فکر کنم پست های اخیر همه اش مربوط به ماما باشه چون بیرون رفتن های من کوتاه هست و فرصت کنکاش! در احوالات شهر کمتر میسر می شود مخصوصا که این هفته هوا بارانی و سرد شده و نمیشه زیاد از خونه دور شد. پس با تشکر از جناب ماما که سوژه های ما را می سازند

اون دفعه که ماما اینجا بود و آقای همسر هم برای خرید رفته بود زنگ در خونه رو زدن و معلوم شد که دو تا از دوستانمان برای دیدن Baby آمده اند. من ساعت حضور ماما رو اشتباه به جای 5:30 ،4:30 یادداشت کرده بودم و مهمانان هم با آقای همسر هماهنگ کرده بودند و البته ساعت دقیق حضورشان را هم مشخص نکرده بودند و خلاصه این دو دیدار با هم تلاقی پیدا کرده بود. تا دوستانمان به طبقه ما برسند من به سرعت خود را به اتاق رساندم تا روسری سر کنم. ماما متعجب شده بود که تو که مثل دسته گل!!(کنایه از آماده و مجهز بودن) اینجا نشسته بودی کجا غیب شدی و پشت سرم آمد دم در اتاق و گفت اگر می خوای Baby را من نگه دارم. وقتی من را با روسری دید با یک حالت شادمانی از کشف خودش گفت آها تو رفتی روسری سر کنی. بعضا تصور می کنند که حجاب زنان مسلمان مربوط به خیابان هست نه داخل خانه. تا من چای بذارم دوستان هم خوشبختانه آلمانی بلد بودند و مشغول گپ زدن با ماما شدند و از اوضاع و احوال کارش و بیمه و این جور چیزها سوال و جواب کردند. وقتی هم من با دوستان فارسی حرف می زدم ماما گفت زبان تان چه لحن و آهنگ زیبایی دارد. یکی از مهمانان مان که دورگه آلمانی-ترک هست و با شرکت در کلاس های زبان فارسی دانشگاه کمی فارسی یاد گرفته در مقابل سوال من که پرسیدم چای میل دارید گفت باله

(به جای بله) اون یکی دوستمون کلی بهش خندید و تفاوت باله و بله رو براش توضیح داد. اون بیچاره هم گفت من همیشه آ و اَ رو قاطی می کنم. این مهمان مان هم کلی از خشکبار و خوردنی ها و شیرینی های ایرانی خوشش آمده بود و برای توی راهش هم چند تایی برداشت

(نه که خونه شون خیلی دور بود!)
چند عکس از تزئینات مغازه ها:

تزئینات شالیزار

این دوچرخه هم مال یک رهگذر است و اتفاقی در عکس من حضور دارد.

