آلمان ها لهجه (شاید بهتر باشد بگویم زبان)شان شاید خیلی خشن به نظر برسد اون هم به خاطر استفاده زیاد از حروف "خ" و "ش" ولی در حالت کلی در خیابان و در مکان های عمومی آرام صحبت می کنند. مینا می گفت چند روز پیش چند تا از بچه های گروه ارکستر دانشگاه اومدن اتاقم در خوابگاه و از من دعوت کردن جزء تک خوان های گروه شون بشم!! بهشون گفتم چرا من؟ گفتن صدات خوب و مناسبه. گفتم از چه نظر؟ گفتن صدات بلنده! کلا مینا متعجب شده بود که من که صدام در خوابگاه در ایران به این آرومی بود چرا اینجا اینقدر صدایم شاخص شده است!! البته مینا دختر پر جنب و جوش و اجتماعی است یادم باشد یک بار از خاطرات بامزه اش در اینجا بنویسم. در حالت کلی برخی زبان ها مثل فارسی و عربی و یا ترکی با صدای بلندتر شناخته شده هستند و البته شاید به خونگرم و شلوغ بودن مردمانشان هم مرتبط باشد. برای من جالب است که در این مدت در این کشور من آدم های زیادی را دیدم که با موبایل در خیابان صحبت می کنند ولی اکثرا با صدایی نجوامانند و بسیار آهسته. هدست هم خیلی استفاده می شود و این باعث می شود که حتی در اتوبوس و قطار هم به ندرت صدای حرف زدن بلند با موبایل شنیده شود. البته طبیعی است که افراد مسن با صدای بلند تکلم کنند. در اینجا مراکز سنجش شنوایی و فروش سمعک فراوان است ، شاید به علت داشتن جمعیت مسن باشد.قابل توجه است که اینجا صدای زنگ موبایل واقعا به ندرت شنیده می شود. نمی دانم موبایل هایشان ویبره است یا کلا گوششان به شنیدن صداهای آهسته عادت دارد و صدای کم موبایل را هم تشخیص می دهند.

و وقتی نگاه متعجب ما را می دیدند لبخند می زدند. همه شان مسن بودند و قد بلند و ما روی صندلی نشسته بودیم و من احساس کوتاه قدی فراوان بهم دست داد. خلاصه بعد چند دقیقه توضیح که به نظر چند سال طول کشید آقای راهنما بردشان به طبقه پائین که مخزن کتابخانه هست. وقتی رفتند دختری که پیش من نشسته بود گفت حس کردم داخل قفسی در باغ وحش هستم
یعنی دقیقا حس من را بازگو کرد.
خلاصه این جمعیت رفتند پائین و خوشبختانه دیگر بالا نیامدند!! فکر کنم کتابخانه تکنولوژی تبدیل آدم های باسواد و فرهیخته به کتاب را دارد!!
(اصلا یکی از علت هایی که من درخواست بازدید(همان فضولی) را از مخزن کتابخانه ندارم همین تکنولوژی است!!)





بالاخره خودمان باید هوای همدیگرو داشته باشیم وگرنه که فقط حسرت به دلمان می ماند. بعد از شام نشستیم پای صحبت های کیارش. کیارش در یک موزه خصوصی کار می کند. شرح این موزه و صاحب ثروتمندش و اشیای موزه اش رو در پست های قبلی نوشته ام. به طور خلاصه می گم که این پیرمرد ثروتمند از جوانی علاقمند به آثار عموما فلزی کشورهای آسیای میانه می شود و می رود توی خط جمع آوری این آثار و خودش هم سری به این کشورها زده. بعد دیده که آثار خیلی زیاد می شود اومده کارش رو محدود کرده. یعنی آثار فلزی این کشورها رو که قدمتش بیش از 700 سال باشه نگهداری می کنه! کشورهایی مثل افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و عراق و ایران و پاکستان و ... که البته با توجه به محدوده تاریخی که برایش در نظر گرفته میشه امپراطوری ایران قدیم نامیده میشه. الان ماهی چند بار از افغانستان برایش جنس می آورند و کیارش مسئول بررسی صحت این اشیاء است. شما تصور کنید تو افغانستان عده ای مشغول حفاری و یافتن آثار قدیمی و ارسال اون به اروپا هستند.البته این کارشون از نظر قانونی هم گویا منعی در افغانستان ندارد!! کیارش می گفت اینها که برای ما جنس میارن یک انبار پر از انواع آثار عتیقه دارند و بر حسب شناخت به موزه های مختلف و کلکسیونرهای اروپایی نشون می دن و قیمت می ذارن. طبق قانون نمی تونند به موزه های دولتی بفروشند. البته کیارش میگه قاطی این اجناس جنس های تقلبی هم زیاده. اجناسی که از روی مدل های اصلی کار میشه ولی عمدتا اگر از روی ظاهر قابل تشخیص نباشه با آزمایش و از روی مواد به کار رفته در آن می تونن تشخیص بدن مثلا مواد فلزی مدرن هم توش پیدا میشه یا نه. کیارش می گفت جدیدا یک کارگاهی در پاکستان پیدا شده که با مواد سنتی و با روش های ابتدایی از روی اشیاء اصل، مدل تقلبی تولید می کنند که در آزمایشگاه هم قابل تشخیص نیست!! فکر کنم از نظر قیمتی هم واقعا می صرفه قیمت هایی در حدود چندین میلیون یورو. البته اصل تمام این اشیاء در زمان حکومت ایران بر افغانستان تولید شده بوده و به نام آثار ایرانی در حوزه جغرافیای افغانستان شناخته می شه.
توی این کتاب اسناد ملی ایران نامه ای هم از صنف عتیقه فروشان و حفاران هست که به دولت اعتراض کردند که ما به زور گاهی یک کاسه به درد نخور پیدا می کنیم و کلی باید به دولت سهم بدهیم. دولت که به ما اجازه حفاری در محدوده تخت جمشید را نمی دهد!!





