X
تبلیغات
رایتل

زندگی پر از خاطره است...
خاطرات زندگی من در آلمان 
خب ما با شرایط تا حدی کنار اومدیم و البته اون هم به خاطر اینه که ماه رمضان و گرما باعث شده کمتر از خونه بریم بیرون و فعلا در خدمت پسرهای خوش گریه و کم خواب هستیم.دیروز فرصتی یک ساعته پیش آمد تا با خواهر جان به مغازه های بخش تجاری شهر سری بزنیم. دیدن آدم ها با لباس های شاد و گلدار و چهره های باطراوت و پررنگ و آب برای هر توریستی جذاب است. یعنی تفاوت در رنگ ها و طرح های لباس ها و همین طور اهمیت دادن به آرایش چهره کاملا محسوس است. خواهرجان چشم روشنی دیدن مغازه ها برای من و ارمیا و داداش کادو خرید. برای خرید مانتوی خنک تابستانی از دیدن آن همه گل و رنگ گیج شده بودم و مدام به فروشنده ها می گفتم طرح خلوت تر ندارید؟ طرح های خلوت هم که کلا تیره و رسمی بودند با حداقل تزیینات که به درد من که از دیدن آن همه نقش گل سنتی و مدرن هیجان زده شده بودم نمی خورد!
لباس های بچه گانه ی ترک با همان بسته بندی و طرح هایی که در آلمان فراوان بود و یک سری لباس های غیر ترک که مثل آلمان کار کشورهای شرقی آسیا مثل چین و بنگلادش و تایلند بود.چند تا مغازه هم لباس های ایرانی به ما نشان دادند که جنسشان خوب بود ولی طرح هایش یا خیلی شلوغ و کارتونی مثل میکی ماووس و اسپایدرمن و ماریو بود یا بسیار شیک و سنگین به سبک آدم بزرگها .من لباسی با رنگ روشن از نوع غیر جیغ!! و یک طرح ساده مثل کشتی و تراکتور و اسب سوار و هواپیما می خواستم که در فرصت یک ساعته ی ما به سختی یافت می شد.
در یک مغازه که می خواستم پول بدهم دسته ی پول ها را در آوردم و به خواهرجان نشان دادم و گفتم این پنج هزارتومنی است یا پنجاه تومنی؟!!خواهر که نگاه متعجب فروشنده را دیده بود مجبور شد توضیح تک جمله ای بدهد که طرف فکر نکند خواهرش بی سواد است! مطمئنم شقایق از دیدن این همه سکه و اسکناس جدید ایرانی شاد خواهد شد و دلش می خواهد از هر کدام یکی را برای یادگاری بردارد.
ارمیا کم کم به طعم های متفاوت خوردنی های ایرانی عادت کرده و دیگه با اولین گاز آن را تف نمی کند. پذیرش میوه ها و صیفی جات و سبزیجات معطر  ایرانی با طعم های تند برای کسی که به مواد بی طعم عادت دارد کار سختی است. از فلفل دلمه و گوجه و بادمجان بگیر تا سبزی خوردن و حتی زردآلوها و گیلاس های شیرین که همه برای بسیار دلنشین بود.با توجه به گرمی هوا و آشنایی ارمیا با بستنی، این خوردنی شیرین جزء علاقمندی هایش شده. اولین بار که بستنی خورد بعد از خوردن قاشق چهارم از شیرینی آن زده شد و کنار گذاشت ولی کم کم دارد تمرین می کند که کیم و بستنی را قبل از آب شدن تمام کند.
چند روز قبل که به پارک نزدیک خانه که چند تا سرسره دارد سر زدیم با آقای همسر از ایمنی محیط بازی بچه ها صحبت کردیم که چطور دوچرخه سواری و اسکیت بازی هم مکان با محوطه ی بازی بچه های خردسال است و خطرناک تر از همه هیچ حفاظ و نرده ای بین پارک بچه ها و خیابان پرتردد نیست. در پارک با یک خانم که مادر پسر دوساله ای بود هم صحبت شدم. او نمی توانست اشتیاق مرا از حرف زدن و اختلاط با زبان مادری درک کند. با ابن که تمام تلاشم را کردم که طرف نفهمد من مدتی اینجاها نبودم ولی آخر سر لو رفتم هر چند که از دلایلم برای بازگشت قانع نشد چون حرف های من با پیش زمینه ی ذهنی که از تحصیل(تحصیل آسان و بی خرج) و زندگی(درآمدهای عالی) در خارج از ایران داشت متفاوت بود.
عکس های زیر را در پوشه ای در درایو D لپ تاپ یافته ام! نمی دانم تکراری است یا نه.عکس ها مربوط به بهار سال قبل است در محوطه ی بازی بچه ها در پارک تماشای شهر.

سرسره

صخره نوردی!!

این پارک در کارخانه ی ریسندگی قدیمی شهر بنا شده و این قرقره و پارچه چوبی نماد آن کارخانه ی متروکه است



محوطه ی آب بازی



سرسره ای برای هدایت آب به روی زمین



غروب پارک

[ چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ لیلی ] [ نظرات (15) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم. مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است. من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم. خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت . اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید! ----------------------------------------------- کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
Page web
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 549648