هوای گرم هفته قبل بساط بیرون نشستن را رونق داده بود

گلدون های فلزی

وسایل تابستانه


تزئینات عینک فروشی
من خاطرات مربوط به ماما رو دوست دارم
راستی حجاب داشتن چقدر براشون سخت هست
تا حالا رفتار بدی به خاطر داشتن حجاب با تو داشتن؟ یا بی محلی کردن؟
من نمی فهمم چرا بعضی از دولت ها اینقدر با روسری و حجاب مشکل دارند!
نکنه شما خودت ماما هستی؟
نمی دونم چقدر براشون سخته. من تا حالا برخورد بدی ندیدم.
من هم نمی دونم. بیشتر به خاطر داشتن جامعه ای با ظاهر بدون مذهب هست و این که تنوع مذهبی زیاد دارند و می خوان مذهب تفاوت ایجاد نکنه.
اون رهگذره چقدم دوچرخشو دوس داشته طفلک، کلی بهش رسیده!
اینقدر از این دوچرخه های جینگولی مستون اینجا زیاده. با تزئینات بدسلیقه و باسلیقه!
المانی اند دیگر..
گاهی دلشان می خواد
از چیزهای کوچک خوشحال شوند..
فکر می کنم دوستاتون اومده بودن کمبود قند و ویتامین خونشون رو جبران کنن
انقدر ضایع اس ادم یهو اینجوری گیر کنه؟ فکر کن جلوی چشممشون ماما پوشک بچه رو باز کنه و به به... چه بوی دل انگیزی
اصلا من به عشق ارمیا میام المان
شاید هم چیزهای کوچک مقدمه چیزهای بزرگ است!
ذوق خوردن خوراکی های جدید داشتند!
فکر کنم ماما اینقدر دیگه بهمون رحم کنه که جلوی مهمانانمان شرمنده مان نسازد
بیا بیا
سلام.تزیینات مغازه ها خیلی آروم و خلوت و هنرمندانه س
وبسته بندی اون عروسک کوچولوها هم خیلی جالب بود.کلا با بسته بندی شیک و تروتمیز به همه چی حالت براق و جدید میدن
سلام
بلی تزئینات شون خلاقانه و جدید و خلوت هست و دکور بزرگ فضای خلاقیت رو زیاد می کنه به شرطی که شلوغ کاری توش نباشه.
اون عروسک ها یک مجموعه هستند و بسیار هم گوگولی می باشند.
بسته بندی شیک خیلی تاثیر داره
چه تزئینات قشنگی دارن.گردش تو این خیابونا و دیدن این مغازه ها خودش کلی تفریحه و حال آدمو خوب میکنه.
تزئینات متفاوت با سلیقه ما ایرانی ها. قدم زدن در خیابون های خلوت از ازدحام و آدم های بدون استرس لذت بخش هست.البته این ویژگی شهرهای کوچک هست
سلاااااااااااام لیلی جون
.چه کشف جالبی کرداین ماما
قشنگه
من فکرکردم این دوچرخه مال تزئینات مغازه هست
تزئینات مغازه هاهم خیلی قشنگن
بیشتراونجابادوچرخه میرن؟
سلام
آره اطلاعاتش داره کامل میشه.
شهر ما چون کوچیک هست اکثرا دوچرخه دارند. استادهای دانشگاه هم با دوچرخه میرن!
حالا تا کی این ماما قراره بیاد و بره ؟!بعدش اگر نرفتی بیرون ما باید چی کار کنیم؟! حالا نمیشه یه کم از حال و هوای مادر و پسری این روزهاتون هم برامون بنویسی؟!
ویترینهاشون چقدر خلوته و متفاوت از ایران!
واقعا اگر دیگه نیاد من چیکار کنم. مجبورم برم توی خیابون ها تا سوژه پیدا کنم.
ای بابا من هر چی بنویسم به پای تجربیات شما نمیرسه.شما که یک شاهزده پسر شیطون داری و من هر چی بنویسم کم میارم.
آره ویترین بزرگ و خلوت.
وقتی مواد شیمیائی وارد بدن میگردد ومسیر خود را ادامه میدهد تا به مغز برسد وفوری ما را بکشد سلول های مختلفی فعال می شوند تا آن ماده شیمیائی را مهارکنند و راه ورودش به مغز را ببندند وآنرا درخود نگه دارندکه به مغز یعنی فرمانده بدن نرسد به این سلول ها سرطانی یا دهقان فداکاربدن می گوئیم
اینها نیاز به شیمی درمانی ندارند تا نابود شوند بلکه باید ازطریق خام خوری بمدت یک ماه وتکدانگ (تک پز)خوری مثل نخود که با یک جوش می پزد یا باقلا و لبو و شلغم و....به فعالیت اصلی خود برگردند یعنی سلامتی تامین شود
به امید اراده ای محکم برای استفاده ازتغذیه سالم وارگانیک
سلام
این ماما هفته ای چند روز میاد
حقوقش با بیمه هست؟
یا خودتون
راستی با یک شعر پر از ایهام باجایزه منتظر نظر ارزشمندتان هستم
سلام
الان هفته ای یکبار. قرارهامون توافقی است.
حقوقش رو بیمه میده.
چشم. من خیلی از شعر و متن های ادبی سردرنمیارم
کامنت من رسید؟
آرررررره. اینجاست پیش منه
آخی چه دوچرخه شادی
فکر کنم ماما عضو ثابت خونتون و وبتون شده
شاد وسلامت باشید لیلی جون
راستی پسرت خوابش خوبه؟شب کاره یا روزکار؟
پسرمن کولیک داشت تا 6-7 ماه شب وروز نداشتیم
برخی دوچرخه های اینجا خیلی تزئینات بی سلیقه ای و باسلیقه دارند. کلا دوست دارن دوچرخه ها رو تزئین کنند.
آرررررره من هم فکر می کنم اگر یک هفته نیاد دلمون براش تنگ بشه!!
نه عزیزم پسرم هفته ای یکبار شب کاره هفته ای یکبار روزکار. می خواد ما دچار روزمرگی نشیم
وای چه عکسهای قشنگی ی ی مثل همیشه..


