زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

ادامه مراسم

ادامه عکس های مراسم


آخر مراسم هست و این آقا علمش رو کول کرده و داره میره

اکثرا پرچم هایی با نقوش قدیمی داشتند


این هم یک مجسمه مادر و فرزند دیگه

این یک کمی خنده داره(به نوزاد در آغوش توجه کنید)


نکته جالب بعدی سن مراسم بود.چون احتمال بارندگی بود سن رو مسقف درست کرده بودند. روی سن هم جایگاه سخنران بود و جلوی سن هم نیمکت برای حضار


به چادر روی سن توجه کنید


جالبی این چادر این بود که گویا سریع و راحت باز و بسته می شد. ما یک ساعت بعد از پایان مراسم برگشتیم اثری از وسایل نبود. انگار نه انگار که اینجا اجتماعی و جایگاهی و خبری بوده.


شمعدان های روی سن

و این هم صندلی جناب سخنران و تریبون. ببینید که چقدر همه چیز رو باکلاس انتخاب کردن. یعنی یک صندلی معمولی و یک گلدون گل نیاوردن بذارن و بگن بفرما بیا. گلدون های گل طبیعی دورتادور سن چیده شده بود. صندلی و شمعدون ها رو طلائی انتخاب کردن تا به چشم بیاد



این هم فرش قرمز روی سن و نیمکت بقیه حضار مهم بالانشین



 ببینید که اتصالات چادر چقدر ساده است. یک پیرمرد بی حال داشت بازشون می کرد.


به همین ستون های چادر بلندگو و دوربین رو نصب کرده بودند.


این هم جمع کردن نیمکت ها. دقت کنید که پایه هاشون جمع میشه و انبار کردنشون راحته. خیلی آرام و بدون هیاهو هرکس مسئول هر کاری بود، انجامش می داد. افرادی با لباس های مشخص(پیراهن سفید و شلوار سرمه ای) مسئول جمع و جور کردن چادر و نیمکت ها بودند.



و بعد هم نیمکت ها رو توی چارچرخه حملش می ذاشتن و می بردن پیش ماشین.



یک نکته دیگه جالب این مراسم هم حضور من بود! وسط اون همه مسیحی معتقد! در یک مراسم آئینی مذهبی، یک دختر با روسری که هی عکس می گرفت برای همه شون جالب بود. پیرزن ها نگاه می کردند و جوون تر ها لبخند می زدند. خوشبختانه چون این روزها شهر پر از توریسته فکر کردن من هم توریست هستم.


نظرات 5 + ارسال نظر
نرگس یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:21 ب.ظ

اون نکته آخری واقعا جالب بوده!

مریم یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:16 ب.ظ

بسیار فیض بردیم.ما تو درسامون در مورد سازه های چادری و تاشونده و قابل حمل و اینا داریم! هی من میگم بیام آلمان!

زود زود بیا

نرگس یکشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 06:16 ب.ظ

خاک به سرم! چرا اون نوزاده این شکلیه؟ ترسناکه!

موضوعات مربوط به سن هم جالب بود! چقدر از خودشون تشریفات در کرده بودن!

دور از جون. گل به سرت خواهر جون
کلا دین مسیحیت امروزی دینیه که به طاهر خیلی اهمیت میده

مامان یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:34 ق.ظ

جالبه

زی زی گولو دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:36 ب.ظ

سلام عکسها وتوضیحات در مورد مراسم جشن بسیار زیبا بود ّ دستتون درد نکند

خواهش می کنم قرار بود که شما هم بیاین با هم تماشا کنیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد