برای اکثر مسلمانان دنیا اعیاد فطر و قربان مهم ترین جشن ها و مراسم هاست. در برخی کشورهای مسلمان هم تعطیلی این اعیاد بیش از یک روز است. ولی برنامه دید و بازدید رو ما ایرانی ها در عید نوروز انجام میدیم ،برای همین غیر عید غدیر که دیدن سادات در برخی شهرهای ایران مرسوم هست برنامه دید و بازدید در اعیاد اسلامی نداریم. خلاصه این دختر خانوم داشت شک می کرد که این ایرانی ها دیگه چه مسلمون هایی هستند که عید قربان ندارند! که خوشبختانه نجات پیدا کرد.
یخ زده مشاهده نمودم
و صبحانه روز عید پنیر با نان سنگگ و خیار و گوجه میل نمودیم و بسی احساس خوبی نمودیم.
حالا این همسایه جدید آمده بود و در خانه مان را می زد برای همین برایم عجیب بود و بهش گفتم که نه اینجا نیست و پائین تر است. ولی تعجب ام در همین حد نماند چون دو روز بعد دوباره یکی در خانه را زد و من مجددا همان دختر را پشت در دیدم. این دفعه پرسید شکر دارید؟؟
یعنی یکی باید می آمد فک من را از روی زمین جمع می کرد از بس تعجب نموده بودم. کلا یک لحظه رفتم به حال و هوای ایران و همسایه های صمیمی خودمان. گفتم صبر کن برم بیارم. وقتی پاکت شکر را آوردم یک ظرف کوچک فلزی از این نقره ای های کنگره دار آورد جلو تا من شکر را تویش بریزم. از این ظرف هایی که مال مشرق زمین است و این طرف ها پیدا نمی شود. تا خواستم شکر را بریزم دیدم کف ظرف حروف فارسی نوشته شده! متعجب تر پرسیدم این حروف عربی است؟ گفت بله این ظرف مال ترکیه است! پرسیدم شما اهل کجا هستی؟ گفت ترکیه!!!!
. حتما ماشین دارند که در این سرما با موی خیس از خانه خارج می شوند. بعضی از مشاغل خیلی به ظاهر آراسته و مرتب اهمیت می دهند. 





در واقع یک جور حیاط مشترک هست.
هر دو غذا را من کم ترش گرفته بودم و برای خودمان مجبور شدیم که از لیمو ترش استفاده کنیم! اون می گفت لیمو ترش رو توی خونه فقط بابای من می تونه بخوره! دیگه فکر کنید وقتی من ظرف ترشی رو بهش تعارف کردم چقدر می تونست بخوره! یک عدد گلم کلم کوچولو از توی ظرف ترشی برداشت و با همان طمانینه اش خورد. البته گفت که تا حالا گل کلم این مدلی ندیده. زرشک هم که تا حالا ندیده بود. از پلوی زعفران رنگ هم کلی خوشش آمد.و همین طور از دلمه. با اون آرامشی که داشت به خوردن سالاد دیگه نرسید.



در ادامه برنامه های دانشگاه در هفته فرهنگ در روز سوم کشورهای جنوب اروپا یعنی ایتالیا و اسپانیا و فرانسه بودند. من کمی دیر رسیدم و آخر برنامه های کشور ایتالیا بود. در این قسمت برنامه شان کلیپی از یک خواننده معروف ایتالیایی به نام Mina Anna Mazzini گذاشتند و همه بچه های ایتالیایی سالن با او هم خوانی کردند. البته تعدادشان هم زیاد بود. و بعد نمایشی کوتاه به زبان ایتالیایی اجرا کردند که البته متنش رو که من نمی فهمیدم ولی از روی حرکات و لحنشان یه چیزهایی دستگیرم شد
بعد هم انجمن ایتالیایی های مقیم شهر رو معرفی کردند که هر از گاهی نمایش هم اجرا می کنند.


