ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
سه روز آخر هفته در شهرمان جشنواره شعبده بازی و تردستی بود. از مدت ها قبل تبلیغاتش را در سطح شهر پر شده بود. سال قبل (اینجا و اینجا)هم گزارشی از این جشنواره نوشته بودم هر چند که عکس های یکی ش بر باد فنا رفته. امسال به علت گرمی هوا و یک ارمیای بی علاقه به شلوغی، فقط چند ساعت تونستم به مرکز شهر سر بزنم. این طور که در تبلیغات نوشته بودند 500 نمایش مختلف در نقاط گوناگون شهر انجام می شد. البته همچین که این 500رقم دهن پر هست خبری نبودها. یک سری کارها با توپ و طناب و نمایش های فکاهی. اونهایی هم که بامزه بودند اونقدر شلوغ بود که نمی شد چیزی دید! البته برخی نمایش ها روی سن در میدان شهر هم اجرا می شد و و روی مانیتور هم زمان پخش می شد. یک سری نمایش های طنز و حرکات ژانگولار. فکر کنم مثل نمایش های روحوضی یا تئاترهای خیابانی که گاهی در تهران برگزار می شود.
مثلا یک آقایی کت و شلوار آبی پررنگ چهارخانه پوشیده بود با یک کیف بزرگ از همون طرح کتش و نمایش اجرا می کرد. یک سبد کوچک گذاشته بود روی چهارپایه و ادعا می کرد یک مار بزرگ داخل آن وجود دارد و از یکی از حضار می خواست که بیاد و دستش رو داخل سبد حصیری بکنه. کلی سر همین موضوع مسخره بازی در آورد و به طرف دستکش ظرفشویی و عینک جوشکاری برای ایمنی داد و بهش گفت باید از چند قدم مونده به سبد دولادولا راه بره و از این حرف ها. طرفی هم که داوطلب شده بود یک خانم نسبتا مسن بود که اسمش رزی بود و آقاهه هی می گفت الان ماره میاد بیرون و میگه سلام رزی!!!
یک سری نمایش ها هم که با گوی و طناب و حلقه و آتش و حباب و توپ و انواع وسایل اجرا می شد ، آتش بازی و نمایش های با آتش در شب اجرا می شود. بازار فروش وسایل تردستی و اسباب بازی و وسایل مختلف هم برقرار بود.
مثل همیشه چادرهایی از شهرداری و مجموعه های وابسته به اون و همین طور اغذیه فروشی های مختلف از سوسیس و نوشیدنی و بستنی برپا بود. ما وقتی رسیدیم به میدون بر عکس دو روز قبلش که هوا گرم بود باد شروع شد و آسمان خاکستری شد و ما برای در امان ماندن از رگبار به سرعت به طرف مسجد حرکت کردیم و وقتی رسیدیم مسجد رگبار تند شروع شد و مسجد هم برای نیمکت های توی حیاط چادر برپا کردند. افطار زیر باران رگباری و در صفوف فشرده کنار مسلمانان یک حس دیگه داره. بعد از افطار ترک ها عادت دارند چای بسیار پررنگ و داغ در لیوان های پلاستیکی یک بار مصرف می نوشند و بعد آماده می شوند برای نماز مغرب. افطارشون چون 20 دقیقه از ما زودتر هست هوا روشن هست و موقع نماز مغربشون میشه موقع افطار ما.
دختران چشم بادامی در حال فروش بادکنک مدل دار
حباب بازی بچه ها-قبلش خود گروه با حباب ها برنامه اجرا کردند و حالا وسایلشون میدن به بچه ها
میدان شهر و سن و صفحه نمایش
خیره به بادکنکی که باد از دست کودک بربود و به آسمان برد!
بازی گوی فلزی و حفره-جایزه اش هم یک توپ بادی بود که من از طرف ارمیا انجام دادم
عکس های زیر از اینترنت هست:
چه جالب بود:)
عزیزم ینی ترکا قبل از اذان افطار میکنن؟؟؟
افطار اونها با ما از نظر زمانی فرق می کنه. یک اذان برای افطار دارند و یک اذان برای نماز
جالب بود مرسی
تو ایران هس ولی باید اتفاقی ببینی
اینایی که پهلون بازی در میارن و مار هم تو جعبشون دارن
با این تفاوت که باید پول بدی اگه خواستی
البته این برنامه هم هر کی می خواست پول می داد و اکثرا کلاه یا جعبه ای برای پول گذاشته بودند
من عاشق اون "بربود" شدم
چقدر قشنگه همه چی...
