| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |








اینجا دیگه معلم سکته رو زد ! و بعد گفتم ولی اکثریت مردم ما آلمان مدرن رو به نظم و سخت کوشی و صنعت قوی می شناسند.
و بعد معلم گفت می تونم یک سوال بپرسم و اگر خواستی جواب نده و یک سوالی پرسید که برای این که بحث مون تو این وبلاگ سیاسی نشه مطرح نمی کنم. کلا این معلمون خیلی به سیاست علاقه مند هست و از اخبار روز مطلع می باشد. مثلا به پسر اسپانیایی کلاس میگه اوضاع کشورت چطوره؟ خیلی از نظر سیاسی قاطی پاتی شده نه؟
و بعد معلم مون یک شعری رو خوند که معتادها برای این کلمه می خوانند!(البته به زبان آلمانی و با لهجه معتادی!!) و بعد از کنار من که رد می شد گفت شما ایرانی ها دیگه باید خوب بشناسیدش!!


بعد از مدتی دیدیم دارند با دست به در آپارتمان ضربه می زنند.
اینجا بود که دیگه فکر اشتباه از سرمان بیرون رفت.
احتمال این که دوستانمان هم باشند 5% بود چون اونها بدون برنامه قبلی به خانه ما نمی آیند. وقتی آقای همسر در واحد(واحدمان در آپارتمان) را باز کرد یکی از همسایه ها بود و گفت فردا برای چک کردن شوفاژها می آیند. وقتی آقای همسر پرسید چه ساعتی؟ ایشان گفت ساعت 7 صبح!! و تازه قبل از آن هم موتورخانه را خاموش می کنند. یعنی اینها دیگه سحرخیزی رو هم رد کردند. پارسال دو هفته قبل از آمدنشان اطلاعیه به در ورودی آپارتمان زده بودند و اطلاع داده بودند که چه روزی و چه ساعتی می آیند ولی این که شب قبل بیایند خبر بدهند دیگه امر جدیدی است. اینها نمی گویند شاید یکی مثل من کلی گل کلم(ترجمه اش به آلمانی هم همین می شوذ
) و هویج خرد کرده باشد که ترشی بیاندازد و اون وقت همه این مخلفات را در وسط اتاق پهن کرده باشد
یا کلی لباس شسته باشد و روی بند داخل اتاق جاسازی کرده باشد یا ظرف های نشسته اش در آشپزخانه مشغول پارتی گرفتن باشند و یا ...(دیگه داره خطرناک میشه ، بقیه اش رو لو نمی دم که مثلا لباس ها و کتاب های توی اتاق در چه وضعیتی هستند)




خب این هم از عکس های روستا.













