X
تبلیغات
رایتل

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 
بازارچه ی کریسمس شهر دوباره برپا شده و یک هفته ای است که دست اندرکاران آن در حال برش چوب و ساختن دکه هایشان هستند و بوی چوب توی میدون پیچیده و کامیون های مختلف در حال حمل بارها به میدان هستند. حس کریسمس در حال آمدن هست و البته برای مای که خاطره ای قدیمی از این مناسبت نداریم هم هیجان انگیز می شه هر چند که تا حالا کادوی کریسمس نگرفتیم. و همین طور مغازه های اسباب بازی فروشی پر از اطلاعیه و تبلیغ و تخفیف. بالاخره هر چی باشه بچه ها از ارکان مهم این جشن هستند که هم پدرها و مادرها و هم پدربزرگ ها و مادربزرگ باید براشون کادوی کریسمس بخرند. این قدر اسباب بازی های متنوع وخلاقانه و هوشی و چوبی و بچه پسند که خودمان هم هوس کردیم کسی ما را به خرید ببرد.چند روز پیش از طبقه ی اسباب بازی فروشگاه عبور می کردم و دیدم که با تخفیف 20% کلی آدم مسن با بچه ها مشغول خرید و بازبینی هستند. بچه ها هم کف زمین ولو بودند و اسباب بازی ها رو امتحان می کردند تا ببینند کدوم رو سفارش بدهند. البته چند تا پدربزرگ جدی و بداخلاق هم دیدم که منتظر انتخاب نوه ی محترم بودند تا این پروسه هر چه زودتر تمام بشه. با شروع ماه دسامبر و آغاز تقویم مربوط  به آن(Advent Calender)  انتظارها برای باز کردن کادوهای زیر درخت کریسمس افزایش پیدا می کنه و شب میلاد مسیح که 24 دسامبر هست و به روز بابانوئل هم معروف کادوها گشوده می شود. بعضی ها کادوهای سورپرایزی دارند و برخی هم ترجیح می دهند که خود شخص رو در جریان انتخاب قرار دهند
سومین برف پائیزه را داشتیم که حسابی روی زمین نشست و من و ارمیا را به پیاده روی برفی کشاند.هر چند تکان دادن ارمیا از جلوی خانه وقتی مدیر ساختمان جارو به دست در حال جمع کردن برف ها و پخش نمک و شن بود کار بسی مشکل بود. مدیر ساختمان به من گفت که امسال با یک شرکت برای پارو کردن برف ها صحبت کرده اند ولی امروز که باید طرف می اومده پیداش نشده. دیروز هم جدول روزهای برفی و نوبت ها را پرینت گرفته در صندوق پست مان انداختند فکر کنم با شرکت به توافق نرسیدند و دوباره باید خودمان برف ها را پارو کنیم
-دیروز هم یک خانواده ی ایرانی مهمان خانه مان بودند که درباره ی مالیات و حقوق و قرارداد کار ازشون سوال نمودم و ان شالله فرصت بشه حرف هایشان را خواهم نوشت.
-راستی پارسال بهتون گفتم مسابقه ای درباره ی خاطره و عکس از فرهنگ غرب برگزار میشه و من قصد شرکت دارم و از شما برای انتخاب خاطره و عکس وبلاگم سوال کرده بودم امسال نتیجه اش اعلام شد و من برنده نشدم

این عکس ها مربوط به وقتی است که پائیز هنوز عظمت خودش را نشان نداده بود(حدود ماه مهر) و  من و ارمیا برای پیاده روی رفته بودیم و ارمیا دائم به آسمان اشاره می کرد و می گفت ماه! و من مدام برایش توضیح میدادم که ماه فقط شب ها در آسمان می درخشد و روز جای خورشید در آسمان هست و ارمیا از حرفش کوتاه نمی آمد تا بالاخره من هم موفق شدم ماه سفید باریک را در آسمان رویت کنم و نمی دانم چرا در هر مسیری که می پیچیدیم ماه هم رخ خود را می نمود تا به رخ بنده بکشد که حرف راست را باید از بچه شنید






, و این عکس های پائیزی مربوط به یک ماه قبل هست چون الان با وجود برف و باد و باران برگی به درخت ها نمونده و کلا هر چی هم روزی زمین ریخته بود شهرداری جارو کرده و اون هایی هم که پای درخت ها بود قهوه ای شده و بر خاک افزوده شده










این هم عکس های پائیز دانشگاه تهران که خواهرجان برایم فرستاده.دانشگاهی خوبه که خلوت باشه








[ دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1394 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (16) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 549648