زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

کشورهای جنوب اروپا

در ادامه برنامه های دانشگاه در هفته فرهنگ در روز سوم کشورهای جنوب اروپا یعنی ایتالیا و اسپانیا و فرانسه بودند. من کمی دیر رسیدم و آخر برنامه های کشور ایتالیا بود. در این قسمت برنامه شان کلیپی از یک خواننده معروف ایتالیایی به نام Mina Anna Mazzini گذاشتند و همه بچه های ایتالیایی سالن با او هم خوانی کردند. البته تعدادشان هم زیاد بود. و بعد نمایشی کوتاه به زبان ایتالیایی اجرا کردند که البته متنش رو که من نمی فهمیدم ولی از روی حرکات و لحنشان یه چیزهایی دستگیرم شد بعد هم انجمن ایتالیایی های مقیم شهر رو معرفی کردند که هر از گاهی نمایش هم اجرا می کنند.



Mina خواننده معروف ایتالیایی

نمایش بچه های ایتالیایی

قدم بعدی کشورهای اسپانیایی زبان بودند. اول کلیپ معرفی کشور اسپانیا و بعد چند دانشجو از کشورهای اسپانیایی زبان دنیا برای معرفی کشورشان آمدند. طبق توضیحاتشان اکثر کشورهای آمریکای لاتین اسپانیایی زبان هستند.(علتش رو کسی توضیح نداد ولی خب خودمون می دونیم که این کشورها در گذشته مستعمره اسپانیا بوده اند، مثل هند که زبان شان انگلیسی است و مستعمره انگلیس بودند و یا کشور آمریکا و کانادا که توسط انگلیس بنیان نهاده شده اند)



کشورهای اسپانیایی زبان دنیا

مادرید اسپانیا

بارسلونای اسپانیا


کلیسای جامع بارسلونا

پارکی در بارسلونا

پارکی در مادرید

کلیپی که از اسپانیا نمایش دادند خیلی زیبا بود، هم طراحی فضاهاش و هم ترکیب بندی اش. فیلمی از آثار باستانی شان و مساجد زیبای دوران اسلامی در این کشور به خصوص قصر الحمرا و معرفی هنر و معماری و مجسمه سازی و ... کشور اسپانیا. کلی گالری های هنری نقاشی و مجسمه سازی رو نشون داد و تاکید کرد که هنر در جای جای زندگی ما نقش داره. از معروف ترین هنرمندانشان هم پیکاسو Picasso است.از اینجا درباره این هنرمند نقاش بخوانید.



هنرمند معروف اسپانیایی پیکاسو

"خانم های آبی" اثر پیکاسو

قصر الحمرا هم از باشکوه ترین بناهای دوره اسلامی است در این کشور قرار دارد. توضیحات بیشتر درباره این بنا را از اینجا بخوانید.



قصرالحمرا در اسپانیا


بعد دختری از کشور کلمبیا در آمریکای لاتین که زبانشان اسپانیایی است آمد و کشورش را معرفی نمود.اول از همه گفت که با توجه به تبلیغات همه تصویری سیاه و پراز خشونت و...از کلمبیا در ذهنشان است و من می خواهم از زیبایی های کشورم برایتان بگویم. خلاصه مناظر طبیعی زیبا و رویایی نشان داد و گفت ما در بهشت زندگی می کنیم! البته روستاهایش واقعا عقب مانده بود و  خودش هم گفت که ما شهرهای زیبا و پیشرفته و روستاهای این مدلی داریم.نویسنده معروف "مارسیا مارکز " متولد کلمبیاست و خانه و زندگی اش را نشان داد.فرناندو بوترو Fernando Botero Angulo مجسمه ساز معروف هم کلمبیایی است. درباره این مجسمه ساز پولدار از اینجا بخوانید.



فرناندو بوترو هنرمند پولدار کلمبیایی در کنار یکی از آثارش در موزه ای در ترکیه

بعد از این معرفی ها چند برنامه به زبان اسپانیایی داشتند که من واقعا سرسام گرفتم. البته اکثرا بچه های اروپایی با زبان اسپانیایی در مدرسه آشنا می شوند و شاید بقیه کمی می فهمیدند. متنی از کتاب شاهزاده کوچولو را به لهجه های مختلف اسپانیایی خواندند. یعنی اسپانیایی کلمبیا و اسپانیایی اسپانیا و اسپانیایی پرو و ... تا مثلا تفاوت هایشان را ما بفهمیم. به نظر من که خیلی با هم  فرق داشت!! یک آقایی هم آمد و موسیقی زنده به زبان اسپانیایی اجرا کرد که مورد توجه حضار واقع شد.


