من و همسرم برای ادامه تحصیل اومدیم این کشور و قصد موندن نداریم.
مطالبی که من در اینجا می نویسم دیده ها و شنیده های خودم از زندگی در برش کوچکی از کشوری در قاره سبز است.
من کارشناس مسائل اجتماعی و سیاسی نیستم و این مطالب خاطرات من از شهر کوچکی است که در آن زندگی می کنیم.
خانواده ی نفره ی ما در فروردین 95 به ایران بازگشت .
ارمیا متولد فروردین93 و داداشش متولد دی94هست
اگر سوالی دارید به آدرس nasrin_v2013@yahoo.com ای میل بزنید. اگر حداکثر تا یک هفته پاسخی دریافت نکردید مجددا ایمیل بزنید!
-----------------------------------------------
کامنت های تبلیغی و غیر مرتبط با پست حذف خواهد شد.
ادامه...
یکشنبه که هوا ابری و بارانی و لبریز از حس تعطیلی بود یکی از دوستانمان مهمانمان بود. آقای همسر به دانشگاه رفته بود و ما هم تصمیم گرفتیم در هوای خنکی که بعد از سه هفته گرمای طاقت فرسا مهمان شهر شده بود گردشی کنیم.در این گرمای بی سابقه و طولانی رکورد ثبت دمای چهل درجه در برخی نقاط آلمان در تاریخ ثبت دمای این کشور بی سابقه بوده. ارمیا که عادت داشت موقع گردش لباس آستین کوتاه بپوشد در مقابل پوشیدن جوراب و ژاکت مقاومت می کرد و با یک لنگه جوراب و ژاکت نصفه نیمه رضایت داد توی کالسکه بنشیند. به طرف رودخانه حرکت کردیم تا در محوطه ی تاریخی شهر گشتی بزنیم. در راه از نزدیکی میدان اصلی شهر که جشنواره ی موسیقی جاز برپاست عبور کردیم و ارمیا که بادکنک ها را در دست بچه ها دید بهانه گرفت که من هم "با" می خواهم. علی رغم میل مان به سر و صدای موسیقی زنده به طرف میدان اصلی تغییر مسیر دادیم و از کنار جمعیت گذشتیم و در تلاش برای رسیدن به چادری که به بچه ها بادکنک می داد به یک غرفه رسیدیم که چند نفری ایستاده و مشغول پر کردن فرم بودند. به دوستم گفتم فکر کنم فرم های قرعه کشی باشد بیا ما هم پر کنیم.اون بنده خدا که آلمانی بلد نبود منتظر ماند و من رفتم وسط جمعیت دو تا فرم آوردم و بدون این که بدانیم قرعه کشی چیست و اصلا سوالش و جوایزش چیست اسم و تلفن و نام شهرمان را نوشتیم. جواب سوال را هم یکی از مسئول غرفه پرسید و من کلی توی برگه گشتم تا اصلا وجود خود سوال را یافتم! من تلفن خانه مان را نوشتم و برای دوستمان شماره موبایلش را. یکی از شرکت کننده ها از غرفه دارپرسید می توانم برای فرزندم هم فرم پر کنم و او پاسخ مثبت داد. من هم برای آقای همسر و ارمیا فرم را پر کردم و شماره موبایل دوستمان را نوشتم.همان طور که من با عجله و با خط درشت اسم ها را می نوشتم مسِئول غرفه به ارمیا یک بسته مدادرنگی شش رنگ داد. من هم فرم ها را تحویل دادم و با هم رفتیم به غرفه ی بادکنک. تا بادکنک را تحویل بگیریم و به کالسکه گره بزنیم و ارمیا را که از بادکنک ناراضی بود آرام کنیم کمی طول کشید. مشغول حرف بودیم و توجهی به جمعیت و حرف های مجری های روی سن نداشتیم. ناگهان شنیدیم که از پشت بلندگو نام ارمیا را صدا می زنند!یک لحظه ماتمان برد که ماجرا چیست و بعد من یاد قرعه کشی افتادم. اصلا به ذهنم هم نمی رسید که این قرعه کشی برای الان باشد. با کالسکه رفتم پائین سن و برای مجری که داشت اعلام می کرد آیا این برنده اینجاست؟ دست تکان دادم. و گفتم نام پسرم را صدا زدید.