دو سه تا فحش از نوع ناموسی !! تقدیم نمود. من بهش گفتم از کجا بلدی؟ گفت قبلا با یک پسر ایرانی در فلان شهر دوست بودم و اون بهم یاد داده! بهش گفته معنی اش را می دانی گفته آره و به طور واضح برایش توضیح داده و گفته البته اینقدرها هم بد نیست! خلاصه این دختر ایرانی هم بهش حالی کرده که اگر برای تو مهم نیست برای ما فحش است و اصلا هم دلنشین نیست! یا یک دختر آلمانی یک بار که یکی از بچه ها رو از دور دیده  براش دست تکون داده و گفته سلام، خفه شو!! بعد فهمیدن که به جای حالت خوبه این فحش یادش مونده بوده. یک مورد دیگر هم خودم از یکی از پسرها شنیدم که توی یک جمع ایرانی و آلمانی به آلمانی ها فحش های ایرانی و معنی شان را یاد می داد. برایشان توضیح می داد که مثلا معنی این فحش یعنی که پدرت سگ است و اونها می گفتند یعنی چه؟ اصلا چه معنی دارد؟

من نمی دانم چرا بعضی ها اصرار دارند که برای یاد دادن چند تا اصطلاح بامزه ی ایرانی ،فحش بهتر است! احتمالا شما هم از اطرافیانتان داستان هایی از این دست شنیده اید.

یکی از دوستانمان که هفته ی قبل مهمانش در خوابگاه دانشجویی بودیم از برخورد چند تا دانشجوهای ایرانی شاکی بود. می گفت مثلا یکی از بچه ها به من زنگ زده که بیا بریم دیسکو و امن بهش گفتم  علاقه ای به صداهای بلند ندارم و اون بهش گفته وااااااا، چرا ایرانی بازی در میاری؟! و یا او را در فلان فروشگاه دیده اند که مثلا گوشت خوک یا مشروب نخریده بهش گفتن ایرانی بازی در نیار. به قول این دوستمان خودشان را پرشین حساب می کنند و کسانی که بخواهند گوشت خوک نخورند یا دوست از جنس مخالف نداشته باشند و یا ... را ایرانی حساب می کنند. پرشین یعنی کسی که فرهنگ ظاهری  اروپایی رو کامل پذیرفته و ایرانی  یعنی کسی بخواهد عقاید شخصی خودش یا عقاید مذهبی اش را حفظ کند.اینجا هم آلمانی هایی هستند که از رفتن به دیسکو خودداری می کنند به قول یکی از آلمانی ها دیسکو مال افراد سطحی و بی هدف است.و یا کسانی که از گوشت خوک به علت چرب بودن آن استفاده نمی کنند. شاخه هایی از مسیحیت هم گوشت خوک و الکل را حرام می داند. البته در شهر ما از این حرف ها گاهی به گوش می رسد شاید در شهرهای دیگر که اجتماعات ایرانی ها بیشتر باشد برخوردها جور دیگر باشد. احترام گذاشتن به عقاید دیگران هر چند که با باورها و علایق ما سازگار نباشد به رفتار انسانی نزدیک تر و برای هم زیستی در جوامع بشری لازم تراست.

این هم عکس های جشنواره ی جاز. پیشاپیش از عدم مناسب بودن برخی عکس ها به علت گرم بودن هوا و پوشش تابستانی عذرخواهی می کنم.





[ چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1394 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (22) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 549648