ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
خب این همه قصه گفتم تا بگم که من هفته قبل تصمیم گرفتم برم این ماهنامه شهرداری که اسم ارمیا رو نوشته بود گیر بیارم. توی شهرداری فقط شماره جدید مجله در قسمت اطلاعات موجود هست برای همین باید قسمت های قبلی ش رو پیدا می کردم. از اطلاعات پرسیدم گفت که طبقه 6 ام ساختمان شهرداری سوال کن. رفتم طبقه 6 که در واقع زیرشیروانی بود و اتاق جناب شهرداری هم آنجاست. داشتم دنبال شماره اتاقی که بهم گفته بود می گشتم که خانمی از انتهای راهرو آمد و گفت می تونم کمک تون کنم و من بهش گفتم مجله شهرداری ماه اِپریل April رو می خوام و چند بار تکرار کردم تا گفت آها ماه آپریل منظورت هست(تلفظ آلمانی منظورش بود).اون وقت رفت توی اتاق و برام آورد و شروع کرد با ارمیا حرف زدن و وقتی ماه تولد ارمیا رو گفتم فهمید که مجله رو برای چی می خوام. ارمیا هم در کمال تعجب خوش اخلاق شده بود و بهش لبخند می زد!!
خلاصه مجله رو گرفتم و اسم ارمیا و خودمون رو صفحه آخر پیدا کردم. در بین نوزادان فقط پدر و مادر ارمیا بودند که فامیلی شون با هم فرق می کرد!بعضی نوزادان اسم هاشون 3 یا 2 تایی بود و گاهاً فامیلشون هم ترکیبی و دوتایی!!
اسم های بچه ها رو نگاه کنید. از اسم های زیر اولی از سمت راست دختر هست.
Lasse Georg Josef - Nathan Lee - Dominik Noel - Johanna Sophie
عکس های زیر طبقه ششم شهرداری است که برای گرفتن مجله رفته بودم:
بروشورهای معرفی شهر و خدمات شهرداری
کتابخانه ای کوچک برای مراجعین که حوصله شون سر نره!
اون برگ های قهوه ای درخت شاه بلوط رو بین سبزها ببینید. نشانه پائیز است
من خواننده جدید وبلاگ شما هستم . چون می خوام برای فرصت مطالعاتی بیام . سعی می کنم تمام مطالبت بخونم که یه آشنایی داشته باشم
خوش اومدین. خیلی خودتون رو خسته نکنین خبری توش نیست.
ان شالله که براتون مفید باشه
سلام خیلی بلاگت رو دوس دارم
موفق باشی
راستی نگفتی اون خانم مبلغ چی چیزهایی گفت و شما چی
جواب دادین؟
سلام خانومی
شما لطف دارین.
این خانم مبلغ یکی دو بار قبلا با همسرش اومده بودن خونه مون در پست های سال قبل نوشته ام. اما این بار فرصت نداشتیم که به داخل خانه دعوتش کنیم.
توی این پست براشون نوشتم
http://leiligermany.blogsky.com/1392/11/07/post-360/
چقدرر زود داره پایییز میاد من که تازه میخواستم استراحت تابستونیمو شروع کنم
ارمیای عزیزو ببوس:*
چه جالب که این آمارو میدن!!!
ای بابا شما چقدر دیر دست به کار شدین.
ممنون خانومی
لابد می خوان همه موازنه جمعیت شهر رو کنترل کنند!
لااقل عکس ماهنامه رو می زاشتی...
الهی... بچه مون از همون اول مشهور شده
عکس مجله مال ماه Ostern بود و اسم و رسم شهر روش نوشته شده بود.
اسم همه مرده ها و زنده های جدید توی مجله هست
سلام
من تازه با وبلاگتون آشنا شدم،وبلاگتون واقعا متفاوت با سایر وبلاگهایی که با مضمون زندگی در آلمان ایجاده شده،بنظرم شرح صریح و شفاف وقایع و همچنین عکسهای بسیار جالب و زیباتون و از همه مهمتر پشتکارتون در بروز کردن وبلاگتون عامل موفقیتتونه
موفق و منصورو مصرور باشید
سلام
شما لطف دارین. هر کس از زاویه دید خودش به اطرافش نگاه می کنه.
با کمک کامنت ها و دیدگاه های دوستان امیدوارم که همه مون بتونیم بهتر دنیای اطرافمون رو ببینیم و بشناسیم
سلام لیلی جون

هرکسی بخواداسم نوزادش ثبت میشه تومجله یاهمه ؟
ارمیاجون چون عاشق گردش هست خندیده دیگه
چه جای قشنگیه
اینجاهم بعضی ازبرگای درختازردشده
سلام خانومی
اسم همه نوزادان رو ثبت می کنند مگر این که والدینش موافق نباشند. یک جوری آمار شهر رو به اطلاع می رسونند.