چقدر بامزه ه ه
آ و آَ رو قاطی می کنه؟
قابل شما رو نداره.
آره بنده خدا، حتما خیلی سخته
زندگی زیباست ای زیبا پسند
بلی بلی.
حالا منظورتون از زیباپسند من بودم؟
واقعا رنگ خیلی تو روحیه تاثیر داره. نمی دونم ما یه کم حجاب رو با چیزای دیگه قاطی می کنیم. مثلا رنگ مشکی. یکی از سوالات تاریخی من اینه که اگه رنگ مشکی مکروهه تو دین ما و تازه رنگ لباس رسمی عباسیان بوده که بزرگترین دشمنان ائمه ما بودن چرا ما اینقدر اصرار به مشکی پوشی داریم؟ حالا باز به قول یکی از دوستام یه بحث ساده رو کشونیدم! به دشت کربلا
اما واقعا استفاده از رنگ های شاد تو ما کمه. حتی تو مدرسه ها.به قول آقای همسر اونقدرهام پول لازم نیست فقط بحث سلیقه است که بعضی ها ندارن.
بله بله. حرفی باقی نذاشتین. رنگ های پوشش های مسلمانان شرق آسیا و حتی افغانستان و پاکستان زیباست.
سلام
اینکه ماما از لحن زبان فارسی خوشش اومده جالب بود
خب زبان فارسی خیلی لطیفو روانه برا همین که بیشترین شاعرارو هم این زبان داره (:
سلام
ای بابا خودمون که نباید از خودمون تعریف کنیم بقیه باید بگن!
سلام لیلی جان
خوبید ؟
خیلی عکس های قشنگی بودند
ممنون
سلام خانومی
سکر خدا خوبیم.
قابل شما رو نداره
سلام
من همیشه میگم آهنگ و سبک هجاهاى فارسى خیلى فوق العاده اس و بى نظیره
وقتى یه کسى که فارسى نمیدونه، از آهنگ زبانمون میگه خیلى برام جالبه ؛)
سلام
پس حرف شما تائید شد
من هم دوست دارم نظر دیگران رو راجع به زبان و یا فرهنگ مون بدونم
سلام
با اینکه میدونم سرتون با نی نی شولغه و کمتر وقت برای نت داریداما منتظرم برداشت ما رو از شعر بدونم بانو
سلام
در اولین فرصت ان شالله
سلام بر تو مادر شب بیدار....اقا ما هر روز به این وبلاگ سر میزنیم وتلاش میکنیم کامنتی چیزی بگذاریم...البته با گوشی ..کلی مینویسیم با احساسات فراوان بعدش تایید را میزنیم ولی هرچه این کلمه ارسال نظر را میزنیم نظر ما ارسال نمیگردد..ما دوستانمان را فراموش نمیکنیم
سلام بر خواننده قدیمی
ای بابا چرا کامنت های من گم میشه؟باید یک گوشی نو برات بخرم
ممنون که سر میزنی
التماس دعالیلی جون
محتاجیم به دعا
سلام سلام