می دونی من خودم سه دفعه کلمه رو خوندم تا فهمیدم چی هست!! یعنی بدون جمله این کلمه معنیش سخته ها!
سلام و سرافرازی بر شما
همیشه با نشاط و با ایمان بمانید
سلام
خیلی ممنون
الهی آمین
چه بامزه...کاش از این برنامه ها تو ایرانم بود
خب اینجا یک شهر کوچیکه. شاید برنامه های سنتی مشابه همین توی بعضی شهرهای ایران باشه من نمی دونم.
ولی خوشم میاد خوب ارمیا حرفشو به کرسی می نشونه...(ایکون بسامه خبیث)
یعنی می گی این پسر نق نقو هست و نمیذاره من به کارهام برسم؟ و نمی تونم هر ساعت از روز به شهر برم و از برنامه ها فقط اسم و تبلیغش رو می بینم؟؟؟منظورت اینه؟
اگر منظورت اینه که درست فهمیدی
براى إفطارى مسجد ترک ها چه برنامه هایى داشتند؟
برنامه؟ امام جماعت مسجد اذان میگه و بعد یک دعای کوتاه و افطاری و سپس دعای بعد از سفره که البته به ترکی است.
بعدش هم نماز مغرب و شاید هم سخنرانی باشه که اون هم به ترکی است!
شهری که توش درس میخونین را فهمیدم.
همیشه برام این سوال وسوسه کننده بود از کدوم شهرهای آلمان این مطالب جالب را مینویسین. اول اسمش بام هست
موفق و مؤید در پناه حق باشین
با تشکر و خسته نباشید . بام شهر؟ اون اسم استخر شهرمون هست که با بام شروع میشه
همین وسوسه هاست که منو وسوسه می کنه عکس از فضای شهری کمتر بذارم
کلا از هر چیزی که بشه برای ایجاد تنوع و سرگرمی و هیجان در زندگی مردم استفاده می کنن. خیلی خوبه.
برای شاد بودن باید دنبال بهونه گشت چون دردسر و گرفتاری همیشه هست!
لطفا به وسوسه ها زیاد اهمیت ندین. ضمنن به فرض ملت فهمیدن شما کدوم شهرید!!! چادر چاقچول نمیکنیم بیایم خونتون که!!!
جذابیت های بصری هیچوقت فراموش نکنید
فقط چادر چاقچول کردن و حضور فیزیکی نیست که من رو نگران می کنه. دوستانم در شهرمون نمی دونند که من وبلاگ دارم و من مایل نیستم که بدانند چون این طوری دست و بال من برای نوشتن خیلی کم میشه.
جذابیت های بصری در نماهای بسته وclose up هم موجود می باشد!
سلام لیلی جان
من از وبلاگ لیلی (این منم لیلی) خیلی اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم، ما هم دو سه ماه دیگه ایشالا عازم آلمان (برلین) هستیم! هنوز فرصت نشده بیشتر از وبلاگت مطلب بخونم، نمی دونم شما کدوم شهر آلمان هستید؟
دوست دارم کمی اطلاعات در مورد زندگی اونجا داشته باشم، مثلا اینکه شرایط اجاره خونه اونجا چطوریه؟ می شه خونه مبله حداقل صد متری پیدا کرد؟ من شنیدم به ایرانی ها راحت خونه اجاره نمی دن!!! در مورد مدارسشون هم دلم می خاد بدونم، من یه پسر پنج ساله دارم که دلم میخاد رسیدیم اونجا ثبت نامش کنم، نمی دونم مدرسه بین المللی بفرستم بهتره یا مدرسه آلمانی؟؟! خلاصه خیلی سوال دارم، اگه بتونی راهنماییم کنی ممنونت می شم عزیزم
سلام خانومی
پیدا کردن خونه کار زمان بری هست و معمولا یکی دو ماه طول میکشه. توی شهر برلین فکر نمی کنم خیلی حساسیت به خارجی ها داشته باشند چون شهر پر از خارجی هست.
یعنی پسر 5 ساله تون رو توی مدرسه ثبت نام کنید؟ فکر کنم اول باید بره مهد تا زبان یاد بگیره بعد بتونه بره مدرسه.
