کلاس زبان این هفته با سه نفر تشکیل شد. من و یک پسر ترک و یک پسر آمریکایی. بقیه همه تشریف بردن کشورهاشون و یا اگر مثل کره ای ها کشورشون دوره برای اسکی رفتن یک شهر دیگه! معلم هم دید که درس گفتن فایده نداره.اومد سر میز نشست و شیرینی هایی که برای کریسمس برای کلاس خریده بود گذاشت روی میز و گفت بخوریم و حرف بزنیم. پسر آمریکایی گفت که فردا عازم کشورش هست و سوغاتی هایی که برای خانواده اش خریده بود نشان داد. می گفت مادر من جنسی را قبول دارد که Made in USA و یا Made in Germany و مشابه این رویش نوشته باشد. منظورش این بود کشورهای متفرقه را قبول ندارد.

معلم هم یک بسته شیرینی به او داد و گفت از طرف من به مادرت بده و بگو سوغاتی مخصوص منطقه ای است که در آن درس می خواندی.(شیرینی مخصوص منطقه ما بود) و بعد چون خود معلم مون در آمریکا درس خوانده از او پرسید مال چه شهری هستی و فاصله اش تا فلان شهر چقدر است. بعد از من و پسر ترک پرسید که شما کشور آمریکا را می شناسید و تا حالا رفته اید؟ پسر ترکه گفت نه. من که گفتم نه معلم گفت آها شما مشکل سیاسی با هم دارید. من هم در دلم می گفتم آخه ویزا گرفتن سخت است ولی گفتم نه به خاطر مسائل سیاسی نیست، آمریکا دور است و ما ایرانی ها سفر به اروپا را ترجیح می دهیم.

آمریکا اون وره دنیاست.

پسر آمریکایی هم گفت آره و من یک روز تمام توی راه هستم تا به خانه برسم. بعد معلم گفت دیدن هر کشوری از نزدیک خیلی دید آدم را عوض می کند و آدم نباید فقط از دریچه رسانه ها به دنیا نگاه کند.
سپس معلم به پسره گفت که سال دیگه آمریکایی ها از این شهر می روند. یکی از پایگاه های نظامی آمریکا در آلمان در شهر ماست. الان برای اعزام نیرو به عراق و افغانستان ازش استفاده می شه. یک شهرکی نزدیک شهر است که نظامیان آمریکایی و بعضا خانواده هاشون اونجا زندگی می کنند. طبق توضیح معلم این پایگاه بعد از جنگ جهانی دوم در این منطقه ساخته شده (بعد از جنگ جهانی و پیروزی متفقین و اشغال آلمان، کشورهای پیروز آلمان رو به قسمت های مختلف تقسیم کردند و هر کشوری چندین ایالت رو برداشته. شهر ما سهم آمریکایی ها بوده!) و بعد معلممون گفت خدا رو شکر آمریکایی ها ما را از دست هیتلر نجات دادند(مثل این که هیتلر از سیاره دیگه بوده و ارتشش هم فرا زمینی بوده

) و کشور ما را ساختند(این را راست می گوید، چون آلمان بعد از جنگ خرابه شده بوده) و اضافه کرد الان 60 سال از جنگ می گذرد و ما نشان دادیم که مردم صلح طلبی هستیم(یعنی آدم شدیم دیگه

)

یکی از مجسمه های شهر که روی آن بر ضد آمریکایی ها شعار نوشته شده!
بعد معلم مون خاطراتش را از سفر به فلسطین و ترکیه تعریف کرد. می گفت من در فلسطین حجاب می گذاشتم چون به قوانین آنها احترام می گذاشتم و در مسجد استانبول کفش هایم را در آوردم(دقت داشته باشید که اینها در کلیسا کفش هایشان را در نمی آورند). بعد معلم مان از رستوران های خاص شهر(مثلا رستوران چینی ها و یا ترک ها) نام برد که کدام را رفتید و غذای کدام خوشمزه تر است و گفت من شیرینی های ترکی که در استانبول خورده ام را خیلی دوست داشتم.
سپس پرسد که تعطیلات کریسمس را چگونه می گذرانید. من گفتم که برای ما کریسمس چندان مهم نیست و ما سال نوی خودمان را داریم و کلی هم آئین و تشریفات داره. بعد هم برای شب یلدا توضیح دادم. گفت که چقدر شما مناسبت های باستانی دارید. و من گفتم تازه مناسبت ها و ایام مذهبی و ملی هم داریم! فکر کنم تو دلش گفت اینها یک سوم سال را تعطیل هستند