ارمیا به خانومه لبخند زده که مجله اسمش رو بهمون داده!
بوی پاییز همه جا پیچیده بچه ها دارن با هیجان کیف و کفش می خرن بماند که بعد 2 هفته از مدرسه فراری میشن
آررررررره هیجان پائیز به خرید وسایل مدرسه هاست. اینجا هم همه مغازه ها تبلیغ وسایل مدرسه دارن ولی نمی دونم چرا من حس بوی ماه مدرسه ندارم!
جه معماری جالبی داره این ساختمونه و چه مجله ی جالبی
نمیدونم حکمتش چیه اما با اینه کمتر از یه ماه به پاییز مونده ما اینجا گرمای شدید رو داریم میگذرونیم یه جوری که فک نمیکنم مهرم بیاد هوا رو به سردی بره ..خوش بحالتون والا
آره سبک شهرهای قدیمی آلمان هست. چوب های بیرون فضای خانه و داخل خانه.
امسال ایران حسابی گرم شده و گرما هم ماندگار
سلام سلام

عجب چوبکاری هایی
و
اینجا هم اسامی دوتایی داریم منتهی سه تایی دیگه نه، البته اگر سادات رو جزو اسم حساب کنی میشه سه تایی مثل "نازنین مریم سادات"
و
برقرار بمانی و راضی
سلام و صد سلام
اینجا در قدیم برای ساخت خانه ها از چوب زیاد استفاده می کردند. ساختمان شهرداری هم که قدیمی است.
پس علاقه به اسامی طولانی در همه جای دنیا وجو داره.
الهی امین و برای شما هم همین طور
چقدر همه چیز نظم داره اونجا. برای همه چیز ارزش قائل هستن.
چه شهرداری قشنگی. وای از ساختمونای شهرداری ما.
اینجا اگر یه کم این نظم به هم بریزه ملت گیج میشن
حالا این ظاهر ساختمون هست اگر تعداد کارمندان و نحوه انجام کار رو بخوایم مقایسه کنیم که ..
من تا حالا فکر می کردم بچه تون پسره!! خب آخه ارمیا جزو اسمایی هست که هم برا پسرا و هم برا دخترا استفاده می شه ولی خب من دیفالتم پسر بود!! گفتین ارمیا خانم تعجب کردم
شما تا حالا درست فکر می کردین ، به همین فکرتون ادامه بدین.
مشکل از یک ، است که باید در جمله استفاده می شده!
لیلی جان چقدر خوبه که آمار متولدین و فوت شده ها و مزدوجین تو ماهنامه چاپ میشه و یه اطلاعات به روزه،ساختمان شهرداری هم قشنگه
اینجا هنوز خبری از پاییز نیست و من به شدت منتظر پاییزم
آمار شهر دست همه هست می تونن خوب حساب و کتاب کنند
پائیز خوبه مخصوصا بوی چوبش
چقد تر و تمیز و دوست داشتنیه ساختمونه
ساختمان های قدیمی حس خوبی دارند مخصوصا که بوی چوب هم بدن
یعنی همچین شهردار خودشیفته ای دارن؟
درجه اهمیت خودش رو بالا می بره
سلام دوست من
خیلی جالب بود البته مثل همیشه
سلام خانومی
ممنون، شما لطف دارین
سلام بر شما خانواده ی کوچک . . .خوبی خانوم؟؟سلامتی؟؟ اومدم بگم که من همچنان هستم ...فقط با موبایل امکان کامنت گذاشتن نیست...قاپیدن لپ تاپ هم از دست خواهر بزرگه بسیار سخته
ولی الان که موفق شدم

:
سلام بر خواننده قدیمی
خدا رو شکر ما خوبیم. شما خوبی؟
من فکر کردم ما رو ترک کردی. ان شالله باز هم در قاپیدن لپ تاپ موفق باشی. یک دوره کلاس قاپیدن برو تا مهارتت افزون شود
سلام لیلی جون خوبی؟ خدا قوت برای بچه داری خانم. می گم این خانم و اقای مبلغ عجب پشتکاری دارن ماشاالله. من این اراده رو داشتم تا حالا چند تا دکترا گرفته بودم.
ارمیا رو بوس.
سلام خانومی
خدا رو شکر خوبیم.
واقعا همت و اراده شون خوبه. البته بازنشسته هستند و کار دیگه ای هم ندارند.
