زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

بازگشت از بهشت

-بابا به ایلیا میگه پنیر خالی نخور خنگ میشی.ایلیا میگه این که خیلی خوبه. اون وقت یادم می ره برای فردا تو فریزر هیچی بستنی نداریم.( دو تا بستنی موجود رو قبلش خورده)

- ایلیا میگه من اگه برم بهشت به خدا میگم می خوام دوباره برگردم اون وقت خیلی وقت طول می کشه تا به زمین برسم؟؟ باید از پیش ماه و خورشید و ستاره ها رد بشم تا برسم؟؟ من میگم اگه بخوای برگردی باید دوباره نی نی بشی و بری تو یک خانواده ی جدید. شاید تو یک کشور دیگه به دنیا بیای و ما پیشت نباشیم. ایلیا به فکر فرو می ره و به نظر میاد بدش نیومده! بابا  بهش میگه اگر بری بهشت دیگه نمی تونی برگردی.ایلیا میگه یه گوشه ی بهشت رو سوراخ می کنم و می پرم پایین.

- بعد از ترکیب کلمات با ابن به "ال" رسیدیم. یعنی به جای ما ابن کارونی رسیدیم به ما الکارونی. داریم از گرامر عربی جلو می زنیم.

تعطیلی جدید

-ارمیا می پرسه میشه دو نفر خواب یک جور ببینند؟؟ من میگم نمی دونم فکر نمی کنم بشه.می گه خب مثلا خوابش یکجور باشه اما شکل هاشون فرق کنه مثلا دو نوع شیر باشه!!

- ایلیا می گه چرا انگشت شست پا این قدر بزرگه و انگشت بعدیش این قدر کوچیک؟ من جای خدا بودم انگشت ها به ترتیب یه کم به یک کم کوچیک می شدن یا این انگشت کوچیکا ی پا رو اندازه بزرگه می ذاشتم .

-ایلیا میگه اگه یک نفر مته روشن کرده و زمین رو سوراخ کنه و حواسش نباشه چند روز ادامه بده می تونه به مرکز زمین برسه؟؟

- ایلیا میگه کاش یک تعطیلی بین پنج شنبه و جمعه داشتیم.جمعه نمی تونیم بریم جایی چون داداش فردا باید بره مدرسه،پنج شنبه هم داداش روز قبلش مدرسه بوده خسته است!!


مناسبت تقویمی جدید

- ایلیا صبح که از خواب بیدار شد میگه امروز روز برعکس هست.می پرسم یعنی چه؟ میگه یعنی  اگه شب با لباس نارنجی و شلوار سیاه خوابیده باشیم صبح که بیدار شدیم برعکس شده شلوارمون نارنجی و لباس مون سیاه شده!!!

- ایلیا می گه من اگر جای خدا بودم آدم ها رو می ریختم تو جهنّه و از مصالحشون ادم های جدید می ساختم!!

-ارمیا می پرسه آب موجود زنده است؟ اثرات درس ماده و خصوصیت مایعات است که شکل ظرف را می گیرند.

- دیشب ارمیا پرسید: تو مسابقه ی دو وقتی میگن یک دو همه می دون؟ من گفتم نه، وقتی گفتن یک دو سه همه می دون.گفت پس چرا بهش میگن مسابقه ی دو! بعد از توضیحات که دو از دویدن میاد نه عدد دو ،پرسید یعنی مسابقه ی یک نداریم؟؟