شب یلدا هم ایرانی های شهر فضایی را اجاره کرده بودند و مراسم داشتند ولی ما به علت مشغله زیاد آقای همسر نتونستیم بریم و در خونه مراسم شب یلدا را به جا آوردیم

مجسمه برای دکوراسیون جدید نمی خواین؟!
تبلیغات این روزهای تلویزیون شامل مواردی است که به عنوان کادوی کریسمس استفاده می شود. عطرهای گران قیمت و خوش ظاهر و احتمالا خوش بو(این رو دیگه از توی تبلیغات تلویزیونی نمی تونم بفهمم

) و انواع لوازم آرایش. عطری هم که می خواد بگه خانوم های خوش پوش استفاده می کنند یک خانوم فرانسوی زبان تبلیغ و صحبت می کند!(یعنی خانم های فرانسوی نماد شیک پوشی هستند)
برای کادوی بچه ها هم بازی های کامپیوتری و عروسک های مارک دار را نشان می دهد. انواع شکلات کاکائوی و بطری های مش//روب هم پیشنهاد های کادوی کریسمس هستند.
قسمتی که جالب است تبلیغ ملافه و روتختی و رومیزی است. یعنی خونه تکانی سال نو به معنی شستن پتو و روتختی و ... نیست به معنای خرید وسایل نو است(قابل توجه بانوان زحمت کش ایرانی) البته شستن در این هوای سرد هم کار عاقلانه ای نیست، همان خرید بهتر است


انواع بالش و روبالشی
و البته تبلیغ میز و صندلی و تختخواب و انواع کمد دیواری و قفسه و در یک کلام تغییر دکوراسیون

و در همین راستا نامه ای هم از شهرداری آمده که کسانی که دکوراسیون خود را تغییر می دهند و وسایل قبلی را می خواهند دور بریزند فرمی پر کنند و آدرس بدهند تا ماموران شهرداری آنها را تحویل بگیرند.(گوشه خیابان که نمی تونن بذارند و انبارهایشان هم جا ندارد پس بهترین راه حل همین است.)

دکوراسیون جدید برای خانه


همه شهر پر شده از کاج های مصنوعی و طبیعی توی ویترین مغازه ها و بانک ها. توی محوطه کنار دانشگاه هم یک بساط فروش کاج طبیعی دارند. البته من شنیده ام به ازای هر درختی که قطع می کنند باید یک درخت بکارند.

طبق اخبار منتشر شده در سایت آلمانی دوی/چه/وله ۲۹ میلیون و ۲۰۰ هزار کاج کریسمس برای برگزاری عید در این کشور به
فروش رفته است.

این میزان به گزارش اتحادیه صنایع چوب آلمان، نسبت به سال
گذشته ۱۰۰ هزار درخت افزایش نشان میدهد. براساس این گزارش، روند استفاده
از درخت دوم بر روی بالکن و داخل حیاط و همچنین افزایش تعداد افرادی که
تنها زندگی میکنند باعث افزایش فروش درخت کریسمس شده است.

کاج فروشی کنار کتابخانه دانشگاه

البته تور هم برای پیچیدن درخت و تحویل آن به مشتری دارد.
بعضی ها هم درخت کاج مصنوعی را ترجیح می دهند تا بتوانند سال های بعد هم استفاده کنند.
تصویر پائین دو مدل کاج مصنوعی برفی و سبز هست که در داخل جعبه هایی آماده فروش هستند.

کاج مصنوعی

این هم درخت کاج مصنوعی با تزئینات

درخت کاج چوبی!

تزئینات یک مغازه لوازم آرایشی و عطر