ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
_ارمیا کلاس پنجم است و امسال اجازه دارند با خودکار بنویسند.میگه آیا کلاس دوازدهمی ها با ماژیک می نویسند و وقتی میرن دانشگاه با قلمو مینویسن؟یعنی هر چی بزرگتر میشن پیشرفته تر میشند؟
ٓایلیا توی کتاب اجتماعی شون صفحه ای دارند که سه دایره بزرگ متوالی داره که بالای اولی نوشته"گذشته" و بعدی"حال" و " آینده" و باید عکسی از دوران کودکی و فعلی خود بچسبانند و آینده شان را نقاشی بکشند و چند جمله بنویسند. ایلیا می پرسید اون پیرمردهایی که میرن مدرسه بزرگسالان و درس می خونند برای این قسمت چی می نویسند؟عکس قبر یا بهشت می کشند
فردا اول مهر و روز آغاز مدرسه هاست. داداشی ها مشتاقانه منتظر هستند.البته از هفته قبل روزشماری می کردند. دیشب ارمیا گفت آنقدر منتظرم که برم مدرسه دارم منفجر می شوم!!!(ابراز احساسات از نوع پسرانه)بعد گفت صبح که از در مدرسه رفتم تو از جلوی سالن اجتماعات رد شدم کجا برم؟باید چیکار کنم؟چرا برنامه مون معلوم نیست؟ و تا صبح چند بار بیدار شد. صبح از من پرسید به نظرت از بین شانزده میلیون دانش آموز چند نفر مثل من دیشب از هیجان خوابشون نبرده؟؟!!
-ایلیا می پرسه وقتی میگن"چند تا" منظورشون چندتاست؟ دیروز وقتی به من گفتی چند تا گردو بیار و بشکن و من سه تا گردو آوردم گفتی کمه. خب از اول نگو چند تا گردو بگو شش تا گردو!! تو که می دونی چند تا می خوای پس چرا میگی چند تا
-موقع ناهار پدر می گوید دوست دارم الان در کاخ عالی قاپو مهمان شاه عباس اول بودم و ایلیا میگه من الان دلم می خواد توی تونل سرسره ای استخر موج های آبی مشهد باشم(جایی که هنوز نرفتیم)
اینم سرگرمی جدید داداشی ها