او هم گفت صبر کن تا به شماره موبایلی که اینجاست زنگ بزنم و چند ثانیه بعد موبایل دوستم زنگ خورد و من پاسخ دادم و گفتم ما همین جائیم. ناگهان پرژکتورهای پرنور به سمتمان روشن شد و جمعیت با هیجان برای ما دست زدند و چند نفر شروع کردند به عکس گرفتن! من هم ارمیا را بغل کردم و اصلا حواسم به لباس های نصفه نیمه اش نبود. دو تا پسربچه هم جلو دویدند و گفتند خوش به حالتان که بلیط را برنده شدید! مجری از من خواست روی سن بروم ولی من که نمی دانستم مسابقه و قرعه کشی راجع به چی بوده ترجیح دادم همان پائین سن بمانم و مجریٍ دیگر گفت شاید صدای بلند برای بچه خوشآیند نباشد و بدین سان ما از رفتن به روی سن نجات یافتیم. آقای همسر را خبر کردیم و با هم برای گرفتن جایزه رفتیم و فهمیدیم که جایزه دو بلیط برای مسابقات بوندس لیگاست(برای بازی بسکتبالش) و اون وقت فهمیدم چرا پسربچه ها به ما تبریک گفتند. وقتی رفتیم جایزه را از غرفه ای که فرم ها را پر کردیم تحویل بگیریم فهمیدم که امروز اختتامیه ی جشنواره بوده و مسابقه از صبح در جریان بوده و قرعه کشی راس ساعت هفت انجام میشده و ما پنج دقیقه به هفت بود که به غرفه رسیده بودیم و فرم ها را پر کرده بودیم. خلاصه الان ارمیا دو تا بلیط بوندس لیگا داره و نمی دونه چطورپدری و مادری که قبلش نمی دونستند بوندس لیگا چیست رو راضی کنه بره مسابقه ی فینال رو ببینهاز اینجا برای بوندس لیگا بخوانید. این هم چند عکس از شهر
کنار رودخانه نی های بلند حاشیه ی رودخانه بافت تاریخی در یک روز تعطیل-تزئین به مناسبت جشنواره ی سنتی دو هفته ی آینده کافه ی ششصدشاله ی شهر یک رستوران مدرن پلی بر روی رودخانه
نرگس
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 ساعت 07:51 ق.ظ
واااااااای! چه هیجان انگیزناک! تو از اول هم خوش شانس بودی آبجی!
ارررره. تو منو یادت
امیر
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 ساعت 10:49 ق.ظ
درود
چه رودخونه ای- چه کافه ای- عجب موتوری-ایول ژیان!!
جو استادیوم حتما خیلی با نشاطه اونم فینال((از دستش ندید))
راسی کسی تو این رودخونه قایق رانی(کایاک) نمیکنه؟
منتظر گزارش و عکس های فینال هستیم
سپاس
سلام چه توصیف کوتاه و کاملی از تصاویر داشتین در قسمت هایی از رودخانه قایق های تک نفره و دونفره از این مسابقه هایی هستند. قسمت هایی که جریان اب رودخانه شدت داره. اگر منتظر گزارش استادیوم هستین باید اعلام کنم ما این قدر به این مسائل بی علاقه ایم که با بلیط مجانی بدون بچه هم به استادیوم نمیریم .
عجب اتفاق خوشایندی. چه خاطره ای شد این بوندس لیگا واسه شما و گل پسرتون.
امیدوارم شانسش در حد المپیک پیشرفت کنه
بله بله به خاطر این جریان ما بوندس لیگا رو هم یاد گرفتیم من هم امیدوارم که شانسش در حال پیشرفت باشه
پاییز
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 ساعت 01:05 ب.ظ
سلام یه مدت زیادی هست که وبلاگتونو میخونم فک کنم تاحالا کامنت نزاشته بودم .
از وبلاگتون خیلی خوشم میاد چون هم عکس میزارید و هم خیلی بی تکلف و ساده مینویسید .
امیدوارم هرجا هستین خوب و خوش زندگی کنید و از زندگیتون لذت ببرین.
خدا پسرکوچولوتو برای تو م همسرت حفظ کنه انشالله.
سلام ای بابا چرا خاموش و بی صدا بودین. دو تا کامنتی حرفی چراغی تا ما هم از بیانات شما استفاده کنیم. ممنون از نگاه تون به وبلاگ و ممنون از دعای خوبتون
اصلا این جیگر ارمیای منه.. بوندس لیگای منه.. ناناز منه.. خوشگل پسر منه.. الهی فداش شم که اینهمه با خودش شانس و خوشبختی و خوبی اورده..
وای من دوباره احساساتی شدم کی میشه من این گل پسرمون رو ببینم..
