| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
خب از اول سفر با جزئیات بیشتر تعریف می کنم. ما 5شنبه شب رسیدیم. از اینجا باMitfahr رفتیم که سر فرصت تعریف می کنم که چی هست. فقط اینو بگم که توی ماشین با یک پسر افغانی همسفر بودیم. خودش می گفت که توی کمپ مهاجران هست و برای مراسم ازدواج برادرش داره میره هامبورگ. انگلیسی با راننده حرف می زد و فارسی حرف زدنش خیلی بامزه بود.می گفت انگلیسی را در مکتب خوانده
تازه برادرش که به گوشی ما زنگ می زد و با راننده هماهنگ می کرد که کجا برادرش رو پیاده اش کنه ما رو برای عروسی دعوت کرد!
عصر رسیدیم به مرکز شهر و از راهنمای توریست توی ایستگاه قطار هم نقشه گرفتیم و هم پرسیدیم که کجا سوار اتوبوس بشیم. اون راهنماهه تا گفتیم می خوایم بریم شرق دریاچه گفت می خواید برید مسجد؟
بعد که اومدیم توی خیابون و داشتیم دنبال ایستگاه اتوبوس شماره 6 می گشتیم. توی یک ایستگاه اتوبوس وایسادیم نمی دونستیم که باید اتوبوس رفت رو سوار بیم یا برگشت رو! از راننده اتوبوسی که توی ایستگاه توقف کرده بود و مسافر سوار می کرد به آلمانی پرسیدیم و طرف یک کم به آلمانی توضیح داد و وسطش یک دفعه گفت "نمی دونم کجاست!!". ما هم تعجب کردیم و اون هم که فهمید ما ایرانی هستیم رفت روی کانال فارسی
کلا میگن که ایرانی توی هامبورگ اگر زبان بلد نباشه گم نمیشه، چون هم وطن زیاد می بینه.

شب که رسیدیم مرکز اسلامی و وسایل مون رو جابه جا کردیم.(محل استقرارمون مرکز اسلامی بود) رفتیم به دعای کمیل که توی مرکز برگزار می شد. جاتون خالی خیلی صفا داشت بعد مدت ها شنیدن و خواندن دعای کمیل در یک مسجد و کنار بقیه. بعد از دعا و سخنرانی رفتیم برای شام. البته شام که اسمش نبود ولی نون و پنیر و سبزی و خیار و گوجه بود. طبقه همکف مسجد دو تا سالن غذاخوری داشت. بعد مدت ها نون بربری با سبزی خوردم. هامبورگ چون شهر بزرگیه و ایرانی زیاد داره هم نانوایی سنگک داره هم بربری و هم رستوران ایرانی. یک نفر هم خرما و حلوا خیرات کرده بود. بعد از شام هم رفتیم نماز(اذان ساعت 10:30 بود). آخی چه حس خوبی داشت توی مسجد نماز جماعت خوندن. بعد از نماز هم همه عجله داشتن که زود برن خونه . چون می گفتن که بعد از بازی آلمان و ایتالیا خیابون شلوغ میشه. بعد از شام یک گشتی کنار دریاچه زدیم. منطقه ییلاقی قشنگی بود با خانه های شیک و رو به دریاچه. پنجره های بزرگ مناسب این خونه هاست. چون هم آفتاب رو به خونه می بره و هم نیازی به پرده ندارند و دید قشنگی هم از دریاچه داشتن.

این گل یاس رو از ایران آوردن
بعد که برگشتیم به مرکز با پیرمرد ساکن اونجا صحبت کردیم. می گفت که 30 ساله خادم مسجده و از همسایه ها و روابط خوبشون با مرکز و برنامه هایی که برای عرب ها و پاکستانی ها و ترک ها داشتند می گفت. از این که امام جماعت ها و روسایی که اینجا برای تبلیغ میان و به زبان آلمانی آشنا نیستن ناراضی بود. می گفت ما اینجا مراجعه کننده و محقق زیاد داریم و برای شنونده جالب نیست که سوالش رو با واسطه و مترجم جواب بگیره.

نمای داخلی مسجد
صبح جمعه هم دوتایی رفتیم گردش در شهر. از قبل از شقایق اسم جاهای دیدنی شهر رو پرسیده بودیم و قدم زنون چند تایی ش رو دیدیم. اول رفتیم شهرداری قدیمی. همه شهرهای دنیا انگار شهرداری قدیمی شون جزء آثار دیدنی شهرهاشون هست!

جلوی شهرداری میز و صندلی و کافه بود.


