زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

نوای قرآن

وای خدای من چه می کنند این خاندان های سلطنتی در دنیا! هر ماه یک کدامشان برنامه ای دارند، یکی استعفا، یکی ازدواج، یکی بچه دار شدن. چقدر هم بعضی از مردمشان شاد و مشغولند به این حوادث و تا کلی وقت با آب و تاب گزارش تهیه می کنند.
چند روز قبل که در خیابان مان راه می رفتیم صدای صوت قرآن از پنجره باز یکی از خانه ها به گوش می رسید. امروز سحر هم که نگاه کردم چراغ یکی از خانه های آن آپارتمان روشن بود. یک حس خوبی بهم دست داد.
دیروز راضیه خانوم، همسر فرش فروش بزرگ شهرمان به من زنگ زد و من را به مجلس ختم دعوت کرد! ماجرا از این قرار بود که یکی از پناه جویان افغان که در کمپ نزدیک شهر ما زندگی می کنند در آب غرق شده بود. این پسر 17 ساله که حدود 2 سال است درخواست پناهندگی از آلمان را داده روز شنبه با دوستانش برای آب تنی به رودخانه پارک شهر می روند و اونجا گویا خیلی میره وسط آب و غرق میشه. آب کانال و رودخانه در شهر ما خیلی عمیق است چون کشتی های باری در آن رفت و آمد می کنند. سطح آب جریان آرامی دارد ولی زیر آب جریانش تند است. البته دو نفر بودن که یک شون نجات پیدا می کنه. خلاصه پلیس و غواص و .. می آیند و جسد را از آب بیرون می کشند. این پسر در بین پناه جویان افغان از همه مودب تر و آرام تر بود. البته من فقط دو بار دیده بودمش. راضیه خانوم در این دوسالی که این پسر در آلمان بوده یک جوری قیمش بوده و در کارهای مختلف کمکش می کرده و این پسر به مغازه شان رفت و آمد داشته. حالا راضیه خانوم و فرزندانش بسیار ناراحت بودند. طبق قرار ساعت 8 به مسجد ترک ها رفتم که مراسم را در آنجا گرفته بودند. جمیعت که کم بود. من و سمیرا و راضیه خانوم ایرانی های جمع و سه تا خانوم ترک و سه تا خانوم آلمانی بودند. ما هم که تجربه ای از مراسم ختم نداشتم، اون خانوم های ترک پیشنهاد می دادند و سوره های قرآن رو هر کسی که بلد بود بلند می خواند. حالا من و سمیرا که قرآن می خوندیم ناخودآگاه آخرش می گفتیم"صدق الله العلی العظیم" و اون خانوم ها ترک می گفتند"صدق الله العظیم".جالب این که خانوم های آلمانی با حجاب به مسجد آمده بودند و در تمام مدتی که ما قرآن می خواندیم ساکت نشسته بودند و گوش می دادند.