قدم بعدی کشورهای اسپانیایی زبان بودند. اول کلیپ معرفی کشور اسپانیا و بعد چند دانشجو از کشورهای اسپانیایی زبان دنیا برای معرفی کشورشان آمدند. طبق توضیحاتشان اکثر کشورهای آمریکای لاتین اسپانیایی زبان هستند.(علتش رو کسی توضیح نداد ولی خب خودمون می دونیم که این کشورها در گذشته مستعمره اسپانیا بوده اند، مثل هند که زبان شان انگلیسی است و مستعمره انگلیس بودند و یا کشور آمریکا و کانادا که توسط انگلیس بنیان نهاده شده اند)






کلیپی که از اسپانیا نمایش دادند خیلی زیبا بود، هم طراحی فضاهاش و هم ترکیب بندی اش. فیلمی از آثار باستانی شان و مساجد زیبای دوران اسلامی در این کشور به خصوص قصر الحمرا و معرفی هنر و معماری و مجسمه سازی و ... کشور اسپانیا. کلی گالری های هنری نقاشی و مجسمه سازی رو نشون داد و تاکید کرد که هنر در جای جای زندگی ما نقش داره. از معروف ترین هنرمندانشان هم پیکاسو Picasso است.از اینجا درباره این هنرمند نقاش بخوانید.


قصر الحمرا هم از باشکوه ترین بناهای دوره اسلامی است در این کشور قرار دارد. توضیحات بیشتر درباره این بنا را از اینجا بخوانید.




بعد دختری از کشور کلمبیا در آمریکای لاتین که زبانشان اسپانیایی است آمد و کشورش را معرفی نمود.اول از همه گفت که با توجه به تبلیغات همه تصویری سیاه و پراز خشونت و...از کلمبیا در ذهنشان است و من می خواهم از زیبایی های کشورم برایتان بگویم. خلاصه مناظر طبیعی زیبا و رویایی نشان داد و گفت ما در بهشت زندگی می کنیم! البته روستاهایش واقعا عقب مانده بود و خودش هم گفت که ما شهرهای زیبا و پیشرفته و روستاهای این مدلی داریم.نویسنده معروف "مارسیا مارکز " متولد کلمبیاست و خانه و زندگی اش را نشان داد.فرناندو بوترو Fernando Botero Angulo مجسمه ساز معروف هم کلمبیایی است. درباره این مجسمه ساز پولدار از اینجا بخوانید.

بعد از این معرفی ها چند برنامه به زبان اسپانیایی داشتند که من واقعا سرسام گرفتم. البته اکثرا بچه های اروپایی با زبان اسپانیایی در مدرسه آشنا می شوند و شاید بقیه کمی می فهمیدند. متنی از کتاب شاهزاده کوچولو را به لهجه های مختلف اسپانیایی خواندند. یعنی اسپانیایی کلمبیا و اسپانیایی اسپانیا و اسپانیایی پرو و ... تا مثلا تفاوت هایشان را ما بفهمیم. به نظر من که خیلی با هم فرق داشت!! یک آقایی هم آمد و موسیقی زنده به زبان اسپانیایی اجرا کرد که مورد توجه حضار واقع شد.

میز پذیرایی هم توسط بچه های ایتالیایی اداره مشد که البته خودشون قبل از اعلام زمان تفریح بیشترش رو خورده بودند! سالاد ماکارونی و پیتزا و یک سری خوردنی های دیگه که شاید بشه گفت واقعا محصول ایتالیا بودند. البته پیتزاهاشون که فقط خمیر پیتزاست و کمی روش پنیر پیتزا مالیده اند بدون هیچ افزودنی دیگری
. به قول آقای همسر اینجا رو پیتزاهاشون مواد مختلف مثل زیتون و گوجه و پیاز و کلم بروکلی و ... می ریزند و بعد می تکونند روی بعدی و هرچی روش موند می دهند به مشتری!

میز بچه های ایتالیایی
بچه های ایتالیا نقشه بزرگ ایتالیا رو روی کاغذ رسم کرده بودند و آثار دیدنی کشورشان و کارخانه ها و غذاها و لباس های محلی هر منطقه را با عکس روی آن چسبانده بودند که به نظرم جالب بود. انشالله سال دیگه ما هم از این نقشه درست کنیم.
به علت اینکه ساعت 10 شده بود ما به خانه برگشتیم و برنامه فرانسه رو با این که دوست داشتم ولی از دست دادیم! علت این تاخیر هم بی برنامگی اسپانیایی ها بود که کلی وقت تلف شد.
این هم (دانلود) یک فیلم کوتاه 45 ثانیه ای از اجرای آهنگ اسپانیایی.