میز و صندلی های جلوی شهرداری

ساختمان شهرداری

ما اومدیم
جایتان خالی ما رفته بودیم هامبورگ. مهمان مرکز اسلامی هامبورگ بودیم. یک گروه از دانشجوهای شهرهای مختلف آلمان بودند. دور هم بهمون خوش گذشت. هامبورگ شهر بزرگیه و پر از ایرانی. برای ما که مدت ها بود جمع ایرانی ندیده بودیم خیلی لذت بخش بود. همایشی به مناسبت سالگرد شهادت دکتر بهشتی در مرکز اسلامی برگزار کرده بودند. این سایت مرکز هست که می تونید اطلاعات و تاریخچه و عکس ها رو ببینید. شهید بهشتی قبل از انقلاب به مدت 5 سال مدیریت این مرکز رو به عهده داشته. شهید بهشتی مسلط به زبان انگلیسی بوده و در مدتی که در آلمان بوده زبان آلمانی رو به خوبی یاد گرفته و در تلویزیون آلمان با کاردینال های مسیحی مباحثه داشته. سفیر ایران در آلمان یکی از سخنران های این همایش بوده. مرد روشن و مسلطی بود و برای مسائل سیا سی و جنبش های عربی هم برای ما صحبت کرد. رئیس فعلی مرکز هم از سخنرانان همایش بود.
در این مرکز برای همه مسلمانان از شیعه و سنی و پاکستانی و عرب و ایرانی برنامه دارند. دو تا مجله به زبان آلمانی یکی برای بزرگسالان و یکی برای بچه ها دارند. ساختمان مسجد و تاسیس اون به زمان آیت اله بروجردی برمیگرده و پول بنای اولیه و خرید زمین برای مسجد رو ایشون می فرسته. و سفارش میکنه که در منطقه مرغوب زمین خریداری بشه. الان موقعیت مسجد در شهر هامبورگ خیلی عالیه و جزء مناطق بالاشهر محسوب میشه. ساختمون مرکز کنار دریاچه شهر هامبورگ قرار داره که خیلی قشنگه.

در همه مراسم های مذهبی برنامه دارند و جمعیت زیادی در محرم و نیمه شعبان و ... در مسجد حضور دارند. الان بنای مسجد جزء 15 ساختمان توریستی شهر هامبورگ هست و روزانه توریست های زیادی برای بازدید می آیند. هم چنین علاقمندان و دانشجویان و دانش آموزان آلمانی هم برای کسب اطلاع به این مرکز می آیند.

این عکس رو از آلبوم تصاویر مرکز برداشتم. شهید بهشتی به خاطر روحیه و آزاد منشی که داشتند با همه اقشار و گرایش ها فارغ از ظاهر و تفکرشون ارتباط داشتند. در خاطراتی که از ایشون تعریف کردند یک آلمانی مستی که توی پارک کنار دریاچه میومده و قصد آزار شهید بهشتی رو داشته توسط ایشون مسلمون میشه. جالبش اینه که الان جلوی مرکز یک کلوپ قایق رانی هست که گویا برنامه های مفرح وشادی رو همیشه برگزار می کنند!

ساختمان مسجد هنوز کامل نشده
در این کشور بیش از نیم میلیون انجمن و گروه غیردولتی وجود دارد. این انجمن ها شامل گروه های ورزشی و مذهبی و ملل و ...میشه. از هر 2 بچه آلمانی یک نفر عوض این انجمن هاست و فکر کنم بیشترین انجمن هم تیم های ورزشی فوتبال و بسکتبال می باشد.(7 میلیون نفر) هر انجمن مبلغی رو به عنوان حق عضویت داره که هر فرد میده و می تونه یک سال از خدمات گروهش بهره مند بشه. تا اینجا میشه مثل سالن های ورزشی خودمون. ولی این انجمن ها انواع دیگه هم داره مثل انجمن های فرهنگی موسیقی و تئاتر و .. هدف هم مشارکت بچه ها و بزرگسالان در مسائل اجتماعی و شهری است. حتی انجمن های ملل مختلف هم دارند. مثلا بچه های مصری-آلمانی دور هم یک انجمن تشکیل می دهند و فرهنگ و آداب و رسوم خودشون رو ارائه می دهند وبقیه رو هم دعوت می کنند که باهاشون آشنا بشوند. حالا دیگه گروه های محافظت از محیط زیست و حامیان حیوانات و مدافعان کودکان کار در کشورهای دیگه و اینها بماند. برای مردم این کشور محیط زیست بسیار مهم است. یعنی کسانی که عضو این گروه ها هستند سالیانه مبالغی رو برای حفاظت از طبیعت و حیوانات ارائه می دهند.

