| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
همیشه موقع انتخابات و بحث های اون و هیجانات ستادها حس غرور و دلنگرانی برای میهن تو فضا حس میشه. خوشحالم که ابن بار در این حال و هوا هستم.
هر کشوری سطح دغدغه های مردمش فرق می کنه و البته روش های انتخاب بالاترین فرد کشور.
شاید روش مستقیم انتخاب رئیس جمهور هیجانش بیشتر باشه و البته در کشور ما نبود احزابی که فرد رو برای سمت های بالا پرورش بده باعث میشه خود شخص و رفتار و گفتارش بیشتر بره زیر ذره بین برای همین فضای مجازی پر میشه از سخنان کاندیداها و حامیانشان
به امید فردایی بهتر با شهروندانی با حس مسئولیت بیشتر

حلزون های بعد از باران

مسابقه ی دوی همگانی در شهر

فضای بازی برای بچه ها در فروشگاه


این فضا تبلیغات یک شرکت خاص است


این که از صبح که بیدار میشن یکی شون پشت در خونه نشسته و آماده رفتن به ددر هست و اون یکی هم در جمع آوری اسباب بازی ها برای بردن به میهمانی!




از جمله دغدغه های ذهنی اکثر خانم هاست که فردا ناهار چی بپزم و یا شام چی بخوریم که تکراری نباشه. در آلمان که بودیم و گاهی برنامه ای بود و برای مدت طولانی بیرون بودیم وقتی می رسیدیم خانه می گفتیم کاش یک رستورانی بود می تونستیم سر راه غذا بگیریم و حالا مجبور نبودیم با گرسنگی فراوان در فکر تهیه ی غذا باشیم!(این نکته را هم مدنظر داشته باشید که در سرما هوس غذای گرم بیشتر است) گاهی برای وقت های تنگ و شکم های گرسنه، تخم مرغ و تن ماهی و این حرف ها هم مزه نمی داد و یا برش های پیتزاها فقط کفاف رسیدن تا خانه را می داد آرزو می کردیم یک پرس پلو و خورشت یا دو تا سیخ کباب و گوجه از جایی ظاهر شود. آدم گرسنه کلا غذاهای خوشمزه زیادی در ذهنش تجسم می کند و مخلفات و تزئینات هم در ذهنش ردیف می کند تا حسابی دلش آب بشود!
این همه گفتم تا برسم به این نکته که الان به این قسمت آرزویم رسیده ام.
غیر از رستوران های متعددی که در خیابان مان قرار دارد پیتزا فروشی هایی که یک پیتزای پر و پیمون نه یک برش پیتزا تقدیم می کنند و همین طور کباب هایی که بوی خوشمزه شان تا فرسنگ ها دل می برد حضور دارند.ولی از همه مهم تر و اساسی تر، غذاهای مامان پزند و مادری که انگار علم غیب می دانند و وقت و بی وقت که می رسیم به خانه شان غذاهای آسمانی شان آماده است حتی اگر ساعت ده شب یا دو بعد از ظهر باشد. گویا می دانند ما امروز حوصله ی آشپزی نداریم و یا همسر دیر به خانه می آید و یا بیرون از خانه کارمان طول کشیده و موقع غذا به ما زنگ می زنند که کجایید؟
گاهی هم پدرجان در مسیر راهشان سری به خانه ی ما می زنند و حالی می پرسند و البته دستشان پر است از خوردنی هایی گران بها مانند آب هویج و یا نان سنگک و یا حلیم و ...
به این مجموعه ی دلپذیر، همسایگی و نزدیکی با خواهرجان و فامیل دوست داشتنی طبقه پائین را هم اضافه کنید که سبزی و سوپ و دسر و شیرموز و ... هم از در و دیوار می رسد و این گونه ما در این زمینه در مرکز بهشت به سر می بریم.
عکس هایی از برف در آلمان که دوستم در شهرمان برایم فرستاده و همین طور جنگلی زیبا در اون طرف دنیا که برادرجان فرستاده اند.



تپه ای مناسب برای سربازی روی برف ها




در این جنگل تابلوهایی هست که داستان تصویری مرتبط با جنگل را برای کودکان روایت می کند

