همسایه های طبقه بالای ما یعنی واحد بالای سر ما دو تا دختر هستند که احتمالا هر کدام در یک اتاق واحد بالا ساکن هستند و فضاهای آشپزخانه و سرویس ها را مشترک استفاده می کنند. من نمی دونم اینها توی خونه چی می پوشن که گاهی راه رفتنشون اینقدر صدا می ده! یعنی ساعت 6 صبح انگار نعل اسب به ته کفش شون زدن و دارن مسابقه دوی سرعت توی خونه یک ذره ای اجرا می کنند! البته مشکل از دیوارها و سقف نازک خونه هم هست، بالاخره خانه قدیمی(حدود 90 سال عمر دارد فکر کنم) این مشکلات رو هم داره.(البته خونه مون مشکلات بیشتری داره که باید توی یک پست دیگه در این باره کمی آه و ناله کنم

) ولی سوال اصلی من اینجاست که چرا این طبقه بالایی صبح های زود فقط سر و صدا می کنند؟ گاهی فکر می کنم دار قالی زده و داره قالی رو پود میده! گاهی صدای خراطی و نجاری و درل کاری می یاد!! همه هم در ساعات اولیه صبح هست. کلا این طبقه بالایی ها تا من رو بی خواب نکنند ول کن نیستند! وقتی خواب از سرم پرید خیالشان راحت می شود و می روند به ادامه زندگی بی سرو صدایشان می رسند

این غیر از صدای حمام و لوله های آب می باشد. مشکل اصلی هم اینه که چون درهای خانه خیلی پائین هست امکان پهن کردن موکت و قالی نیست!! و باید همان پارکت کف را صیقلی داد. البته احتمالا خودشون خبر ندارند که این سرو صداها تا چه حد به واحد پائینی نفوذ می کنه چون خودشون بالانشین هستند.خوشبختانه طبقه پائین ما مسکونی نیست چون هر دو واحد دست خانم و آقای مدیر ساختمان هست و اونها در واحد اون طرفی ساکن هستند. حالا چرا هر دو واحد رو با هم دارند و اجاره نمی دهند من خبر ندارم. احتمالا کسانی که آپارتمان نشین هستند از این خاطرات و ماجراها با همسایه هایشان زیاد دارند.
نامرتبط:
این صفحه(فرار مالیاتی در آلمان) و
این صفحه (خاطرات یک دختر آلمانی در تهران) را هم می توانید بخوانید.
این خانم بیش از 90 سال سن داشت و با پالتو و کیف شیکش از من هم زرنگ تر می نمود! کلاه بزرگ سفیدش جالب است
پاراگراف اول... موافقم... بدجوری دلم گرفته.. اینجا بوی عید و خونه تکونی نمی یاد... من این روزای آخر سال رو خیلی دوست دارم...البته اگه ایران بودم...
وای ی ی عجب سرو صدایی هست.. امروز واحد کناری ما هم چند نفری اومدن.. نمی دونم به چع زبانی صحبت می کنن... ژاپنی.. پاکستانی... نمی فهمم... از وقتی اومدن یه ریز دادو بیداد و خنده و بلند بلند سرو صدا هست...آخرش دیگه با همسرم نشستیم کلی خندیدیم به اوضاع تا روحیمون عوض بشه.
دلگیری رو نگو که من هم شروع می کنم به زاری کردن ها!
پس شما هم در جوارتون از این انسان های شاد و پر سرو صدا سبز شدند، به امید ساکت شدنشان در روزهای آتی
ممنون از تذکرت، اصولا من غلط تایپی زیاد دارم، لطف کردی بهم یادآوری کردی
خودمم غلط املایی دارم..[:S005
نوشتم به چع زبانی..
کامنت گذاشتن با پست نوشتن فرق می کنه، در کامنت نوشتن چون سریع نویسی هست امکان غلط تایپی بیشتره تا در پست. بالاخره آدم باید یک بار از روی پستش بخونه قبل از این که منتشرش کنه!!