یک دختر خانوم لبنانی هم آخر مجلس آمد و به ما گفت شما از من بهتر قرآن می خوانید، چون من اینجا به دنیا آمدم و زبان و رسم الخط عربی را توی خونه یاد گرفتم. ما هم بهش گفتیم ما توی مدرسه قران خواندن را یاد گرفتیم. خانوم های ترک هم به سبک قرائتی های قدیم ما قرآن می خواندند، بسیار شمرده و آهسته. چون ترک ها الفبایشان لاتین است. البته از 50 سال پیش که آتاتورک انقلاب نوین در ترکیه به راه انداخت الفبایشان از فارسی به لاتین تغییر کرد. یعنی الان خودشان نمی توانند کتاب های 50 سال پیش به قبل خودشان را بخوانند. یک جوری ارتباطشان با گذشته شان قطع شده است. یکی از خانوم های ترک که قرآن می خواند حروف س و ش و ث را اشتباه می گفت!
بعد از مجلس هم افطار در مسجد بودیم. در این مدت راضیه خانوم مرتب به دیگر بچه های کمپ سر می زد و با این ور و اون ور در تماس بود. می گفت که خانواده این پسر فوت شده در ایران هستند و برای فرستادن جسد به ایران نیاز به اجازه آنها دارند. بچه ها هم چون مادرش بیمار است به او خبر ندادند. پدرش هم چند ماه فوت کرده و آنها هم به این پسر خبر نداده بودند. خلاصه به برادر ناتنی این پسر که در افغانستان زندگی می کند زنگ می زنند و او می گوید همان جا خاکش کنید!
هزینه انتقال جسد به ایران حدود 8000 یورو می شود و البته به افغانستان 3000حدود  دلار و به ترکیه 800 یورو و به کشورهای اروپایی ارزان تر است. البته شاید هزینه انتقال را  دولت آلمان بدهد ولی نیاز به این دارد که خانواده و بستگانش درخواست بدهند. راضیه خانوم دلش می خواست که جسد این پسر به نزد خانواده اش برگردد و می گفت اینجا غریب می ماند(شهر ما قبرستان مسلمانان دارد)حالا آخر شب به پسرعمویش در اتریش زنگ زده بودند و او قرار بود برادر ناتنی را راضی کند. یک سری مسائل دیگر هم مربوط به این قضیه پیش آمد که دوست ندارم از غم ها در اینجا صحبت کنم.
راضیه خانوم سه فرزند دارد که هر سه در اینجا به دنیا آمدند و همه بچه های خوب و سربه راهی بودند، اهل نماز و روزه.واقعا تربیت دینی فرزند در این دور و زمونه کار سختی است!
در این آخر هفته گذشته(شنبه و یک شنبه) 15 نفر در آلمان در رودخانه ها نه در ساحل دریا غرق شدند! البته عده ای از این جماعت به علت مستی از ارتفاع زیاد مثلا پریدن توی رودخانه و گردنشون شکسته! و عده ای دیگه هم به علت مصرف زیاد آب جو که دمای بدن را پائین می اورد وقتی وارد آب نیمه گرم شدند سکته کردند!!!