ایشالا خودش بسکتبالیست میشه.. والیبالیست میشه خوش قد و بالا هست خوش قد و بالاتر میشه.. دخترا براش سرو دست می شکونن.. جنتلمن میشه فداش بشم فرشته ایرانی المانی من.. مارک موتور رو من ندیدم..
دلمون برای ژیان تنگ شده بود..
خوش به حال ارمیا که همچین طرفداری داره. البته قد ارمیا به اسیایی ها رفته و نسبت به اروپایی ها یه ذره کم داره ولی خب فرصت برای جبران هست ان شالله.عکس ها به خاطر قالب وبلاگ کامل تو صفحه نمایش داده نمیشه.می تونی ذخیره کنی و ببینی یا image view بزنی و تو صفحه ی جدا کاملش رو ببینی
سلام
اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی اومدم وبلاگت یا اینکه تو اصلا منو یادت هست یا نه یا اینکه موقع با همین اسم وبنویسی میکردم....
ساعت سه و نیم باشه و چشمت داغون از کلی خوندن ک گشتن تو وب یه غریبه بعد اتفاقی سرک بکشی تو لینکش و نوشته باشه لیلی آلمانی....بعد بگی نکنه این همونی باشه ک میرفتم وبش...داشت تو آلمان درس میخوند ...
خلاصه خوشحال شدم....باورت نمیشه اونم تو این حال و روز ...
سلام ای بابا اسم وبگردی سابق تون رو هم که ننوشتین. ولی من یک خواننده با نام رهگذر یادمه.
پس با یاد خاطرات قدیم به ما سر زدی.ان شالله روزهای شاد زندگی به زودی برسد.
سلام سلام
بهبه! چه خوش شانس .
بلیط ها رو میشه به چندین برابر قیمت فروختش؟
خوو حالا عکس ها کجا چاپ میشه؟
و
من متوجه مارک موتور نشدم ها... توضیح بیشتر لطفا
سلام بله ایشان شانس قلنبه دارند. ما هنوز کسی که به مسابقات علاقه داشته باشه نیافتیم که حتی مجانی بهش بدیم. من فکر کردم تو هفته نامه شهر چاپ میشه ولی نبود. مارک موتور BMW هست
مریم
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1394 ساعت 06:51 ق.ظ
همیشه میگن یارو شانس داره در حد بوندس لیگا، یعنی من حالا به نمونه عینیش پی بردم!!! میگم نکنه پس فردا این فسقل بیاد برا ما کلاس بوندس لیگایی بذاره؟!
اصلا ضرب المثل رو برای این مورد از پیش ساختن. خوبه که یادش نمیمونه
بهاره
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1394 ساعت 08:18 ق.ظ
خب اگه شما نمیرید به تماشای مسابقه بدید به یکی که علاقهمنده مثل اون بچه ها که بهتون گفتن خوش بحالتون تا این شانس سوخت نشه
داریم دنبال کسی می گردیم که بلیط رو بهش بدیم. توی دوستامون هنوز علاقمند نیافتیم!!
دوباره سلام
دیشب شایدم امروز صب !!حال خوبی نداشتم و فقط عکسارو دیدم
الان ک خوندم متوجه شدم بچه دار شدین
تبریک میگم...اون موقع ک میومدم اینحا خبری از بچه نبود
تازه بعد مدتها ک رفتم وبلاگم و پیوندها رو نگاه کردم دیدم وبتون تو لینکام هست .....
بعضی وقتا یه چیزی دم گوشموک هست ولی نمیبینم اما کیلومترها اون طرف تر دنبالش میگردیم...شده قضیه ی ما
سلام ای بابا چقدر از حال ما بی خبر بودین. یعنی همسایه بودیم و از هم بی خبر؟
ساناز
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1394 ساعت 11:11 ق.ظ
سلام.خسته نباشید.تو آلمان وضعیت از نظر اخلاقی چطوره؟
سلام سلامت باشین اخلاق کی چطوره؟منظورتون چیه؟
ساناز
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1394 ساعت 03:01 ب.ظ
منظورم اینه که مثلا صحنه های بد دیده نمیشه؟یا تلوزیونش چیزای ناجور نشون نمیده؟
از تلویزیون خیلی خبر ندارم ولی از ساعت ده به بعد برنامه ها مخصوص بزرگسالان هست و صحنه هم داره. تو شهر ما خیلی خبر نیست. شهرهای بزرگتر خبر ندارم
زهره
پنجشنبه 29 مردادماه سال 1394 ساعت 03:06 ب.ظ
سلام.یه سوال هوای آلمان شرجیه که آدم خیلی عرق میکنه یا خوبه؟
سلام شهر ما شرجی نیست. شاید شهرهای ساحلی این طور باشه
سلام بانو
پس کامنت اولمان ک داخلش کلی ذوق کرده بودیم از یافتنتان کجا رففففتتتتتت!!!!
