| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز می خوام عکس های
دانشگاه که داداش جون فرستاده براتون بذارم تا یه کم از حال و هوای پائیز و
سرما بیاییم بیرون. داداش جون در یکی از کشورهای آمریکای لاتین درس می
خونه و همون طور که می دونین آمریکای لاتین در نمیکره جنوبی کره زمین قرار
داره و فصل هاش برعکس ماست. یعنی الان اونجا بهاره








ولی این لبه پنجره مزاحم میشه. اصلا نمیشد این وسایل گرمایشی وسط خونه باشه که دور تا دورش کلی جا برای نشستن باشه؟؟


سمیرا می گفت یکی از دوستانم که تازه با یک خارجی ازدواج کرده بود با خوشحالی به من می گفت شوهرم به من گفته از نظر من مشکلی نداره که تو هر روز به حمام بری!! در خانواده پدری این خانوم هر کدام از اعضای خانواده یک روز در هفته حق استفاده از حمام را داشته
شقایق می گفت که در یک جمع آلمانی یک نفر با تحقیر بهش گفته شما وقتی دستشویی می روید خودتان را می شورید؟ چه چندش آور!! (بیشترین آمار بیماری های عفونی مربوط به کشورهای اروپایی است به خاطر همین عدم نظافتشون)شقایق گفت من هم صبر کردم وقتی آنها راجع به عطری که خریده بودند حرف می زدند بهشون گفتم که می دونید عطر اختراع کجاست و چرا اختراع شده؟ عطر را اروپائیان ابداع کردند چون به مدت طولانی حمام نمی رفتند و از بوی بد بدن خود و اطرافیانشان فراری بودند.





اون لحاف ابره بود که همش بالای سرمون کشیده بودن، چند روزه همش میاد تو چشممون! یعنی همچین همه شهر رفته زیر پتوی ابر که چشم چشم رو نمی بینه. خلاصه برای خودش مه ای هست.
دیروز رفتم کلی عکس از منظره های پائیزی گرفتم.درخت هایی که برگ های زرد و سرخ شون زمین ها رو پر کرده و یا درخت هایی که دیگه همه لباس برگ شون رو در آوردند و خواب هستند!
دیروز یک درختی در مسیر راه بود که ازش تکه های یخ می ریخت! مه ای که شب ها توی هواست روی برگ های درخت نشسته و یخ زده و حالا که روز شده وهوا کمی گرم تر شده تکه های یخ روی زمین می ریزند
آقای همسر کلاسی می روند به نام phonetic که به فارسی فکر می کنم میشه آوایی. در این کلاس روی استرس ها و سیلاب های مختلف و حالت های گوناگون بیان جمله و کلمه کار می کنند.دوبار با همدیگه رفتیم این کلاس رو!
مثلا استاد یک جمله را با علائم نگارشی مختلف مثل ! و ؟ یا !؟! یا ؟!؟ و ... و . می نویسد و از بچه های کلاس می خواهد با توجه به علائم نگارشی آن را بیان کنند.
یا روی کاغذهای کوچک صفات و کلمات احساسی مختلف مثل شادی و عصبانیت و هیجان و عشق و بی تفاوتی و ... رو نوشته و به هر کدوم از افراد کلاس یکی می دهد و یک جمله را انتخاب می کند و می گوید هر کس با توجه به برگه ای که در دستش هست این جمله را اجرا کند تا بقیه کلاس بگویند آن کلمه ای که روی کاغذ دارد چیست.
مثلا حس شادی و غم را در بیان یک جمله باید با حس های چهره و تن صدا بیان کرد.
کلا حالت های مختلف بیان یک جمله و آهنگ و لحن صدا،برای بیان کردن جمله مد نظر استاد هست.
نیم ساعت اول کلاس هم دونفر دونفر با هم بیست سوالی بازی می کنند! نه بیست سوالی دقیقا ها. هر کدوم از افراد 5 تا کلمه که روی کاغذهای جداگانه نوشته دارند و باید با توضیح دادن طرف مقابل را راهنمایی کنند تا به جواب صحیح برسد. قسمت سخت ماجرا این است که برای این قسمت باید یک عدد چوب پنبه در دهان گذاشته شود تا حرف ها نامفهوم به گوش طرف مقابل برسد.
حالا تصور بفرمائید این چوب پنبه ها از سر بطری های م ش/روب به دست آمده.
حالا چه جوری باید برای این معلم توضیح داد که ما نمی خواهیم این چوب پنبه ها رو توی دهان بذاریم؟؟!!