گلدان های گل و درخت! که برای تزئین در نقاط مختلف میدان می چینند


مجسمه به صلیب کشیدن مسیح(ع)


شهر ما یک شهر مذهبی است و گوشه و کنار مجسمه قدیس و مسیح می توان دید


احتمالا یکی از قدیسان مسیحی است


رودخانه به ظاهر آرام

افطار بر سر سفره مسیحیان

انشالله  تا حالا که از ماه مبارک رمضان می گذره از برکات این ماه بهره مند شده باشین. قبل از خواندن این مطلب از شما دعوت می کنم در نظرسنجی وبلاگم که در ستون چپ قرار داره شرکت کنید. خیلی دلم می خواست که یک نظر سنجی راه بندازم و از امکانات قالب جدید بلاگ اسکای استفاده کنم و فعلا با این موضوع شروع می کنم.
چند روز قبل افطار را به جمع بچه های ESG دعوت بودیم.انجمن دانشجویان اوانگلیش(یا به آلمانی افانگلیش!). از قبل سمیرا بهمون روز افطاری رو گفته بود.حتما می دونید که آلمان کشوری کاتولیک هست و ارتدوکس ها و پروتستان ها در اقلیت هستند ولی خب برای خودشون کلیسا و بمراسم هاشون رو دارند. این گروه فکر می کنم در اکثر شهرهای آلمان شعبه داشته باشن. در شهر ما که یک ساختمان در منطقه خوب با تعدادی اتاق و تشکیلات دارند. برای اعضاشون خوابگاه هم دارند. چندی است که در راستای فعالیت هاشون جلساتی رو با بچه های مسلمان برگزار می کنند. برخی از اعضای این گروه با دوستان مسلمانشان به افطاری مسجد رفته بودند و حالا هم یک مراسم افطاری در ساختمان خودشون گرفته بودند. دانیلا نماینده مسلمان ها بود و برایشان از روزه و شرایطش صحبت کرد و بعد هر کس سوال داشت پرسید. معمولا هم سوال مورد علاقه شون اینه که چرا گوشت خوک حرام است؟ و بعد یکی از بچه های مسیحی از نحوه روزه گرفتن در دینشان توشیح داد. که البته با اختلاف نظر فراهم بود چون هر کدوم می گفتن مثلا توی شهر ما این مورد هم جزء روزه میشه. در حالت کلی روزه شون به این صورت هست که در یک بازه زمانی خاص تصمیم خوردن یک سری مواد غذایی مثل گوشت و مواد لبنی و تخم مرغ و الکل را قدغن می کنند و البته طبق توضیحاتشان در شهرهای مختلف این مواد غذایی کم و زیاد میشه. مثلا گوشت فقط در روز یکشنبه حرام میشه و یا برخی تفاوت های دیگه که خب با توجه به این که از کشورهای مختلف بودند میشه گفت یک جوری این قضیه روزه گرفتن رو برای خودشون بومی سازی کردند! بعد یک دختر ایتالیایی گفت که من بچه بودم هم روزه می گرفتیم البته با شرایط خاص مثلا نصفه روز و این حرفها. یکی از خانوم ها به دختره گفت چون تو از ایتالیا اومدی پس نماینده کاتولیک ها محسوب میشی! و بعد یک پسر یهودی از روزه شون گفت.  در آخر هم اون خانومه که به حساب مجری بود گفت که مسلمانان توی روزه گرفتن نظم و ترتیب بیشتری دارند و آرزو کرد که جوان ها به مسائل دینی توجه کنند.(منظورش از نظر زمان روزه گرفتن و نحوه اون بود که خب در همه مسلمانان مشترک هست) امام جماعت مسجد سنی ها رو هم دعوت کرده بودند که اون اذان گفت و بعد افطار رو شروع کردند. من و آقای همسر و سمیرا و شوهرش و دانیلا و خانواده اش و دو سه تا دانشجوهای ترک مسلمانان روزه دار جمع بودیم. بیشتر از بچه های خودشون بودند. خلاصه غذاها رو کم کم می آوردند. خورشت مرغ شون رو فکر کنم یک خانوم ترک براشون پخته بود ولی اصلا خوشمزه نبود. من و سمیرا داوطلبانه اعلام  کردیم که سال دیگه ما براشون غذا بپزیم. هر چند از نظر بقیه خیلی هم خوشمزه بود! (غذاهای شرقی به خاطر طعم و ادویه اش با غذاهای غربی متفاوت است و معمولا مورد توجه واقع می شود)برنج رو هم به روش آلمانی یعنی همه شفته پخته بودند. برنج رو می ریزن توی قابلمه با کمی آب و هم می زنند تا آبش تبخیر بشه و بعد میارن سر سفره! دیگه کم کم خرما و ماست و هندوانه! و شیرینی رو می آوردن. کلا بامزه بودند که یکی یکی می رفتن توی آشپزخانه و مواد رو آماده می کردند و می اوردند. کار دانشجویی بود دیگه!



توزیع غذا

میزهای چیده شده در حیاط کوچک ساختمان انجمن


افطار در هوای نیمه تاریک
اون مبلغ های مسیحی که چند ماه قبل آمده بودند به خانه مان و با هم راجع به حضرت عیسی علیه السلام صحبت کرده بودیم دوباره آمدند دم در! ما در اون لحظه آمادگی نداشتیم که توی خونه دعوتشون کنیم و گفتیم فعلا نه. این هم کاتالوگ هاشون که دادن ما مطالعه کنیم. عناوینشون هست: کلید خوشبختی در خانواده چیست؟ دیدگاه شما نسبت به آینده چیست؟ واقعا چه کسی جهان را کنترل می کند؟ و در داخل هر کاتالوگ سوالاتی پرسیده و بعد تاریخ و مکان جلساتی که به این سوالات پاسخ میده رو توش نوشتن.


کاتالوگ های ترویج دین داری

پاریس ارزان

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.