یک انجمن دیگه که تقریبا توی همه شهرهای این کشور هست Nachbarschaftshaus یا "خانه همسایگی" است. فکر می کنم که ساختمان این انجمن رو شهرداری میده ولی فعالیت های اون رو خود اعضا تعیین می کنند. از سال 1955 این انجمن تاسیس شده و مکانی برای اجتماع همه افراد محله است.اونجا مردم با هم آشنا می شوند، ورزش می کنند،گپ می زنند و مشکلاتشون رو مطرح می کنند و با فرهنگ های مختلف آشنا می شوند.

کلا مکانی برای ملاقات و دور هم جمع شدن و تعاملات اجتماعی هست. اگر کسی مشکلی داشت مطرح می کنه و یقیه راهنمایی ش می کنند. فکر می کنم این طوری نیست که یک نفر مسئول مشاوره تحصیلی یا خانوادگی و ... اینها باشه. اگر کسی اطلاعاتی داشت راهنمایی می کنه. و مهم ترین نکته اش هم این است که تمام خدمات رایگان است.

یعنی همسایه ها هرکس در هر زمینه ای مهارت داره با کمال میل در اختیار دیگران می ذاره. مثلا اگر مادری فرزندش در ریاضیات مشکل داره میاد و با بقیه مطرح می کنه و اگر کسی بلد باشه با هم قرار می ذارن و به بچه آموزش میده. یا کسی هنری بلد باشه و یا مهارت در آشپزی داشته باشه به بقیه یاد میده. و مهمتر هم بچه ها هستند که با هم بازی می کنند و آموزش غیررسمی می بینند.شعارشون هم این هست که اینجا محیطی برای همه کوکان چه سالم و چه ناتوان ذهنی و یا حرکتی است.

من فکر می کنم که برای افراد مسنی که تنها هستند هم فضای مناسبی است و یا تازه واردینی که با زبان خیلی آشنا نیستند.
هزینه عضویت و این جور چیزها رو هم نداره. و البته انجمن های دیگری مثل "انجمن ادیان" و یا " مادران و کودکان" و یا "کافه والدین" و .. این جور اسامی هم هست. یک شهر ممکنه بعضی از این انجمن ها رو داشته باشه و شهرهای بزرگتر هم ممکنه به ازای هر محله یک انجمن داشته باشند.
به کار کردن تو این انجمن ها هم می گویند ehrenamtlich به معنی داوطلبانه و بدون مزد. هدف مشارکت در اجتماع و بالابردن فرهنگ جامعه و حضور در کنار مردم دیگر هست نه درآمدزائی. بعضی از شرکت های بزرگ برای استخدام نیرو توی رزومه اشون یک قسمت کار ehrenamtlich دارند و متقاضی کاری که فعالیت های بیشتری در این زمینه داشته باشد رو مناسب تر می دونند چون اعتقاد دارند که وجدان بهتری برای کار دارد.
البته فعالیت های دیگری هم داشته دارند که من اطلاع ندارم.
این هم آدرس سایت انجمن همسایگی برلین.

مثلا شهر ما یک موسسه به نام AWO داره که موسسش یک خانوم ترک هست و برنامه های متعددی داره و اصلی ترین هدفش برگزاری کلاس زبان برای خارجی هاست. و در کنار اون مهدکودک برای مادران و یا پدرانی که در کلاس شرکت می کنند. و کلاس های دیگه مثل آشپزی و ... هم داره. و فضاهای کلاس ها رو برای برنامه های فرهنگی در اختیار بقیه می زاره. مثلا ما ایرانی ها جشن شب یلدامون رو توی یکی از کلاس هاشون برگزار کردیم.
خیلی ها مایل هستند که دوره آزمایشی خود به عنوان معلم زبان آلمانی رو در این موسسه کار کنند(بدون مزد) و برای مربی مهد هم در صف انتظار هستند که نوبتشون بشه و بیان بچه ها رو نگه داری کنند. البته یک مربی اصلی داره و بقیه به صورت پاره وقت میان. هدفشون هم اینکه چون شاغل نیستند می خواهند که چند ساعتی از هفته رو در بیرون خونه فعالیت کنند.
یا یک انجمن NGO چندملیتی به نام MiMi که کارش آشنائی مهاجران و خارجی ها با امکانات بهداشتی بیمه ها و مراکز درمانی است. اعضای این گروه به زبان های اکثریت مهاجرین یعنی ترکی و روسی و عربی و پرتقالی مسلط هستند(خودشون از مهاجران قدیمی با 20 سال زندگی در این کشور هستند)و برای تازه واردین به زبان خودشون توضیح می دهند و وقت می ذارند و رایگان اونها رو راهنمایی می کنند. چون این کشور مهاجر خیلی زیاد داره و اکثر هم چون مهارت زبانی ندارند در بدو ورود با مشکل مواجه می شوند.