سلام لیلی جون.چه همسایه های شلوغی
ماکه کلا امسال خونه تکونی نکردیم فقط جمع وجوراولیه که همه معمولا دارن.لباس خانمه بامزه بود.اونجاسرده؟
سلام خانومی
خب همین جمع و جور هم برای عید وقتی باشه اسمش میشه خونه تکونی.
نه هوا بهاری و آفتابی است
بله دست می گید. اما گاها با اینکه آدم می خونه باز بعضی جاها اشکال می مونه... یادمه وقتی پایان نامه می نوشتم... چندین و چند بار خوندمش اما باز غلط املایی داشتم و پیش استادم خیلی بد شد.. استادم خیلی سختگیر بود..از شانس من تا ورق زد یه غلط خیلی ناجور رو دید..دیگه بقیش نگاه هم نکرد.. گفت برو اساسی بخونش درستش کن بعد بیا...
من به این نتیجه رسیدم آدم متنی که خودش نوشته رو بخونه غلط هاش به چشم نمیاد! من هم برای پایان نامه ام استادم به فارسی نویسی و رعایت گرامر و قواعد نوشتاری خیلی اهمیت می داد و کلی سر . و ، و نیم فاصله ایراد می گرفت
این نقطه و فاصله و نیم فاصله.. که دیگه واسه خودش داستانی داشت... داستان نه...سریال بود... فکر کنم یه ماه فقط اینجاهاش رو ایراد می گرفت و دفاع..
عقب می افتاد..
عجب استادهای گیری.البته حق هم دارند متنی که غلط داره آدم از خوندنش خسته میشه
وااای لیلی نگو از سر و صدا که دلم خونه.اینا خونه هاشون رو از چی میسازن که اینقد صدا از خودش عبور میده!!!منم چن بار به خاطر این سروصداها از خواب پریدم
تازه من صدای در و کمدهای طبقه بالایی رو هم می شنوم و با همسرم میگیم بریم یه روغنی چیزی بهشون بدیم بگیم بابا درهاتون روغن کاری لازم دارن!
به نظرت خونه های نوسازشون ضد صداست؟
من فکر می کنم خانه های قدیمی درست عایق کاری نشده اند و همان مصالح چوبی توش به کار رفته!
خونه دوستانم که نوسازتر از ماست می رویم این سر و صداها رو ندارن
به، پس اونجا تو ناف پیشرفت و تکنولوژی هم از این خونه های کاغذی پیدا میشه؟!
ما همسایه بالایی مون، غیر از صدای کشیدن مبل و صندلی هاشون که قبلا گفتم، با کفش که راه میرن، قشنگ میشه فهمید از کجا به کجا دارن میرن! تازه هر از گاهی یه چیزایی یهو میفته زمین و صدای پخش و پلا شدنش میاد!
اونجا کسی از همسایه ی پر سر و صدا شکایت نمیکنه؟!
آپارتمان ما قدیمی هست. بقیه آپارتمان های توی کوچه مون عمر 100 ساله دارند. ساختمان ما هم باید همین حدود باشد
احتمالا اینجور سر و صداها حساب نمیشه، ولی اگر مهمونی پر سر وصدا باشه در خارج از ساعات معمول اعتراض می کنند
هی. همسایه پر سر و صدا خیلی بده. من می فهمم. آپارتمان ما سه یا حتی چهار طبقه است. یعنی فکر کنم اون بالایی هیچ وقت مستاجر نداشته که هنوز مطمئن نیستم. بالای بالا یه سوییت هست. طبقه هم کف کلا هیچ وقت نیستن. آقاهه حالش خوب نیست همش می رن اسپانیا که توی هوای آفتابی باشن و اینجا نم نکشن
طبقه ما که هیچی طبقه دوم یه خانمی هست با بچه دوم ابتدایی. یعنی بچه ه قسم خورده تمام مسائل جالب زندگیش رو صبح ساعت هفت که می خواد بره مدرسه برای مامانش توی راهرو تعریف کنه. مامانه هم با صدای بسیار رسا جواب می ده. والله من نمی دونم این دیگه چه فرهنگی هست. من توی ایران، توی خونه ویلایی بچگی کردم اما بابای من همیشه صبح زود و شب به ما می گفت صداتون رو بیارید پایین مزاحم مردم نشید. اینا توی اپارتمان هوار می کشن. طبقه سوم کلا سالی یه بار رویت می شدن که اون همه هفته پیش رفتن! بله یه همیچین موردهایی هم داریم.