موسیقی زنده

میز پذیرایی هم توسط بچه های ایتالیایی اداره مشد که البته خودشون قبل از اعلام زمان تفریح بیشترش رو خورده بودند! سالاد ماکارونی و پیتزا و یک سری خوردنی های دیگه که شاید بشه گفت واقعا محصول ایتالیا بودند. البته پیتزاهاشون که فقط خمیر پیتزاست و کمی روش پنیر پیتزا مالیده اند بدون هیچ افزودنی دیگری. به قول آقای همسر اینجا رو پیتزاهاشون مواد مختلف مثل زیتون و گوجه و پیاز و کلم بروکلی و ... می ریزند و بعد می تکونند روی بعدی و هرچی روش موند می دهند به مشتری!


میز بچه های ایتالیایی

بچه های ایتالیا نقشه بزرگ ایتالیا رو روی کاغذ رسم کرده بودند و آثار دیدنی کشورشان و کارخانه ها و غذاها و لباس های محلی هر منطقه را با عکس روی آن چسبانده بودند که به نظرم جالب بود. انشالله سال دیگه ما هم از این نقشه درست کنیم.

به علت اینکه ساعت 10 شده بود ما به خانه برگشتیم و برنامه فرانسه رو با این که دوست داشتم ولی از دست دادیم! علت این تاخیر هم بی برنامگی اسپانیایی ها بود که کلی وقت تلف شد.

این هم (دانلود) یک فیلم کوتاه 45 ثانیه ای از اجرای آهنگ اسپانیایی.

روز کشورهای اسکاندیناوی

الان که ساعت 12 شب است و دارم مطلب را ویرایش می کنم صدای خنده و ویولون زدن و آواز خواندن مهمانان همسایه روبه رویی به گوش می رسد. از ظهر این همسایه های ما در تدارک مهمانی بودند و مهمانان هم گویا دوستان دختر خانواده هستند و تا الان با شمع های روشن توی حیاط نشسته و بگو و بخندشان توی محوطه می پیچد.آهنگی مشابه مرغ سحر دارند همخوانی می کنند.
فردا روز دفاع پسرعمه در کشوری دور از ما و خانواده اش هست.امیدوارم که همه چیز برایش به خوبی پیش برود. در ضمن دو روز قبل مراسم عقد دخترعمه جان (همان اطلسی جان که گاهی به اینجا سر می زند) بود و من کلی حسرت کشیدم که چرا در این مراسم به این مهمی حضور فعال نداشتم. امیدوارم که زندگی برایشان شیرین و خاطره انگیز باشد.
خب این پست مطالب گفته شده در هفته فرهنگ دانشگاه رو می نویسم.
روز دوم برنامه هفته فرهنگ مروبط به کشورهای اسکاندیناوی بود. کشورهای شمال اروپا نژادشون متفاوت است گویا.از اینجامی توانید بخوانید. برنامه دانشگاه رو دانشجویانی از نروژ و فنلاند و سوئد اجرا کردند. کشورشان را توسط اسلاید معرفی کردند. اولین کشور فنلاند Finland بود که دختری از فنلاند آن را معرفی کرد. پایتخت فنلاند Helsinki است و جمعیت آن حدود 5 میلیون و 500 هزار نفر است! مساحتش از آلمان کوچکتر است(این جمله با خنده حضار مواجه شد) مساحتش 338.422 است.همسایه های آن روسیه و سوئد است. از همسایه هاش معلوم میشه که همچین چسبیده به قطب شمال است و آب و هوای سرد و قطبی دارد. طبق توضیحاتش 70 روز از سال در زمستان اصلا خورشید در آسمان ظاهر نمیشود یعنی تاریکی کامل! و به همین مدت هم در تابستان خورشید کامل غروب نمی کند و شب های سفید دارند. به عنوان ورزش های مطرح کشورش فوتبال در زمین گلی و مسابقه حمل زن بر دوش همسرش!! را نام برد.می گفت که در فنلاند به علت سرمای طولانی و وحشتناک مردم به سونا علاقه زیادی دارند ، امروز حدود 1.8 میلیون سونای گرم و برفی در فنلاند وجود دارد. می گفت سونا یک امر رایج در کشور ماست و مثلا ما در خوابگاهمون سونا داشتیم و هفته ای یکی دوبار می رفتیم! هتل یخی و استخر میان برف ها و سفر با سورتمه هایی که توسط سگ ها کشیده می شود در دل جنگل های پوشیده از برف هم از جاذبه های توریستی این کشور است. چون فنلاند جزء سرزمین های شمالی دنیاست اعتقاد دارند که محل زندگی بابانوئل است! از غذاهای اصلی کشور فنلاند سوسیس سیاه و پوره سیب زمینی و برنج نام برد. فنلاند مخترع زیپ و بازی Lego است(اشاره ای به موبایل نوکیا و کشور سازنده اش نشد!!)


