ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
امروز که با خواهرها رفتیم سینما و فیلم کلاه قرمزی رو دیدیم فهمیدم شعور اجتماعی و عدم مسخره بازی هم نعمت بزرگی است. این که موقع فیلم دیدن دنبال جلب توجه اطرافیان نباشند و موقع خروج از سینما کف سالن پر از آشغال تخمه و چیپس نباشه.
وقتی در خیابان ها قدم می زدیم از این که سخنان مردمی که از کنارم عبور می کردند را به راحتی می فهمیدم ذوق زده شده بودم(حتی حرف بچه ها رو هم می فهمم!!)
برعکس این موضوع هم صادق بود، یعنی من هم هرچی می گفتم مردم می فهمیدند، و من نمی توانستم با صدای بلند راجع به آنچه می بینم سخنرانی کنم!!
هوا
همچنان اینجا گرم است و من ترجیح می دهم روزها از زیر کولر تکان نخورم، از
اون طرف دوستان از آلمان خبر می دهند که پائیز رسیده و هوا رو به سردی می
رود. غم انگیز است که موقع بازگشت با درختان بی روح و برگ های روی زمین
ریخته مواجه شویم
این عکس رو هفته قبل گرفتم
توی عکس بالا ببینید : برگ ها زرد شده و روی زمین ریخته
در عکس زیر گروهی از بچه ها هستند که با حرکات ایروبیک یک شعری را می خواندند. یعنی بیشتر شبیه شعرخوانی افراد کرولال بود که با حرکت دست و میمیک چهره منظورشون رو بیان می کنند. روی پرده پشت سرشون هم نوشته بود اجرای برنامه نوجوانان پروتستان درباره خدا
عکس از قبل می باشد!
وای خوش به حالشون لیلی جون...
من عاشق پاییزم... یعنی همش دارم خدا خدا می کنم پاییز بیاد...
اینجا هوا سردتر شده...
پس اونجاها هم داره بوی پائیز میاد
واقعا خدا نصیبتون نکنه همچین افرادی تو سینما کنارتون بشینن!
از طرف یه داغدار!
همدرد من!
پس بالاخره رفتید فیلم را دیدید. خوب شد ما منتظر شما نشدیم اونروز. در ضمن باید سانس ساعت 3 را می رفتید خلوت بود اینقدر که نگو.
خب ما ساعت 3 تازه داشتیم ناهار می خوردیم!