موارد خوب و بد رو در کنار هم دارین شما. کلا خوبه که هی همسایه ها برن سفر و نباشن!
اونجا خونه های قدیمی صدا میده....اینجا خونه های قدیمی امن و ساکته ولی خونه های جدید واقعا از نظر انتقال صدا کلافه کننده س.صدای راه رفتن و دویدن.صدای آب توی داکتها.صدای بلند حرف زدن.و...
خونه های قدیمی ایران اکثرا ویلایی هست و آپارتمانی نیست که سر و صدای واحدهای بالایی و جانبی مزاحم باشه.
خوشبختانه ما صدای حرف زدن رو از لوله های شوفاژ می شنویم که خیلی واضح نیست
عکسها برای من باز نمیشن؟
یکبار دیگه تلاش کنین
بعضیها خیلی بی ملاحظه هستند
مثل همسایه های ما و شما
عکسها بسیار عالی بودند
همسایه های ما زباله هاشونو هرچی که باشه میذارن جلوی ورودی ساختمون اما ما همیشه سعی میکنیم داخاچل سطلهای بزرگ سر کوچه بریزیم
بعضی ها متوجه نیستن عملکردشون چقدر تاثیر بدی داره
اون تلویزیون رو میخوان بذارن بیرون؟! آخه چرا؟
کلا چه خرت و پرت های عجیبی دارن!!!
حتما یک تلویزیون بزرگتر خریدن این یکی رو کارش ندارن
آره وسایل عجیب غریبی توی خرت و پرت هاشون پیدا میشه
سلام.خب عزیزم برو به همسایه بالایی ها خیلی دوستانه بگو که سروصداشون زیاده ومراعات کنن.
عکس آخریه خیلی قشنگه.
راستی تو عکس اون خانمه و کلا تو همه عکسای محیطی شما یه نکته خیلی مهم وجود داره واونم تمیزی خیابانها و محیطهای شهریست.
سال خوبی داشته باشید
سلام
تقصیر اونها نیست مشکل از نازکی دیوارها و سقف هست.
شهر ما محیط خیلی تمیزی داره، اکثر شهرهای آلمان تمیز هست
به همچنین شما
اتفاقا همین هفته پیش ما داشتیم در مورد مشکلاتی که همسایه ها ایجاد می کردن حرف می زدیم...
همه بلا استثنا هم می گفتن das ist nicht meine problem
چه همسایه های خوبی می شیم ما....