ممنون خانومی
پاییز خوبه! خیلی خوبه! مثه بهار! مثه تابستون! مثه زمستون!
همشون چقد خوبن! 

خداجون خیلی ممنون که برامون فصلهای مختلف رو درست کردی!
لیلی، اونا وسایل بازی چوبی برای بچه هاس که پیش درختا توی عکس پیداست؟ چه خوبه!
تو خوبی که خوبی ها رو می بینی
قبلا که وسایل بازی بچه ها رو از نزدیک عکسش رو گذاشته بودم
سلام.کاش از صفحات نشریه شهرداری و همین طور بروشورهایی که توی راهرو گذاشته بودند هم عکس می ذاشتید.مرسی
سلام
منظورتون مطالبی هست که توی مجله یا بروشور نوشته شده؟
بروشورها معرفی شهر و خدمات شهری است و مجلات هم عملکرد ماهانه شهرداری و مجموعه های وابسته است
گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد
وقتی دستی را به یاری می گیری،
بدان که دست دیگرت در دست خداست...
اینو یکی واسم کامنت گداشته بود دوست داشتم تو هم بخونی
ممنون
چه ایده ی جالبی
میان شهرداری المان و شهرداری ایران، تفاوت از زمین تا اسمان است.....
راستی چه ذوقی داره دیدن اسم بچه ی خودش تو مجله
میان شهرداری های ایران با شهرداری های اکثر کشورهای دنیا تفاوت بسیار است.
اگر بچه آدم یک کاری و هنری داشته باشه اسمش رو بزنن بیشتر ذوق داره ولی خب بالاخره تولد هم بهتر از هیچی
در تمام مدتی که در حال خوندن وبلاگ و دیدن عکس ها هستم به این فکر میکنم که چقدر راحت میتونید عکاسی کنید.به این قسمت ساختمون شهرداری و طبقه ی ششم که رسیدم خیلی خیلی تعجب کردم!یا شاید هم دچار مشکلاتی میشین ولی در نوشته هاتون نمیارین.شهرداری مرکز تهران هرکسی اجازه ی ورود نداره چه برسه به عکاسی !
توی شهر ما توریست زیاد هست بنابراین افراد دوربین به دست و مشغول عکاسی فراوانند. من توی ایران تا به حال به شهرداری نرفتم چون کاری نداشتم. ولی اینجا قسمت عمده کارهایمان مثل تمدید ویزا و گواهی تولد و ... در شهرداری است. البته شهرداری هم دوربین مداربسته داره و همه چیز قابل کنترل هست. خودشون هم کلی توی شهرداری شون عکس و تزئینات می ذارن که کسی بیاد تماشا کنه!
میدونم که توی یه کشوری مثل انگلیس هم اکثر نهاد ها زیر نظر شهرداری یه.یعنی بزرگترین ارگان دولتی شون در حقیقت شهرداریه.در حالی که در ایران اینطوری نیست.
قطعا زندگی کردن (ولی برای مدت محدود ) در کشوری توسعه یافته و منظم مثل آلمان خیلی جذابه.وااااای از لباس بچه هاشون !
به عنوان یکی از دوستان لینک شدین
در ایران همه دوست دارن کار دولتی و کارمندی داشته باشند پس باید هی اداره تاسیس کنیم تا همه بتونن توش کار کنند!!!
جذابیت و سختی و غربت در کنار یکدیگر هست.
ممنون
شما یه پسر داری؟؟؟ جالبه که من زیاد میام اینجا رو می خونم ولی نمی دونستم بچه دارین!!
جدی؟؟/چه باحال!!
خداحفظش کنه!
اسامی متولدین و مزدوجینننننننننن؟؟؟
خوشمان آمد!
بیوگرافی یک زوج آلمانی که مدت طولانیبا هم زندگی کردن!
خیلی بامزست! باز جالبه که حداقل هنوز برای چنین چیزایی ارزش قائلن!
ای بابا یعنی نمی دونستین؟ پسرم چند وقت دیگه میره مدرسه؟؟!!!
متولدین و مزدوجین و مرحومین. آمار ماهانه ثبت احوال رو اعلام می کنند!!
یک زوجی که در شهر ما زندگی می کنند و زندگی مشترک طولانی داشته اند.
ای بابا چرا برای این چیزها ارزش قائل نباشند. اینجا هم مثل ایران به خانواده و زندگی مشترک اهمیت می دهند. هر چند نسل جوان در کل دنیا چه ایران و چه اروپا به اندازه نسل قبل پایبند نیستند.