زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

آینده از دید حالا

_ارمیا کلاس پنجم است و امسال اجازه دارند با خودکار بنویسند.میگه آیا کلاس دوازدهمی ها با ماژیک می نویسند و وقتی میرن دانشگاه با قلمو مینویسن؟یعنی هر چی بزرگتر میشن پیشرفته تر میشند؟

ٓایلیا توی کتاب اجتماعی شون صفحه ای دارند که سه دایره بزرگ متوالی داره که بالای اولی نوشته"گذشته" و بعدی"حال" و " آینده" و  باید عکسی از دوران کودکی و فعلی خود بچسبانند و آینده شان را نقاشی بکشند و چند جمله بنویسند. ایلیا می پرسید اون پیرمردهایی که میرن مدرسه بزرگسالان و درس می خونند برای این قسمت چی می نویسند؟عکس قبر یا بهشت می کشند

اول مهر

فردا اول مهر و روز آغاز مدرسه هاست. داداشی ها مشتاقانه منتظر هستند.البته از هفته قبل روزشماری می کردند. دیشب ارمیا گفت آنقدر منتظرم که برم مدرسه دارم منفجر می شوم!!!(ابراز احساسات از نوع پسرانه)بعد گفت صبح که از در مدرسه رفتم تو از جلوی سالن اجتماعات رد شدم کجا برم؟باید چیکار کنم؟چرا برنامه مون معلوم نیست؟ و تا صبح چند بار بیدار شد. صبح از من پرسید به نظرت از بین شانزده میلیون دانش آموز چند نفر مثل من دیشب از هیجان خوابشون نبرده؟؟!!

-ایلیا می پرسه وقتی میگن"چند تا" منظورشون چندتاست؟ دیروز وقتی به من گفتی  چند تا گردو بیار و بشکن و من سه تا گردو آوردم گفتی کمه. خب از اول نگو چند تا گردو بگو شش تا گردو!! تو که می دونی چند تا می خوای پس چرا میگی چند تا

-موقع ناهار پدر می گوید دوست دارم الان در کاخ عالی قاپو مهمان شاه عباس اول بودم و ایلیا میگه من الان دلم می خواد توی تونل سرسره ای استخر موج های آبی مشهد باشم(جایی که هنوز نرفتیم)

اینم سرگرمی جدید داداشی ها

جاذبه در دهان

-ارمیا می پرسه:ساعت و موبایل زمان بچگی شما بوده؟یعنی اینقدر بچگی ما دور و دراز پیداست؟ براش از تاریخچه ی ساعت گفتم و توضیح دادم که بچگی ما تلفن بوده ولی موبایل و اینترنت از 20سال پیش فراگیر شده. البته بیست سال پیش هم برای اون خیلی بود.تصور زندگی بدون موبایل برای دهه نودی ها سخته.

-ایلیا میگه کاش توی دهان جاذبه نبود،اون وقت می تونستیم بفهمیم بدون جاذبه چطوریه و با لقمه تو دهنمون بازی کنیم!

-ارمیا میگه :الفبای فارسی کامله،دیگه چی می تونه بهش اضافه بشه؟ براش ü در زبان آلمانی و ترکی رو مثال میزنم. میگه خب چرا باید اونجوری تلفظ کنندراحت بگن او

-ایلیا میگه:چیزی که بی نهایت بار تو خودش تکرار بشه چی هست؟ خودش مثال میزنه تلویزیون یک فیلم نشون بده که توی اون فیلم تلویزیون داشته باشند و همون صحنه رو نشون بده یعنی دوباره تلویزیون داشته باشند و همون فیلم پخش بشه. من مثال آیینه های موازی رو براش گفتم. قرار شد جایی دیدم بهش نشون بدم