اول از همه عیدتون مبارک. دوستان و اقوام عزیزی که من هر سال عید غدیر به دیدنشون می رفتم لطفا سهم عیدی و شیرینی من رو محفوظ نگه دارند! دوستان وبلاگی جدید هم که از سادات هستند و من نمی شناسمشون لطفا سهم بنده رو بفرستید!(کلا من امروز در فاز سهم خواهی هستم)
از فرمایشات حضرت رسول:
جبرئیل از جانب خداوند این خبر را براى من آورده است : «هر کس با على دشمنى کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد»
امشب این دختران طبقه بالایی آمدند دم در و گفتند ما امشب مهمانی داریم و عده ای از دوستانمان می آیند و سر و صدا خواهیم داشت. تاکید هم کردند که مهمانی شان فقط دور هم بودن و نوشیدنی است(منظورشون این بود که باربیکیو و یا موسیقی پارتی و...ندارند) خوب شد ما را دعوت نکرد!! وگرنه من اون وقت شب کادو و چشم روشنی از کجا می آوردم
توی کلاس زبانمان هم معلم مان تاکید می کرد که در اینجا مرسوم است که اگر شما مهمانی ای دارید از قبل به همسایگان اطلاع می دهید و بابت سر و صدا عذرخواهی می کنید. البته این آپارتمان بغلی ما که هر از گاهی مهمانی دارد که اطلاع دادنش شامل ما نمی شود!
مهمان هایشان از ساعت 8 شب آمدند و صدای پا و حرف زدن هایشان در راه پله ها پیچیده بود. البته قبل از آمدن مهمان ها هم صدای کشیدن میز و صندلی و مبل و نمی دونم چی چی می آمد. آخه هر چی باشه خونه اونها هم اندازه ماست و تعداد مهمان که بالا برود مشکل جا به وجود می آید.
خلاصه تا ساعت 12 که مهمانان خداحافظی کردند صدای خنده و داد و فریادشان می آمد. البته موسیقی ملایمی گذاشته بودند و کف و دست و رقص و بزن و بکوبی در کار نبود. فقط گاهی صدای شیپور می آمد!! البته وقتی عده ای جوان دور هم جمع بشوند و مسئله نوشیدن هم در کار باشد شنیدن صدای عربده و خنده های بمبی!! بدیهی است. خوشبختانه به علت سرمای هوا در و پنجره های ما بسته بود ولی خب طبقه بالایی ها که همه اش توی تراس بودند. شام و پذیرایی هم معمولا سوسیس و یا پیتزا است و قسمت عمده مجلس های این چنینی به نوشیدن انواع نوشیدنی هاست. یعنی قسمت نوشیدنی فعال تر از خوردن است. دیگه پلو و خورش و دسر و این برنامه ها هم نیست.خب البته من تاکنون به این مهمانی ها دعوت نشده ام پس نمی تونم بگم چه خبره و چیکار می کنن
البته این مهمانی طبقه بالایی ها که سروصدای معقولی داشتند.این خانوم پیرزن تراس روبه رویی هم چندی پیش یک بار عده ای از دوستان دخترش مهمانشان بودند. آنها هم از عصر مشغول تدارکات بودند ولی فقط سوسیس در کار بود و با این که تا ساعت 2 نصفه شب مهمانان نشسته بودند ولی از خوردنی ای دیگری خبری نبود! البته مهمانان آنها موسیقی زنده و شعرخوانی دسته جمعی داشتند که زیبا بود و بعضی از همسایه ها هم از توی تراس هایشان گوش می دادند.(گزارش این مهمانی را فکر کنم قبلا داده ام!!)