اره والا انقد نزدییییک
شما رو نمیدونم ولی دو سال پیش شایدم کمی این طرف اون طرف من اینجا زیاد اومدم...بعد دیگه شد حاجی حاجی مکه
روی ماه نی نی تون رو هم از راه دور میبوسمم:-*
سلام بر رهگذر بیشتر بگذر اینجاست.کامنت محترم شما همین جاست. به زودی رخ می نماید.
عه خب پس خیالم راحت شد جای کامنتم خوبه
ما ک در حال گذریم بانو
حال دلم این روزها خوب نیس
همین حرف زدن ها و وب گردی ها و سرک کشیدن تو بعضی قسمتهای زندگی بقبه ک به اشتراک گذاشتن و شبکه های اجتماعی رو پا نگهم داشته وگرنه کارم با کرام الکاتبین بود!
بله بله. کامنت تان رؤیت شده است. ای بابا چرا زندگی سخت گرفته یا شاید هم شما بهش سخت گرفتی؟
سلام. فکر کنم دفعه دومه که اینجا میام. از سادگی نوشته هاتون لذت بردم. قلم ساده و بی آلایش قطعا برای روح ساده و پاک است.
خوش به حالتون که در قاره سبز هستید. یکی از آرزوهای ماست!
سلام خوش اومدین.ممنون از نگاهتون به مطالب وبلاگ. ان شالله شما هم با تلاش به ارزوهاتون برسین
وبلاگ شما اموزنده و جالب است مخصوصا اینکه به جای اینکه از روزمرگی خانه و خانواده بنویسید از محیط اطرافتان می گویید و عکسها هم بسیار زیبا و گویا هستند...
واااااااای! چه هیجان انگیزناک! تو از اول هم خوش شانس بودی آبجی!
ارررره. تو منو یادت
درود
چه رودخونه ای- چه کافه ای- عجب موتوری-ایول ژیان!!
جو استادیوم حتما خیلی با نشاطه اونم فینال((از دستش ندید))
راسی کسی تو این رودخونه قایق رانی(کایاک) نمیکنه؟
منتظر گزارش و عکس های فینال هستیم
سپاس
سلام
چه توصیف کوتاه و کاملی از تصاویر داشتین
در قسمت هایی از رودخانه قایق های تک نفره و دونفره از این مسابقه هایی هستند. قسمت هایی که جریان اب رودخانه شدت داره.
اگر منتظر گزارش استادیوم هستین باید اعلام کنم ما این قدر به این مسائل بی علاقه ایم که با بلیط مجانی بدون بچه هم به استادیوم نمیریم .
عجب اتفاق خوشایندی. چه خاطره ای شد این بوندس لیگا واسه شما و گل پسرتون.
امیدوارم شانسش در حد المپیک پیشرفت کنه
بله بله به خاطر این جریان ما بوندس لیگا رو هم یاد گرفتیم
من هم امیدوارم که شانسش در حال پیشرفت باشه
سلام یه مدت زیادی هست که وبلاگتونو میخونم فک کنم تاحالا کامنت نزاشته بودم .
از وبلاگتون خیلی خوشم میاد چون هم عکس میزارید و هم خیلی بی تکلف و ساده مینویسید .
امیدوارم هرجا هستین خوب و خوش زندگی کنید و از زندگیتون لذت ببرین.
خدا پسرکوچولوتو برای تو م همسرت حفظ کنه انشالله.
سلام
ای بابا چرا خاموش و بی صدا بودین. دو تا کامنتی حرفی چراغی تا ما هم از بیانات شما استفاده کنیم.
ممنون از نگاه تون به وبلاگ و ممنون از دعای خوبتون
به این میگن شانس!
من اگه تو تمام برگه های قرعه کشی هم اسمم نوشته شده باشه،بازم اسمم درنمیاد!! ینی در این حد!!
شانس پسرم به خودم رفته. هر چی باشه بالاخره باید به دست من اون فرم ها پر میشد. البته ماجرا از این وسیع تر بود و من کوتاهش کردم و نوشتم.