کلبه برفی در جنگل(می تونه یک هتل باشه!!)


نمای پایتخت فنلاند


شب های تابستانی در پایتخت فنلاند


فرشته برفی!! این بازی انگار مرسومه اونجا


نمایی از پایتخت
بعد دختری آلمانی که دو سال در فنلاند درس خوانده بود آمد و دیدگاهش را نسبت به این کشور گفت. گفت به نظر من فنلاند کشوری تاریک و سرد و پر از دپرسی است و بعد انیمیشنی نمایش داد که در آن فردی با چراغ قوه در روی کره زمین به دنبال کشور فنلاند می گردد!! و بعد مردم فنلاند را افسرده و دائم درون سونا نشان داد!! البته ایشان از طبیعت زیبا و شب های سفید به خوبی یاد نمود!

اسلاید معرفی کشور فنلاند
کشور بعدی نروژ Norway بود که دو تا دختر نروژی اومدن و از دانشگاه اسلو تعریف کردند. تاسیس این دانشگاه در سال 188 بوده و امروز 26.869 دانشجو دارد. کلا هدفشون تبلیغ دانشگاه بود و از امکانات و برنامه های جانبی دانشگاه مثل گروه های ورزشی صحبت کردند. هزینه های زندگی و اجاره خانه و حمل و نقل رو توی شهر بررسی کردند و گفتند که زمستان ها هوا تا -30 درجه هم میره. از شهری به نام Tromso نام بردند که در بین کوه هاست و نزدیک اسلو هست و طبیعت زیبایی دارد و از دانشگاه گروه های کوهنوردی به آنجا می روند.

شب های نروژ


شهر در شب


شهر Tromso در روز
خلاصه من نفهمیدم که اینها هدفشان معرفی کشورشان بود یا تبلیغ دانشگاه شان؟
کشور بعدی Danmark دانمارک بود که اول همه اعلام کرد که کشور ما پادشاهی است و عکس خاندان سلطنتی شان را نشان داد و گفت البته پادشاه مان فرانسوی است و عروس خاندان سلطنت هم سوئدی است! و بعد رئیس جمهور شان و تاکید بر حکومت دموکراسی. جمعیت دانمارک 5.5 میلیون نفر هست که 90% آنها پروتستان هستند.ورزش های ملی شان هندبال و فوتبال است. و شخصیت بین المللی شان هانس کریستن آندرسنAnderson نویسنده معروف است. می گفت که در کشور ما همه افراد خانواده راس ساعت 6 دور هم غذا می خورند. از مهم ترین جشن ها هم فارغ التحصیلی و کریسمس است . فستیوال های موسیقی و مد زیادی هر ساله برگزار می شود.مردم دانمارک به نوشیدن(منظورش م ش ر و ب و غیر آن) معروف هستند. و همچنین گفت که بچه ها در مدرسه زبان انگلیسی را به مانند زبان مادری می آموزند.

lمردم علاقمند به نوشیدن!

پادشاه و ملکه دانمارک(ملکه نقش اصلی است)
دختره اول که عکس خانواده سلطنتی رو نشان داد همه صاف و اتوکشیده با لباس های رسمی و پرطمطراق بودند. بعد با خنده توضیح داد البته همیشه این لباس ها را نمی پوشند و مثل مردم عادی هستند!


