ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
ارمیا از من می پرسه:مامان تو چند تا تابستون رو دیدی؟! بهش میگم فصل ها از زمان دایناسورها تا حالا بودن و مدام تکرار میشن ،هر کس با توجه به سنش همون قدر فصل ها رو دیده.میگه آها فهمیدم من که شش سال ونیمه هست شش تا و نصفی تابستون دیدم!
داداش ارمیا میگه من فهمیدم دو تا فصل پائیز داریم! یک فصل پاییز کرونایی و یکی غیر کرونایی! چون من تو عکس دیدم که برگ های درختا ریخته بود و آدم ها زیر درخت نشسته بودن و ماسک نداشتن!
آخی. طفلک بچه ها! دختر من هم دیگه وقتی تقاضایی داره که مثلا شنا یاد بگیره و میگم وقتی بیماری تموم شد، میگه مامان بیماری که حالا حالاها نمیره.... اما دیگه یه جورایی بهش عادت کرده بیشتر از من.
حیف از آرزوهایی که دارن به رویا تبدیل میشن برای بچه ها
سلام لیلی! توهستی؟؟ بعد مدتها وبلاگهای گوشه ی وبم رو باز کردم ( چون اکثرا انقد کمکار شدن ک از خافظه ی خودموگوشیم پاک شدن..)
خدای من ارمیا ۶سال و نیمه شد!! وداداشش حرف میزنه و پاییزا رو میشماره♥️
کجایی دختر؟دنبالت گشتم خبری نبود ازت
آررره می بینی چقدر زود بچه های مردم بزرگ میشن
چقدر بده بچه ها خیلی چیزا رو الان نمیتونن تجربه کنن
آررره.دیگه داره دنیا یادشون میره
بچه های مردم زود بزرگ شدن!!
آررره.ما خود مردمیییییییم