اصلا این جیگر ارمیای منه.. بوندس لیگای منه.. ناناز منه.. خوشگل پسر منه.. الهی فداش شم که اینهمه با خودش شانس و خوشبختی و خوبی اورده..
کی میشه من این گل پسرمون رو ببینم..
وای من دوباره احساساتی شدم
ایشالا خودش بسکتبالیست میشه.. والیبالیست میشه خوش قد و بالا هست خوش قد و بالاتر میشه.. دخترا براش سرو دست می شکونن.. جنتلمن میشه فداش بشم فرشته ایرانی المانی من..
مارک موتور رو من ندیدم..
دلمون برای ژیان تنگ شده بود..
خوش به حال ارمیا که همچین طرفداری داره. البته قد ارمیا به اسیایی ها رفته و نسبت به اروپایی ها یه ذره کم داره ولی خب فرصت برای جبران هست ان شالله.عکس ها به خاطر قالب وبلاگ کامل تو صفحه نمایش داده نمیشه.می تونی ذخیره کنی و ببینی یا image view بزنی و تو صفحه ی جدا کاملش رو ببینی
سلام
اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی اومدم وبلاگت یا اینکه تو اصلا منو یادت هست یا نه یا اینکه موقع با همین اسم وبنویسی میکردم....
ساعت سه و نیم باشه و چشمت داغون از کلی خوندن ک گشتن تو وب یه غریبه بعد اتفاقی سرک بکشی تو لینکش و نوشته باشه لیلی آلمانی....بعد بگی نکنه این همونی باشه ک میرفتم وبش...داشت تو آلمان درس میخوند ...
خلاصه خوشحال شدم....باورت نمیشه اونم تو این حال و روز ...
سلام
ای بابا اسم وبگردی سابق تون رو هم که ننوشتین. ولی من یک خواننده با نام رهگذر یادمه.
پس با یاد خاطرات قدیم به ما سر زدی.ان شالله روزهای شاد زندگی به زودی برسد.
سلام سلام
بهبه! چه خوش شانس
.
بلیط ها رو میشه به چندین برابر قیمت فروختش؟
خوو حالا عکس ها کجا چاپ میشه؟
و
من متوجه مارک موتور نشدم ها... توضیح بیشتر لطفا
سلام
بله ایشان شانس قلنبه دارند.
ما هنوز کسی که به مسابقات علاقه داشته باشه نیافتیم که حتی مجانی بهش بدیم.
من فکر کردم تو هفته نامه شهر چاپ میشه ولی نبود.
مارک موتور BMW هست
همیشه میگن یارو شانس داره در حد بوندس لیگا، یعنی من حالا به نمونه عینیش پی بردم!!!
میگم نکنه پس فردا این فسقل بیاد برا ما کلاس بوندس لیگایی بذاره؟!
اصلا ضرب المثل رو برای این مورد از پیش ساختن.
خوبه که یادش نمیمونه
خب اگه شما نمیرید به تماشای مسابقه بدید به یکی که علاقهمنده مثل اون بچه ها که بهتون گفتن خوش بحالتون تا این شانس سوخت نشه
داریم دنبال کسی می گردیم که بلیط رو بهش بدیم. توی دوستامون هنوز علاقمند نیافتیم!!
دوباره سلام
دیشب شایدم امروز صب !!حال خوبی نداشتم و فقط عکسارو دیدم
الان ک خوندم متوجه شدم بچه دار شدین
تبریک میگم...اون موقع ک میومدم اینحا خبری از بچه نبود
تازه بعد مدتها ک رفتم وبلاگم و پیوندها رو نگاه کردم دیدم وبتون تو لینکام هست .....
بعضی وقتا یه چیزی دم گوشموک هست ولی نمیبینم اما کیلومترها اون طرف تر دنبالش میگردیم...شده قضیه ی ما
سلام
ای بابا چقدر از حال ما بی خبر بودین. یعنی همسایه بودیم و از هم بی خبر؟
سلام.خسته نباشید.تو آلمان وضعیت از نظر اخلاقی چطوره؟
سلام
سلامت باشین
اخلاق کی چطوره؟منظورتون چیه؟
منظورم اینه که مثلا صحنه های بد دیده نمیشه؟یا تلوزیونش چیزای ناجور نشون نمیده؟
از تلویزیون خیلی خبر ندارم ولی از ساعت ده به بعد برنامه ها مخصوص بزرگسالان هست و صحنه هم داره. تو شهر ما خیلی خبر نیست. شهرهای بزرگتر خبر ندارم
سلام.یه سوال هوای آلمان شرجیه که آدم خیلی عرق میکنه یا خوبه؟
سلام
شهر ما شرجی نیست. شاید شهرهای ساحلی این طور باشه
تبریک میگم لیلی خانم... واقعا شانس در حد بوندس لیگا بوده :))
بله بله. خوش شانسی گویا لحظه ای خودش را نشان می دهد
سلام و درود بر ارمیا ،و ،والدینش
انشالله به سلامتی و مراحل عالیتری در همه جهات زندگی
سلام
ان شالله
سلام بانو
پس کامنت اولمان ک داخلش کلی ذوق کرده بودیم از یافتنتان کجا رففففتتتتتت!!!!