شما لطفا آدرس E-mail تون رو بذارید یا به من E-mail بزنید، چون وبلاگ تون رمزی هست و من نمی تونم براتون کامنت بذارم.
سلام
ارزو های خوب ..دعا های خوب..
سلام...
ارزو های خوب...دعاهای خوب....
سلام
خیلی ممنون، برای شما هم همین طور خانومی
به به قالب نو مبارک . چه خوب شد تنوع ایجاد کردی .
چه قدر جالب هست ایت اذان ترکها ! یکی اش بابت افطار یکی اش بابت نماز .
خوب البته نمیدونم شاید مشابه همین قضیه ما باشه . مثلا ما افطار که میکنیم گاهی شب ها اگر فرصت بشه برای نماز میریم مسجد .
نماز ساعت ۱۰ و نیم خونده میشه و قبل از اون اذان هم میگن .
ممنون. فعلا که داریم اصلاح می کنیم قالب جدید رو. امیدوارم که اصلاحات مورد نظر ما انجام پذیر باشد.
درسته اذان مغرب رو که میگن میرن برای نماز ولی قبل از اذان نمیشه نماز خواند یعنی نمیشه اول نماز خواند و بعد افطار کرد!
تو شهر شما همیشه یه خبری هست! حالا نمدونم واقعا برای بقیه هم این طوریه یا شما چون با دید خاصی نگاه می کنی خبر جور میشه! کلا جالبه!
نگاه جستجوگر سوژه با نگاه آدم بی وبلاگ فرق می کنه!
من کلی مطلب در ذهنم دارم که بنویسم ولی وقت نمیشه. کلی عکس از پارسال توی سیستمم مونده که استفاده نکردم و کم کم پاکشون کردم.
الان که کلا یک نرم افزار می خوام که من سخن بگویم و او تایپ کند بلکه یه کم سریع تر وبلاگ آپدیت بشه
سلام لیلی جون نمازروزت قبول باشه عزیزم
چه جالب ولی من یه جورایی ازاینامیترسم
سلام
ممنون خانومی، ان شالله از شما هم قبول باشه.
چرا؟ مگه ترس دارن؟ یه عده آدم هستن که دارن هنرنمایی می کنن
این که چه جوری مثلاازتوکلاه خرگوش درمیارن هم عجیبه هم یه ذره ترسناک ادم یادجادوگرامیوفته البته همه ی ایناروشی برای کارشون دارن.بعضی هاش هم جالب هستن
بالاخره شعبد بازی و تردستی هنر می خواد و زرنگی. باید یک جذابیتی باشه که مردم رو جذب کنه.
سلام دوست خوبم
نمازو روزت قبول
همش برام جالب بود
چه بادکنکهای قشنگی
سلام خانومی
ان شالله از شما هم قبول باشه.
پس شما هم پسندیدین کار این خانوم های جشم بادومی رو؟
من هم ترکم اما چایی داغ پر رنگ تو لیوان یکبار مصرف اصلا دوست ندارم..
وای این دخترا که چقدر بامزه لباس پوشیدن.
منظورم ترک های مسجد بود و یا ترک های ترکیه. سخته هر دفعه بنویسم ترک های ترکیه ای
لباس بامزه؟ کدوم؟
سلام خانمی ممنون از اینکه تجربیات ارزشمندتو به هموطنات منتقل میکنی
شما خودت هم اونجا تحصیل میکنی یا فقط همسرت؟ چه رشته ای می خونین؟البته اگه مایل هستی جواب بده عزیزم
سلام خانومی
خواهش می کنم.
فعلا که هر دومون به امر شریف بچه داری مشغولیم و درس رو بی خیال شدیم
بازم مرسی عزیزم
ببخشید اطلاعات من همین قدر بود.
ان شالله که ارتباط مجازی مون حفظ بشه
اختیار دارین خانومی. لینک کردن که اجازه گرفتن نمی خواد
سلام لیلی خانم. امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه .ممنون از اطلاعاتی که دادید .جالبه اما بنظرم هیچ کجا ایران نمیشه هرچند آدماش گاهی خرابش میکنن اما به هرحال اینجا خیلی چیزاش بهتره.
سلام
خدا رو شکر که خوبی هایش بیشتر بود.
وطن آدم همیشه یک چیز دیگه است.جاش توی قلب آدم