وای خدای من چه می کنند این خاندان های سلطنتی در دنیا! هر ماه یک کدامشان برنامه ای دارند، یکی استعفا، یکی ازدواج، یکی بچه دار شدن. چقدر هم بعضی از مردمشان شاد و مشغولند به این حوادث و تا کلی وقت با آب و تاب گزارش تهیه می کنند.
چند روز قبل که در خیابان مان راه می رفتیم صدای صوت قرآن از پنجره باز یکی از خانه ها به گوش می رسید. امروز سحر هم که نگاه کردم چراغ یکی از خانه های آن آپارتمان روشن بود. یک حس خوبی بهم دست داد.
دیروز راضیه خانوم، همسر فرش فروش بزرگ شهرمان به من زنگ زد و من را به مجلس ختم دعوت کرد! ماجرا از این قرار بود که یکی از پناه جویان افغان که در کمپ نزدیک شهر ما زندگی می کنند در آب غرق شده بود. این پسر 17 ساله که حدود 2 سال است درخواست پناهندگی از آلمان را داده روز شنبه با دوستانش برای آب تنی به رودخانه پارک شهر می روند و اونجا گویا خیلی میره وسط آب و غرق میشه. آب کانال و رودخانه در شهر ما خیلی عمیق است چون کشتی های باری در آن رفت و آمد می کنند. سطح آب جریان آرامی دارد ولی زیر آب جریانش تند است. البته دو نفر بودن که یک شون نجات پیدا می کنه. خلاصه پلیس و غواص و .. می آیند و جسد را از آب بیرون می کشند. این پسر در بین پناه جویان افغان از همه مودب تر و آرام تر بود. البته من فقط دو بار دیده بودمش. راضیه خانوم در این دوسالی که این پسر در آلمان بوده یک جوری قیمش بوده و در کارهای مختلف کمکش می کرده و این پسر به مغازه شان رفت و آمد داشته. حالا راضیه خانوم و فرزندانش بسیار ناراحت بودند. طبق قرار ساعت 8 به مسجد ترک ها رفتم که مراسم را در آنجا گرفته بودند. جمیعت که کم بود. من و سمیرا و راضیه خانوم ایرانی های جمع و سه تا خانوم ترک و سه تا خانوم آلمانی بودند. ما هم که تجربه ای از مراسم ختم نداشتم، اون خانوم های ترک پیشنهاد می دادند و سوره های قرآن رو هر کسی که بلد بود بلند می خواند. حالا من و سمیرا که قرآن می خوندیم ناخودآگاه آخرش می گفتیم"صدق الله العلی العظیم" و اون خانوم ها ترک می گفتند"صدق الله العظیم".جالب این که خانوم های آلمانی با حجاب به مسجد آمده بودند و در تمام مدتی که ما قرآن می خواندیم ساکت نشسته بودند و گوش می دادند.
یک دختر خانوم لبنانی هم آخر مجلس آمد و به ما گفت شما از من بهتر قرآن می خوانید، چون من اینجا به دنیا آمدم و زبان و رسم الخط عربی را توی خونه یاد گرفتم. ما هم بهش گفتیم ما توی مدرسه قران خواندن را یاد گرفتیم. خانوم های ترک هم به سبک قرائتی های قدیم ما قرآن می خواندند، بسیار شمرده و آهسته. چون ترک ها الفبایشان لاتین است. البته از 50 سال پیش که آتاتورک انقلاب نوین در ترکیه به راه انداخت الفبایشان از فارسی به لاتین تغییر کرد. یعنی الان خودشان نمی توانند کتاب های 50 سال پیش به قبل خودشان را بخوانند. یک جوری ارتباطشان با گذشته شان قطع شده است. یکی از خانوم های ترک که قرآن می خواند حروف س و ش و ث را اشتباه می گفت!
بعد از مجلس هم افطار در مسجد بودیم. در این مدت راضیه خانوم مرتب به دیگر بچه های کمپ سر می زد و با این ور و اون ور در تماس بود. می گفت که خانواده این پسر فوت شده در ایران هستند و برای فرستادن جسد به ایران نیاز به اجازه آنها دارند. بچه ها هم چون مادرش بیمار است به او خبر ندادند. پدرش هم چند ماه فوت کرده و آنها هم به این پسر خبر نداده بودند. خلاصه به برادر ناتنی این پسر که در افغانستان زندگی می کند زنگ می زنند و او می گوید همان جا خاکش کنید!
هزینه انتقال جسد به ایران حدود 8000 یورو می شود و البته به افغانستان 3000حدود دلار و به ترکیه 800 یورو و به کشورهای اروپایی ارزان تر است. البته شاید هزینه انتقال را دولت آلمان بدهد ولی نیاز به این دارد که خانواده و بستگانش درخواست بدهند. راضیه خانوم دلش می خواست که جسد این پسر به نزد خانواده اش برگردد و می گفت اینجا غریب می ماند(شهر ما قبرستان مسلمانان دارد)حالا آخر شب به پسرعمویش در اتریش زنگ زده بودند و او قرار بود برادر ناتنی را راضی کند. یک سری مسائل دیگر هم مربوط به این قضیه پیش آمد که دوست ندارم از غم ها در اینجا صحبت کنم.
راضیه خانوم سه فرزند دارد که هر سه در اینجا به دنیا آمدند و همه بچه های خوب و سربه راهی بودند، اهل نماز و روزه.واقعا تربیت دینی فرزند در این دور و زمونه کار سختی است!
در این آخر هفته گذشته(شنبه و یک شنبه) 15 نفر در آلمان در رودخانه ها نه در ساحل دریا غرق شدند! البته عده ای از این جماعت به علت مستی از ارتفاع زیاد مثلا پریدن توی رودخانه و گردنشون شکسته! و عده ای دیگه هم به علت مصرف زیاد آب جو که دمای بدن را پائین می اورد وقتی وارد آب نیمه گرم شدند سکته کردند!!!

گلدان های گل و درخت! که برای تزئین در نقاط مختلف میدان می چینند

مجسمه به صلیب کشیدن مسیح(ع)

شهر ما یک شهر مذهبی است و گوشه و کنار مجسمه قدیس و مسیح می توان دید

احتمالا یکی از قدیسان مسیحی است

رودخانه به ظاهر آرام