چقدر همه بی مسئولانه با قضه برخورد کردن. وقتی همه همسایه رو مقصر بدونن بدون این که نقش خودشون رو ببینن مشکل اصلا حل نمیشه
لیلی جون سلام
این خاطرات ورونیکا را از کجا نقل کردی
آدرسشو میشه برام بفرستی
عکس ها هم باز نشد
چه جالب من یه شب این خانوم را تو ایران ملاقات کردم
سلام خانومی
این متن رو من از سایت دوویچه وله فارسی کپی کردم. باید زیرش ارجاع داده باشم. جدی اون رو دیدی؟
چقدر بد که باز نشد. یکبار دیگه بیای شاید باز بشه
سلام دوسستممم

اگه چاره ای نداری میتونی یه گوشی پنبه ای چیزی بذاری توو گوشت تا خیلی اذیتت نکنه و بتونی بخوابی
من هم به سروصدا حساسم و البته صدای همسایه پایین ما هم خیلی میاد تو اتاق من. یه پسر نوجوان شرور هم دارن که هر وقت این مادر با پسرش دعوا میکنه و داد میزنه قلب من از ترس فک کنم 500 تا در دقیقه میزنه
پس عزیزم این مسائل و مشکلات رو اکثر آپارتمان نشینا دارن و خودتو ناراحت نکن


چقد اینا بی ملاحظه ان که اعصاب دوست منو خرد میکنن و نمیذارن استراحت کنه
راستش منم خیلی وسایل به دردنخور رو نگه میدارم فقط با این دلیل که خاطره دارم ازشون. مامانم میگه تو آشغال نگه میداری فقط
اون خانم مسن شیک پوش هم فک کن جوونیاش چی بوده. آخه من معتقدم یه جنبه هایی از شخصیت ما تا لحظه ای که زنده ایم تغییر نمیکنه و همیشه باهامون هست و حتی با گذشت سالها رشد میکنه درمون . فک ما چجوری بشیت توو پیری
من عاااشق اون شکوفه های زرد رنگ شدم. تاحالا شکوفه زرد رنگ ندیده بودم
مراقب خودت باش
سلام دوست جونی
تو رو که می شناسم چقدر حساسی. ولی سر و صدای دعوا اعصاب رو خیلی خرد می کنه ، آدم دلش می خواد بره واسطه بشه.
تو هم مثل من خاطره ها رو نگه می داری برای وقت پیری تا مرور کنی!!
فکر کنم ما در دوران پیری اگر چشمهامون سالم باشه با یک لپ تاپ و اینترنت ساعت ها مشغول میشیم ولی از بس پشت کامپیوتر نشستیم توان راه رفتن نداریم!!
قابل ما رو نداره
سلام دختردایی صبورم
چه قدر دلت پره از دست این همسایه ها . آره باید توی یک پست دیگه تمام درد و دل هایت و ناراحتی هایت را درمورد این همسایه های بی ملاحضه بنویسی . ما انسان ها باید از خدا یاد بگیریم که اوج صبر را که بردباری است را دارد .
فکرکنم پیرزنه هرروز ورزش میکنه که اینقدر سرحاله.
عکس ها خیلی قشنگ بودند مثل خودت .
سلام دخترعمه هم درد
بیچاره همسایه ها هم تقصیر ندارن. دیوارها نازک هست
این پیرزنه امید به زندگی اش خیلی بالاست و می خواد حالا حالاها زندگی کنه باید خودش را سالم نگه داره
قابل شما رو نداره
آره به خدا اینو راس گفتی. . .
نه عید ِ اینا عیدمونه و نه عید خودمون رنگ و بو داره
میشیم بی سرزمین تر از باد، بی عید و بی سال نو
خونه شما در مقابل خونه من نوسازه که!!!!
خونه من صد و پنجا سالشه؛
مورچه هم راه میره صداش اکو میشه توو خونه یه وضعیتی اصلن نگفتنی
پس شما هم تجربه خونه های قدیمی رو دارین
بی زحمت اون تلوزیون وکمد رو نگه دارید که من دارم میام!آخه ما عادت داریم به این تلوزیونا کلی کیف کردم دیدمش،در تمام این سالها هر کی میاد خونمون اول از همه میپرسه،تلوزیونتون کوش؟این تلوزیون بچه تونه؟ما هم با قدرت میگیم نخیر!این تلزیون خودمونه،ولی چون ما تلویزیون تماشا نمیکنیم همین خوبه!!حالا دلم براش تنگ میشه دیگه!
تلویزیون فعلی ما هم از این تلویزیونه جلوی در ضایع تره چون ما هم تلویزیون نمی بینیم. ولی کمدهاشون خوبه. ظاهرا نو پیداست. شما وسایل تون رو می تونین در همین روزهای زباله های حجیم پیدا کنید. خیلی از افراد همین کار رو می کنن
ای بابا شما هم وضعیت خونه 90سالتون از خونه به اصطلاح نوساز ما بهتره هم همسایه های پیرتون از همسایه جوون ما!