نخست: عکس های این دو پست اخیر برای من باز نشد که نشد
و بعد: حضور یه کاردان اونم از نوع ماما ، در این ایام کمک کننده است هم جسمی هم روحی
و چه خوب که جزو الزامات بیمه ای هم هست
و آخر: درباره زبان فارسی بارها و بارها ... روانی و زیبایی لحنش را شنیده ایم از دیگران ها
سلام و صد سلام
ای بابا آخه هیچ فرقی نکرده این دو تا پست با قبلی ها.
بله واقعا حضورش یاری دهنده است.
اگر جزء بیمه نبود که نمی تونستیم ماما بگیریم.
بلی بلی زبان شیرین فارسی
نه عزیزم منظورم شما نبودی .به تعریف حساسیت داری
من همیشه منظور خوب رو برداشت می کنم
و البته مرز شوخی و جدی بسیار باریک است.
خوبه این مامای شما حداقل فکر می کرده تو خونه روسری نمی پوشین. من یه بار با یکی آشنا شدم می گفت شما جلوی برادر و پدر و همسرتون هم روسری سرتون می کنین؟!!!!
کلا عدم آشنایی شون با حجاب و دین اسلام باعث میشه که تصورات سفت و سختی از دین ما داشته باشن.البته ما هم اطلاعاتی راجع به دین مسیحیت یا ادیان دیگه نداریم.
یکبار یکی از من پرسید شما با همین حجاب میرین حمام؟
چه جغد خشگی چه لباسها پرده ها و ...قشنگی
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
خیییییییییییییییییییییییییییییلی ممنون
چه جالبه، تزیین پشت ویترینش نمای یه شهره!
ماکت درست کرده!
ها ای دختر معمار خوب دقت می کنی ها. من متوجه نشدم
سلام.خیلی جالب و قشنگه عکسایی که گذاشتین.
یه مقدار از مستهاتونو خوندم.بسی لذت بردم
سلام
می خوام شما هم با من ببینیم.
لطف دارین
سلام من چند وقت تو فکر خارج رفتن وبه خصوص استرالیا بودم (حالا خارج رفتن من امکانش خیلی کم بود البته شایدم میتونستم نمیدونم)یه شب خواب دیدم تو مغازه شیرینی فروشی بود انگار که مغازه تو ایران نبود رفتم ته مغازه که کم کم دیدم همه جا تاریک شد و من گم شدم خلاصه تعبیرشم دیگه معلوم بود دیگه گمراهی در دین وپشیمانی احتمال بسیار زیاد هم همینطور میشد چون من ادم مذهبی هستم خارج هم کلا برای ادمای مذهبی جای مناسبی نیست به نظر من زندگی در خارج تو یکی دو سال اول به دلیل فضای جدیدی که واردش میشی جذابه بعد کم کم عادی میشه بلکم تلخ میشه چون یاد چیزایی میفتی که تو ایران داشتی و اینجا نداری ببخشید که پر حرفی کردم امیدوارم حرفام مفید بوده باشه
سلام
عیار ایمان و دینداری در سختی نمایان می شود.
ممنون از کامنت تون و همین طور توصیه های ارشادی تون در کامنت خصوصی تون
چقدر جذابه وبلاگتون،بعد یه سالو اندی،دوباره وقتی اومدم،همون حس خوب همیشگیو داشتم،نشستم از پست اخیرتون خوندم تا این پست
البته خوابم گرفت،چون مثل یک کتاب داستان جذابِ برام
وگرنه تا خود صبح ادامه میدادم...مرسی،خیلی خوبه.. واقعا لذت میبرم از خوندن پست هاتون
ای بابا یعنی یک سال هست به اینجا سر نمی زنین؟
ممنون از نظر لطف تون. من که نوشتن رو ادامه میدم شما هم حضورتون رو ادامه بدین
!!
من که حضورم زین پس مستمر خواهد بود
نه،یک سال بود که به وبلاگم سر نزده بودم،همینطور هم به وبلاگ شما،وقتی دوباره رفتم خاک روبی از وبلاگ،دیدم ای دل غافل،من اصلا یادم رفته بود که یه همچین دوستی داشتم،به یه همچین جایی سر میزدم و... خلاصه ازونجایی که تو لینک های من بودین،جنگی خودمو رسوندم و فیض کامل رو از مطالب جذابتون بردم،مرسی
امیدوارم که این گونه باشد.
ممنون از حضور مجددتون