| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
خب می بینید که ما هم درگیر زندگی شده ایم و فرصت سر زدن به وبلاگ کم شده و البته اگر بخوام بنویسم باید از شیطنت ها و گریه های پسرها بنویسم. ما هم کم کم دیگه به سر و صدای موتورها و ماشین ها و بوق های بی بهانه و بی موقع شون عادت می کنیم ولی انصافا استفاده از بوق در این شهر خیلی بیش از تعریف استانداردش هست. همسایه هایی که تا پاسی از نیمه شب گذشته، مهمان دارند و بعد از خداحافظی طولانی در کوچه دو تا بوق هم می زنند و به جای توقف در سر پیچ ها هم دو تا بوق دیگر تقدیم می کنند و می روند تا پیچ بعدی و بوق بعدی. مشکل اینجاست که همسایگان گرام هفته ای چند شب مهمان دارند. کاش همه مون تلاش کنیم به دیگران احترام بذاریم.
در این مرحله گرما رو فعلا باهاش کنار نیومدیم و خوشبختانه شور تابستان در شهرمان گذشته و نسیم خنک گاهی شب ها یافت می شود. خشکی هوا اوایل بسیار فرح بخش بود و از این که لباسی در نصف روز خشک می شد جالب بود و گاهی با هم مرور می کردیم که یادته توی زمستون و یا حتی تابستان های بارانی چند روز طول می کشید تا لباس ها خشک بشوند و همیشه بند رخت در خانه مان پابرجا بود الان دیگه تکراری شده.
پسرها هم که روزهای اول موقع بیدار شدن از خواب در تنفس مشکل داشتند الان دیگه به خشکی هوا عادت کردند. حشرات که روزی عنکبوت و پروانه ی بید بود الان به پشه و گاهی سوسک تغییر فاز داده. انصافا عنکبوت که یک گوشه تو تارش می شینه آزارش به مراتب کمتر از پشه های متحرک هست. فعلا راه های نفوذ رو کشف و مسدود می کنیم ولی هنوز به فراوانی در خانه تردد دارند بالاخره هر چی باشه اونها به این مناطق اشناترند تا ما!
با قرارهای تلگرامی موفق شدم چند تا از دوستان قدیم رو ببینم و هنوز دوستان دیگری هستند که دنبال یافتن فرصت هستیم تا دیدارها را تازه کنیم. دوستان حقیقی که کنار هم بنشینیم و اختلاط کنیم و از خاطرات قدیم مدرسه و دانشگاه و محله تعریف کنیم و حرف های مشترک داشته باشیم از آرزوهای ایرانی های دور از وطن است.
همه ی تفاوت ها و چالش ها و سختی ها و شلوغی ها یک طرف و بودن و شب نشینی با خانواده و صرف شام و ناهار در کنار هم و دست پخت متنوع و محشر مادر و دویدن و شادی کردن ارمیا در خانه ی مامانی یک طرف.
امیدوارم این شادی و دور هم بودن هیچ وقت تکراری نشود.
اگر عکس ها تکراری است ببخشید چون فایل ها را مرتب نکرده ام














عیدتون مبارک باشه. ان شالله که روز عید فطر و روزهای بعد از آن در میان خانواده و فامیل بهتون خوش بگذره اگر هم در سفر هستین امیدوارم تو ترافیک گیر نکنید!
بعد از مراسمات عید فطر و مواجه شدن با جعبه های شیرینی های متنوع و وسوسه و علاقه ی شدید من به تست کردن همه ی شیرینی ها
به این نکته اندیشیدم که اگر کسی سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در ایران به سر کند و در مناسبات حضور داشته باشد راهی کوتاه به سوی رسیدن به بیماری دیابت می تواند بپیماید! در جشن ها و اعیاد این سه ماه و شرکت در جشن های خیابانی و استفاده ی کامل از شربت و شیرینی و بستنی های نذری و همین طور سفره های شیرین افطاری که با زولبیا و بامیه و شله زرد و فرنی و حلوا و خرما و نبات تزئین می شوند را بگذارید کنار مناسبت ها و مراسم های عروسی و مهمانی که در دو ماه اول فراوان است و ببینید چقدر جاده مهیاست!!
علاوه بر شیرینی جات شوری ها هم جزء علاقمندی های ما می باشد. در این مدت که اینجا هستیم کلی گشتیم تا نانوایی ای پیدا کنیم که نانش از نظر ما کم شور باشد. یعنی نان که جزء ثابت سفره هاست به نظر ما شور می آمد؛سوخته بودنش که دیگر حرفی نیست. به علت نوع طبخ نان ایرانی اکثرا گوشه و کنار آن سوختگی جزیی دارد که برخی به برشته بودن تعبیر می کنند.ایرانی ها هم مثل آلمان ها هر جای دنیا بروند دلشان برای نان های سنتی و ملی شان تنگ می شود ولی کاش نان ها سوختگی و شوری کمتری داشت.
این شوری در غذاهای فست فودی مثل پیتزا مشخص تر است و یا ماست های بسته بندی و یا چکیده. من که دلم کلی برای خوردن پیتزایٍ پر و پیمون ایرانی تنگ شده بود با خوردن برش اول اشتیاقم فروکش نمود.همین طور ماست موسیر و چکیده که بسیار مایل به ملاقاتشان بودم و هستم.دیگه تنقلات دیگر مثل پفک و پفیلا و نوشابه و خوردنی ها و نوشیدنی هایی از این دست را نام نمی برم که خودشون معرف خودشون هستند.
ذائقه ی ما ایرانی ها شوری و شیرینی را کنار هم دارد. در اروپا عموما کاکائو و تولیدات آن مثل بستنی ها و شیرینی ها و نوشیدنی ها و شکلات های کاکائویی مشتری فراوان دارد و در پذیرایی ها و کادوها جزء ثابت است. در حالت کلی همه مون داریم به سمت دیابت پیش میرویم با سرعت های مختلف!!
فکر کنم در هر پست که از ایران می گذارم باید بنویسم که هدف من از ذکر دیده هاو شنیده هایم در ایران به معنای نادیده گرفتن خوبی ها و بدی های فرهنگ غرب نیست و صرفا چون برایم تازگی دارد بیان می کنم وگرنه فرهنگ غذایی هر کشوری محاسن و معایب خودش رو داره.
البته این توضیح رو هم اضافه کنم که ما در آلمان قدم به قدم در راه حذف نمک از سفره و غذا بودیم بنابراین روی شوری خوردنی هاحساس هستیم. اگر همه مون بتوانیم خوردن شیرینی جات رو کنترل کنیم شاید به سلامتی نزدیک تر باشد.
من کلی عکس از قبل دارم که گاهی تو دوربین و موبایل و فایل های سیستم پیدا می کنم هر عکسی تکراری است لطفا بفرمائید چون خودم یادم نیست.

سفره ی مهمانی خونه ی یکی از دوستانمان


تزئینات عید پاک Ostern در یک مهمانی

معرف حضور هستند: تزئینات عینک فروشی یک مغازه

ماشین کوچک!