خاندان سلطنتی دانمارک
کشور بعدی Letteland به پایختی Riga بود. از کشورهای شمالی کره زمین و همسایه قطب شمال. این کشور همسایه روسیه است. دختری که از این کشور توضیح می داد گفت که به تازگی قانونی تصویب شده که بچه ها باید در مدرسه زبان روسی بیاموزند ولی من امیدوارم که این قانون اجرا نشود! بعد عکسی از سکه های رایج کشورش را نشان داد که ماشالله عکس همه چیزی پشت این سکه ها درج شده بود از بابانوئل بگیر تا نان و مورچه و قارچ!
از ورزش های ملی شان هاکی روی یخ نام برد و دو تا از هنرمندان معروفشان به نام Mariss Jansons رهبر ارکستر نام برد.از رقص ملی با لباس محلی شان هم توضیح داد و تکه ای از یک فیلم که دعای همگانی مردمش به نام Gott bless latvia و برای پایداری کشورشان بود نمایش داد.

Lettland کشوری در اتحادیه اروپا


پایتخت

پایتخت
غرفه پذیرایی هم مال کشور فنلاند بود و همه جا را با رنگ پرچمشان که آبی و سفید است تزئین کرده بودند. غذاهایشان که بیشتر گوشتی بود و من تماشاچی بودم.


میز پذیرایی کشور فنلاند
برای من جالب بود که هیچ کدام از این معرفی کشورها اشاره ای به تاریخچه یا تمدن کشورشان نداشتند. انگار گذشته برایشان مهم نبود و بیشتر روی علایق و سلایق فعلی مردم شان و احیانا جاذبه های توریستی از طبیعی تاریخی تاکید داشتند.

روز شرق

بقیه ماجراهای برنامه فرهنگی روز شرق شناسی دانشگاه رو تعریف می کنم. بعد از سخنرانی ها نوبت به برنامه هایی بود که دانشجوهای هر کشور اگر مایل بودند با هماهنگی قبلی اجرا می کردند. یک پسری از هند کلیپی از آثار دیدنی هند و اسلایدی در معرفی کشورش ارائه داد که البته با توجه به لهجه انگلیسی هندی اش فهمش مشکل بود! ولی انصافا این قدر از کشورشون تعریف کرد که آدم فکر می کرد قطب اول دنیاست. از 72 ملت بودن هند و شمار زیاد گاوها در این کشور گفت تا رسید به مباحث اقتصادی و علمی. رشد اقتصادی فلان درصد و پیشرفته بودن در زمینه IT و علوم کامپیوتری و میزان تحصیل کرده ها تا آمار بورس و حتی بیشترین تولید کننده شیر دنیا!! البته جمعیت هند الان بیش از یک میلیارد است و به عنوان بزرگترین کشور انگلیسی زبان دنیا معرفی کرد. خلاصه که توسط انگلیسی با لهجه هندی  آشنا شدیم با کشور هند.


آشنایی با خط عربی
 برنامه بعدی به دو تا از کلاس های دانشگاه برمی گشت. یعنی کلاس رق*/ ص هندی و کلاس آواز. برنامه حرکات موزون رو یک عده با لباس های هندی و با آهنگ هندی انجام دادند. البته برای این کار لازم شد که چیدمان صندلی ها از حالت آمفی تئاتری به حالت گرد دور سالنی تبدیل بشه، که توسط حضار سریعا انجام شد.
 

ر*/ق ص هندی(البته من طوری عکس گرفتم که لباس شون پوشیده باشه!!)
بعد از این برنامه نوبت به دانشجویان کلاس آواز بود. که معلم این کلاس یک خانوم ایرانی از اساتید دانشگاه بود و بچه های کلاس ایشان شعر مرغ سحر و یک شعر از گوگوش رو اجرا کردند. البته قابل گفتن است که همه خوانندگان ایرانی نبودند! بعد یک انیمیشن از نقش های قالی ایرانی پخش شد که پیشنهاد یکی از دانشجویان بود. احتمالا شما هم این کلیپ رو دیدید(کلیپ لی لی حوضک) بعد هم قسمت شیرین پذیرایی رسید. حضار با اشتیاق به طرف میز ما آمدند و از دکوراسیون و چیدمانمان بازدید کردند و با چای داغ و نبات و شیرینی ها و خوردنی های خوشمزه مورد استقبال قرار گرفتند.


بازدید کنندگان غرفه ما
یک آقایی بود که به سه تار خیلی علاقه داشت و حالا اون وسط به درخواست ایشان دنبال کسی می گشتیم که بتواند کمی برای ایشان بنوازد. یک میز هم کنار چیدمان گذاشته بودیم که یکی از بچه ها با خط نستعلیق خطاطی می کرد و علاقمندان از او می خواستند که نامشان را به فارسی برایشان بنویسد.


