دو روز پیش من و آقای همسر با Krystalyn (کریستالین) جلوی در کتابخانه قرار داشتیم. این دختر آمریکایی همکلاس من بود در کلاس زبان آلمانی و ما باهاش قرار گذاشته بودیم تا متن های ترجمه شده آقای همسر رو ویرایش کنه. قبلا سه صفحه متن انگلیسی ترجمه شده توسط آقای همسر رو داده بودیم ویرایش کرده بود و حالا می خواستیم باهاش صحبت کنیم تا بقیه متن رو هم قبول کنه. می خواستیم باهاش قرارداد ببندیم که مثلا صفحه ای چند یورو می خواد بگیره تا کار ویرایش رو انجام بده. ما زودتر از قرار رسیدیم و اون سر ساعت آمد و چون توی کتابخانه شلوغ بود در سالن دانشکده شرق شناسی نشستیم.من از قبل یک ظرف سالاد میوه(سالادی که اینجا خیلی خورده میشه) آماده کرده بودم به همراه یک ظرف آجیل ایرانی

و گذاشتم روی میز و مشغول صحبت شدیم. این دختر کم حرف آمریکایی تا ازش سوال نمی پرسیدیم جواب نمی داد و با صدای آرام و لهجه فصیح انگلیسی(من با دقت گوش کردم همه تلفظ هاش صحیح بود، اگر امتحان تافل بده حتما نمره میاره

) حرف می زد. آجیل ها را که تعارف کردیم فقط بادام و پسته را می شناخت.پسته هایی که توی فروشگاه های اینجاست همه محصول آمریکاست. یکی یکی برایش توضیح می دادیم و اون می چشید. اول برگه زرآلو رو امتحان کرد. یه ذره ذره می جوید و با طمانینه و تفکر فراوان می خورد. بعد که برگه را خورد پرسید حالا چی بخورم

و من توت خشک رو بهش پیشنهاد دادم. ما هر چی فکر کردیم اسم میوه اش را به انگلیسی یادمان نیامد و او هم تاکنون ندیده بود. بعد از این که توت را با همان روش قبلی خورد، من بهش لواشک رو پیشنهاد دادم. همان طور که می دانید لواشک ظاهر عجیبی دارد و شبیه میوه نیست. برایش توضیح دادیم که از میوه های پخته شده و در آفتاب خشک شده درست شده. اول یک گاز خیلی کوچولو از لواشک زد و با همان طمانینه قبلی جوید. گفت مزه اش خیلی متفاوته و من تا حالا همچین چیزی نخوردم! بعد که دوباره پرسید چه بخورم من بهش انجیر خشک پیشنهاد دادم(می بینید ما چه تنوع آجیلی داشتیم.) تا حالا انجیر ندیده بود! از مزه آن هم خوشش آمد. هر کدام را که می خورد می گفت خوشمزه است.

لواشک
بعد از قسمت خوردن(عضو ثابت جمع های ایرانی) راجع به نحوه محاسبه حق الزحمه اش صحبت کردیم. با همان صداش آرامش گفت من صادقانه می گویم که هیچ پولی نمی خواهم. من این متونی که ترجمه کردم برایم جالب بود و دوست داشتم. و ما دوباره بهش اصرار کردیم که بالاخره زندگی دانشجویی خرج دارد.(کریستالین قبلا به من گفته بود که من برای هر ترم دانشگاه(خوابگاه و واحدهای درسی) 12000 دلار پرداخته ام). مجددا کریستالین با همان لحن خجالتی اش گفت من از کمک کردن لذت می برم ، من دوست دارم که به شما کمک کنم.من به آقای همسر گفتم اینها که مثل ما تعارفی نیستند، پس هرچه می گوید در دلش هم همان است.

خلاصه قرار شد متن ها را برایش ای میل کنیم و او هم ویرایش کرده و برایمان بفرستد. بعد برای تشکر از ترجمه قبلی اش کادویی که آماده کرده بودیم بهش دادیم. کلی ذوق زده شد و با احتیاط کاغذ کادو را باز کرد. یک قلم دان خاتم کاری شده اصفهان، یک بسته نبات و یک کتاب معرفی ایران به زبان انگلیسی(همان که از بخش فرهنگی سفارت برای من پست شده بود) کادوی اش بود. وقتی بهش گفتیم که قلمدان صنایع دستی ایران و کار دست است با احترام و اشتیاق آن را برانداز کرد و پرسید واقعا کار دست است؟ بعد هم نبات را دید و ذوق زده گفت من عکسش را در اینترنت دیده بودم و نهایتا کتاب را که عکس های زیبایی از اکثر نقاط ایران دارد را هیجان زده ورق زد و گفت خیلی زیباست. من هم عکس هایی از شهرمان را که در کتاب بود نشانش دادم و گفتم این شهر ماست. او اشاره ای به اسامی خاصی که در کتاب بود مثل طاق بستان کرد و گفت من نمی توانم تلفظ صحیح این را بگویم ولی از خواندن این کتاب لذت می برم. و گفت این هدایا برای من از پول ارزش بیشتری دارد.

قرار شد طرز ساخت خاتم و معرفی میوه های جدید و طرز تهیه لواشک رو براش ای میل بزنیم. (می توانید طرز ساخت خاتم را
اینجا مطالعه کنید)در آخر در حالی که به توت خشک اشاره می کرد پرسید می توانم یک دانه دیگر از اینها بخورم؟

ما که دیگه از این همه ادب و خجالتی بودن متعجب شده بودیم کل ظرف آجیل رو بهش دادیم.


قلمدان خاتم
آقای همسر بهش گفت که برخلاف آن چه که رسانه ها می گویند کشور ما بسیار زیبا و امن است
و مواد خوراکی و پوشاک از اینجا بسیار ارزان تر است. مردم سوار تاکسی رفت و آمد می کنند. او با تعجب پرسید با تاکسی؟ در اروپا که سیستم حمل و نقل گران است اکثر مردم از دوچرخه و اتوبوس و مترو استفاده می کنند و مرفهین بی درد !! سوار تاکسی می شوند.
و این گونه شد که کریستالین با صداقت و محبت ویرایش متن های انگلیسی آقای همسر رو قبول کرد.
اینجا چون در سرما غذا برای پرنده ها کمتر پیدا می شود مردم غذاهای آماده مخصوص پرندگان را می خرند و بر شاخه های درختان آویزان می کنند.غیر از این گاهی نان یا گندم برای اردک های کنار رودخانه می ریزند.
این هم عکس های غذای پرنده که در هوای سرد مردم برای پرنده ها می گذارند.

توپ هایی که به درخت آویزان است غذای پرندگان است.

بسته های غذای پرنده

این غذاها شامل تخمه آفتابگردان و یا گندم و جو می باشد.
مردم همین طور که برای غذای پرنده ها اهمیت قائل هستند، لانه های آماده پرنده را در بین شاخ و برگ درختان نصب می کنند تا در برف و باران سرپناه داشته باشند.

لانه های آماده پرندگان
این هم دو عکس از تزئینات یکی مغازه در کریسمس

کفش های گرم و نرم رو فرشی
