| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
من برای سال نو و شرکت در شادی ها و دید و بازدیدها و خبرهای خوب برف و سرمای طولانی زمستان را رها کرده و به کشور آفتاب پرور خودمان تشریف آورده ام
پرواز طولانی و خسته کننده ای از مونیخ به استانبول و سپس تهران داشتم. حمل یک عدد چمدان 31 کیلویی(بار مجاز 30 کیلو بود) و یک کوله 9 کیلویی(بار مجاز مسافر 8 کیلو بود) و یک لپ تاپ به تنهایی کاری بس مشکل بود. صبح زود از شهر خودمان به سمت فرودگاه مونیخ حرکت کردم. بعد از یک دفعه تعویض قطار به شهر مونیخ رسیدم و در داخل شهر مونیخ هم دو خط مترو عوض کردم تا به فرودگاه رسیدم. در این سفر با Cornelia و یکی از دانشجویان ایرانی همسفر بودیم. پروازم یک شرکت هواپیمایی ترکیه ای بود. خوشبختانه در تحویل بار به خاطر اضافه بار بهم گیر نداد. ولی صف چک پاسپورت و بازرسی امنیتی کمی حوصله می خواست. نماز ظهر را در نمازخانه کوچک وزیبای فرودگاه مونیخ خواندم و ناهار دست پخت خودم را در داخل هواپیما نوش جان فرمودم!! چون هواپیمایی کم هزینه تر انتخاب کرده بودم حتی یک قطره آب رایگان هم به مسافران نمی دادند. تا رسیدن به مقصد در دل بارها ایران ایر خودمان با مهمانداران خوش اخلاق و غذاهای خوشمزه شان را درود فرستادم. توقف 6 ساعته در فرودگاه استانبول بسیار طولانی و خسته کننده بود. در مدتی که در سالن کوچک تزانزیت فرودگاه استانبول نشسته بودیم ایرانی هایی از پروازهایی از سایر نقاط اروپا به ما ملحق شدند و دسته جمعی در سالن انتظا می کشیدیم. من با یک خانوم ایرانی که از هلند عازم ایران بود آشنا شدم. یک خانوم محجبه دیگر هم بود که پسر کوچکش دائم در حال بالا و پائین رفتن از کیوسک تلفن فرودگاه بود. پدر این پسر ایرانی بود و گفت که در انگلستان زندگی می کند و همسرش ترک متولد آلمان است!! دیگه خودتون تصور کنید این بچه در آینده می تونه به چند زبان دنیا تکلم بکنه؟ اسمش ایلیا بود و دائم به باباش می گفت بالا بالا(منظورش این بود که من رو بغل کن تا دستم به دکمه های تلفن برسه و بتونم شماره بگیرم!!!
)
من هم صبر کردم تا اون رفت و بعد وضو گرفتم و در گوشه خلوت سالن نماز خواندم. واقعا جای تاسف داشت که فرودگاه مونیخ نمازخانه داشت ولی فرودگاه استانبول اجازه وضو گرفتن هم نمی دادند

برج قلعه


خلاصه این دوربین با هر کدام از این اکیپ ها راه می افتد. بنگاه چند خانه پیشنهاد می دهد و مشتری ها هر سری ایراد می گیرند که مثلا اتاقش کوچک است یا آقتابگیر نیست. هر خانه را که نشان می دهد مشخصات متراژ و میزان دسترسی به ایستگاه مترو و اتوبوس و موقعیت در شهر و هم چنین قیمت آن را کنارش می نویسد. خب آدم دستش میاد که مثلا توی برلین (پایتخت سیاسی آلمان) خانه ای با فلان مساحت و در فلان منطقه اجاره ماهیانه اش چند است. کلا برای افزایش اطلاعات عمومی و مقایسه کردن مناسب است.
خودشون در حد وسعشون با هم خرید می کنند. در بعضی کشورها رسم است که زوجین لیست وسایل مورد نیازشان را در یک فروشگاه معروف شهر می زنند و دوستان و فامیل که برای چشم روشنی می خواهند کادو بیاورند تلفنی می پرسند که چه بیاوریم و آنها آدرس فروشگاه مربوطه و لیست خود را می دهند. این طوری وسایل مورد نیازشون تا حدی تهیه می شه و گیر وسایل تکراری و به دردنخور نمی افتند(این را برادر جان از کشور محل سکونتشان تعریف کرده اند) . 




. آنها سختی های بسیار کشیده بودند.