طبقه بالای ما آدمایین که دقیقا ساعت 2نصفه شب با سرعت بالای8_9روی ترید میل میدون.....نه یک بار چندین بار!حالا بلند حرف زدن و راه رفتن با کفش صدا دار و غیره توجیه داره,میگی تقصیر خودشون نیست.اینو دیگه آدم چی بگه؟بماند که در کمدها که کشویی هست رو جای باز کردن محکم هول میدن یا بچشون همش داره ماشیناشو کف سنگا میکشه و رو اعصابت قدم رو میره......شانسشون ماهم آدمایی نیستیم که بریم تذکر بدیم,چندبار خواستم برم بگم ولی روم نشده........ی
اون بیچاره ها هم حتما ساعت 2 نصف شب حس می گیرن! شاید وقت دیگه ای توی روز ندارن!!
شاید اونها هم نمی دونن که دیوارها و سقف چقدر نازکه
سلام لیلی جان.
منم باهاتون موافقم که اکصرا هر چیزی که داره میره تو انباری، یعنی ما بهش هیچ وقت احتیاج نخواهیم داشت و بهتره رد شه بره!
این واقعیت در مورد بعضی از وسایل توی کمد منازل هم صدق می کنه، دیگه انباری که اسمش روشه، محل تلنبار! و چی رو تلنبار می کنن؟ هر چیزی که نه می خوان و نه دلشون میاد رد کنن بره.
سلام خانومی
واقعا وسایل توی انباری ها اونقدر می مونه تا موقع اسباب کشی یا جاتنگی! چون وقتی به چیزی نیاز داریم اولین گزینه خرید به ذهنمان می رسد تا یافتنش در انباری انبوه!
آخیییییی! آبجی جیگر من! شما که به زودی مهمون دارین و دلتون باز میشه!
آره ما منتظر مهمون مون هستیم
من هم امسال یه فنگ شویی حسابی کردم .کلا سال 92 رو مود فنگ شویی بودم وواقعا اثرش رو دیدم. قانون خلا میگه وقتی جای یک چیز رو خالی میکنی کائنات به بهترین نحو برات پرش میکنه.
لیلی جون براتون سالی سرشار از شادی و آرامش رو آرزو دارم وامیدوارم کنار همسرتون و همه عزیزانتون روزگار خوشی داشته یاشین.
ان شالله که برای شما هم امسال پر از سلامتی و شادی و رسیدن به آرزوها باشه
سلام
خونه نکونی هم قدیما خیلی شور و دل انگیز بود
الان خاطرههش مونده ما که دل خوشی نداریم از اون
البته بعدا از بعضی چیزها خوشحال میشیم
زیبایی ها حال را دریاب /ممنون از ماجراهای جالب و خواندنی
سلام
خونه های الان بزرگتر هست و وسیله ها بیشتر و خانه تکانی زحمت بیشتر داره
لیلی جان بهت بگم که جدیدا معتاد نوشته هات شدم میرم و میام ببینم پست جدید چی گذاشتی.اگه وقت داشته باشم دوست دارم پستای قبل ترها رو هم بخونم که هنوز وبلاگت رو کشف نکرده بودم
شما لطف داری خانومی
اون قبل ترها رو خودم هم یادم نمیاد چی نوشتم و فکر نمی کنم بدون نمایش عکس ها جالب باشه
بسیار حس همدردی کردم با این مطلب لیلی جان. درمورد وسایل نه. درمورد سر و صدای همسایگان. اینجا هم اگر کسی در طبقه بالا بخندد یا تلفنی صحببت کند صداش تا پایین میرسد.. واقعا سقف ها از کاوچوک ساخته شده انکار یا حالت دو صفحه ای که بینش یونولیت باشه.. وقتی وسایل جابجا میکنند انگار پایه میز را روی مغز آدم میکشند.. راستی شما در آپاتمان بی بی سی دارید؟ ;) اینجا خونه ها از این ویژگی هم برخوردارن :)) یعنی یک همسایه از همه چیز باقی همسایه ها خبر داره و بقیه رو مطلع میکنه مخصوصا برای رفت وآمدها..