میز تحریر (البته این نمونه های روی میز مشق های تمرینی خانوم خطاط ماست)
کارت پستال هایی که سفارت برای من ارسال کرده بود بعضا بسیار زیبا بودند. آقای همسر مسئول توزیع کتاب ها و کارت پستال ها بین حضار بود. کتاب ها چون تعدادش کم بود به افراد گزینش شده(توسط آقای همسر!) داده می شد. مثلا اساتید گروه و یا بچه هایی که علاقمندتر بودند. آخر سر یه عده از بچه ها آمده بودند پیش میز و در خواست کارت پستال داشتند که خب تمام شده بود. بچه های خودمان هم کلی از کارت پستال ها خوششان آمد.
سمیرا هم دو تا از اشعار حافظ رو به فارسی خوند و یکی از دانشجویان آلمانی ترجمه اش را به آلمانی . یکی آقایی آخر برنامه آمد به سمیرا گفت من معنی کلماتی که به فارسی می خواندی نفهمیدم ولی حس و لحن صدایت مفهوم برانگیز بود!

در آخر هم یک گروه از بچه های یهودی شعری را با زبان عبری و با آهنگ زنده اجرا کردند. من شنیده ام که زبان عبری به زبان عربی نزدیک است(اگر دقت کنید حروفشان مشترک است ع ر ب ی) خلاصه من از این آهنگ فقط عبارت "شلام علیکم" را متوجه شدم. شلام( shalam)در زبان عبری یعنی سلام.


گروه خواننده و نوازنده یهودی
در انتها بقیه بچه ها چون برای سمینار چند روز دیگه کلی کار داشتند زودتر رفتند و من و سمیرا و شقایق و آقای همسر وسایل رو جمع کردیم و میزها را مرتب کردیم.نکته جالب این بود که باید تمام میزها را مرتب به حالت قبل برمی گرداندیم و اگر وسیله ای از جای دیگر دانشگاه آورده بودیم بازمی گرداندیم. این برنامه توسط دو نفر اجرا می شد. یک آقایی که استاد کلاس فرهنگ شناسی آلمان دانشگاه است و یک خانوم که احتمالا کارمند دانشگاه بود. نه مسئولی به برنامه آمد و نه انتظاماتی و آبدارچی و نظافت چی و ... البته دانشگاه یک سری لیوان شیشه ای و بطری های آب و آب میوه به ما داد.که در آخر همه لیوان ها را جمع کردیم و در آبدارخانه(نمی دانم اسمش چیست همان جا که شیر آب و ظرف و ظروف ها هست) گذاشتیم که بعدا توسط ماشین ظرف شویی شسته شود.
صندلی هایی که توسط بچه ها برای دیدن برنامه حرکات موزون هندی به صورت گرد چیده شده بود توسط خودشان به جای قبلش بازگشت. برای من خیلی عجیب بود بدون اینکه کسی به آنها بگوید هر کس که بلند شد صندلی اش را به جای قبل بازگرداند، همه مرتب و در ردیف های منظم و به سرعت.


بچه ها در حال مرتب کردن صندلی ها

یک سری توضیحات هم درباره این برنامه بدهم . به رغم تلاش زیاد سمیرا در هماهنگ کردن بچه ها یک سری روز آخر جا زدند و گفتند نمی آیند!! پیشنهاد من نمایش کلیپی از آثار دیدنی و پیشرفت های کشورمان بود که متاسفانه بقیه نپذیرفتند با این که من اسلایدهایش را هم تهیه کرده بودم.متاسفانه بعضی ها فقط بلد بودند به برنامه دیگران ایراد بگیرند. و متاسفانه تر که عده ای از دانشجویان ایرانی به نصب پرچم ایران در تابلوی غرفه اعتراض داشتند.آنها با نظام و حکومت ایران موافق نیستند ولی نمی دانم نصب پرچم ایران با آرمی غیر از این آرم موجود(اصرار آنها به نصب پرچم شیر و خورشید بود) وقتی رسما کشورمان با این نشان شناخته شده است چه مفهومی دارد.بگذریم از این حرفها زیاد است.
من برنامه کشورهای دیگر رو هم شرکت کردم چون هم خودم علاقمند بودم با آنها آشنا شوم و هم برای کسب تجربه برای سال های دیگر.