اره والا انقد نزدییییک
شما رو نمیدونم ولی دو سال پیش شایدم کمی این طرف اون طرف من اینجا زیاد اومدم...بعد دیگه شد حاجی حاجی مکه
روی ماه نی نی تون رو هم از راه دور میبوسمم:-*
سلام بر رهگذر بیشتر بگذر
اینجاست.کامنت محترم شما همین جاست. به زودی رخ می نماید.
عه خب پس خیالم راحت شد جای کامنتم خوبه
ما ک در حال گذریم بانو
حال دلم این روزها خوب نیس
همین حرف زدن ها و وب گردی ها و سرک کشیدن تو بعضی قسمتهای زندگی بقبه ک به اشتراک گذاشتن و شبکه های اجتماعی رو پا نگهم داشته وگرنه کارم با کرام الکاتبین بود!
بله بله. کامنت تان رؤیت شده است.
ای بابا چرا زندگی سخت گرفته یا شاید هم شما بهش سخت گرفتی؟
درود .
اایران هم چند روزی گرم شده و احتمالا تا دهفته دیگه گرما و
همراه با شرجی در بعضی شهر ها ادامه دار باشه.
آپم.منتظر نظرات شما هستم .
شادزی.
سلام
مردادماه که گرمای تابستان هنوز پادشاهی می کتد.
ممنون
سلام. فکر کنم دفعه دومه که اینجا میام. از سادگی نوشته هاتون لذت بردم. قلم ساده و بی آلایش قطعا برای روح ساده و پاک است.
خوش به حالتون که در قاره سبز هستید. یکی از آرزوهای ماست!
سلام
خوش اومدین.ممنون از نگاهتون به مطالب وبلاگ.
ان شالله شما هم با تلاش به ارزوهاتون برسین
وبلاگ شما اموزنده و جالب است مخصوصا اینکه به جای اینکه از روزمرگی خانه و خانواده بنویسید از محیط اطرافتان می گویید و عکسها هم بسیار زیبا و گویا هستند...
سلام عزیزم
چه جالب که سریع برنده شدید
هیجان انگیزبوده اون لحظه
ارمیاهم خوشحال ازاین کار:-):-)
عکساقشنگن
ژیان مدرن
سلام
اره لحظه ی گیج کننده ای بود. ارمیا هم از بادکنکش راضی بود.
ژیان پیشرفت کننده با زمانی هست
سلام بلیط تو اینترنت بذارین و زیر قیمت بفروشین مثلا تو ای بی شهر خودتون یعد با پولش برین رستوران (-؛
سلام
ما هم دلمون می خواد این کار رو بکنیم ولی مسئله اینه که ما تا حالا تو ebay چیزی نفروختیم و وارد نیستیم
بابا شانس.سلامت باشی.دلم رود و دریا خواست.ههههه
شانس رو ادم باید از تو قنداق داشته باشه!!!
ان شالله قسمت شود آب و سرسبزی
سلام مامان خانوم ارمیا
سلام سارا خانم قصه ها
شانس در حد بوندس لیگا...برای بوندس لیگا. خیلی جالبه.
من هیچ وقت تو هیچ قرعه کشی چیزی برنده نشدم. هیجان انگیزه!
بلی بلی.
من خودم کلا خوش شانس و خوش قدم هستم. امیدوارم پسرم هم که از الان شروع کرده خوش شانسی ادامه دار داشته باشه
سلام خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و منو لینک کنید
سلام
پس ارمیا جون هم مثل مامان خوش شانس ،. خدا در همه زندگی کمکش باشه.
اره خوش شانسی رو از مامانش ارث برده.الهی امین
من اگه جای شما بودم بلیطها را میدادم به همان دو تا بچه.
خب ما اول جایزه رو گرفتیم نمی دونستیم چی هست و کاربردش چیه!! اون بچه ها تو جشن دیده شدن