نمی دونم که همسایه ها چقدر کنجکاو هستند. چقدر در اوضاع و احوال ما دقیق هستند ولی می دونم که مدیر ساختمان مان با صاحب خانه مان دوست است و گزارش کارهای ما را می دهد
سلام
خوب باشی همیشه بانو جان
سال جدید پیشاپیش تبریک و شاد باش
منتظر خوندن پست بهاریه می باشیم ..با تشکر
سلام
ان شالله برای شما هم شادی و سلامتی و موفقیت باشه
خب چیه مگه؟
مخاطب پررو ام که وبلاگ خودش خاک گرفته و چپ و راست به دیگران پست سفارش میده ام یه جورشه دیگه
اخه من این روزا این ریختی تشریف دارم
چرا آخر سالی سرت رو شلوغ کردی. حتما می خواین در تعطیلات عید حسابی استراحت کنین
تبریک و تهنیت نوروز و سال نو
همواره مستجاب بادا دعای تو
ان شالله برای شما هم سال خوبی پر از شادی و سلامتی باشه
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
ان شالله برای شما هم سال خوبی پر از شادی و سلامتی و رسیدن به آرزوها باشه
هیچ چیز تاکید میکنم هیچ چیز در دنیا به اندازه سرو صدای همسایه ها من رو عصبی نمیکنه.
سال نو پیشاپیش مبارک.
سال نوی شما هم مبارک خانومی
سر و صدای همسایه ها چون وارد حریم آدم میشه عصبانی کننده است
حقیقتش لیلی جون این که چرا سارا اینقدر خوشتیپو تو دل برو شده (این قدر--->
) قصه ش درازه دوستم ...همین که کارم به اینجا(
) نرسید خودش معجزه بود
..
باشید ..ما هم پستاتونو بخونیمو این شکلی
بشیم

ایشلا که شما در سال جدید و همیشه ی زندگی این شکلی
ارزو می کنم رویاهایت همیشه خواست خدای مهربون باشه
ان شالله که برای شما هم سالی پر از شادی و سلامتی و رسیدن به آرزوها باشد
سلام لیلی عزیزم
منم عاشق عکاسی از این نوعم!
حالتون خوبه؟
باز خوبه ساختمانهای اینها با این سن وسال روی پاست
اینجا که عمر مفیدشون خیلی کمتر از این حرفهاست!..........
از ویترین ابی مغازه ها خیلی خوشم میاد
ممنون از عکسهای زیبا
راستی خیلی با مزه است که چراغ خاموش از پیرزن آلمانی عکس گرفتید
سلام خانومی
البته این نوع عکاسی ریسک هم دارد
الحمدلله من خوبم
واقعا حیف از ساختمان سازی در ایران و بی توجهی به پایداری و ماندگاری آن
قابل شما رو نداره
خیلی دلم میخواست می توانستم از چهره اش هم عکس بگیرم ولی خب جراتش را نداشتم
خیلی قشنگ بود وب منم بیایید
یه جوری نوشته بودی که الان حس کردم دلم میخواد تو همین تعطیلات بیام خونه اون و کمک بدم وسایل همسایه رو ببیرم بیرون! و نعل اسبای دخترای طبقه بالا رو از کفششون جدا کنم و با همسایه دعوا کنم که چرا این قدر سر و صدا می دن و ...
کلا ببین چه قدر نوشته هات تاثیرگزار بودن!!
این جور که شما تعریف نوشته های من رو کردین باید برم تو خط رمان نویسی بلکه مثل نویسنده هری پاتر پولدار بشم!
اگر بتونین این کارها که گفتین بکنین یک دنیا ممنون میشم