ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
-ارمیا می پرسه چرا ماجراجویی تو زندگی ما نیست؟ چرا تو کارتون ها میرن دنبال هیجان و ماجراجویی ولی ما نداریم؟
-ارمیا پاکت نایلونی روی سرش کشیده و از اون زیر دنیا رو بررسی می کنه. از توی حبابش داد می زنه :اینجا چقدر سروصداست انگار همه مردم دنیا دارن چیپس باز می کنند.
-آخر شب هست و ارمیا و ایلیا در مقابل خواب مقاومت می کند. ایلیا از روی مبل بلند میشه و چند قدم راه میره و دوباره رو زمین میشینه. میگه انگار زمین آهن ربا شده منم آهن.
ممنون از دوست نادیده ای که با جملات مثبت و نگاه حمایتگرانه به نوشته های من تشویقم کرد.
ان شالله فرصت بشه از شهری که پسرها تو اتاقشون ساختن و هر روز اتفاقات آن را رقم می زنند خواهم نوشت
راست گفته
منم حس میکنم آهنم و زمین آهن ربا
چه خوب که بعد از مدت ها نوشتی
کلا تنبلی لذت بخش است
ممنونم
سلام عزیزم بارهاگفتم وبازم میگم خیلی بانمک وخوش فکرن.ایشالله آینده خوبیم درانتظارشون باشه
سلام
ان شالله
سلام بر شما . خواهش می کنم . ما منتظریم ..
دوست عزیز و انرژی مثبت
سلام
ممنون از شما برای ...
معلومه برنامه های علمی می بینند. و براشون این اطلاعات جذابه
موفق باشن در زندگی شون
ممنونم
ای جونم بچه ها تو این سن از ماجراجویی لذت میبرند
یادمه پسرم تا بچه بود میگفت دوست دارم پلیس بشم میپرسیدم چرا میگفت اخه خیلی هیجان توشه
خدا حفظشون کنه
درسته
دوست دارن متفاوت از زندگی روزمره باشند.
ممنون
سلام
ببخشید میدونم ربطی به موضوع نداره اما کشیدن پلاستیک روی سر کار خطرناکیه.
سلام.
ممنون از توصیه پزشکانه تون. خوشبختانه همون یکبار بود
وااای من علاقمند به قسمت آخر شد. اون شهر اتاق پسرها....
خودم هم دوست دارم با جزئیات بنویسم و عکس بذارم