زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

عکس های بهاری

یکی از دوستان که تازه اومده مطلبی گفت که یادم اومد ما هم همین مشکل رو اوایل داشتیم. می گفت با این همه پول خرد چه کنم؟ اینجا چون قیمت اجناس رند نیست معمولا موقع خرید و فروش مقداری سنت و پول خرد رد و بدل میشه(هر 100 سنتcent میشه یک یورو Euro). مثلا قیمت اجناس میشه 4یورو و 86 سنت. حالا یا باید یک اسکناس پنج یورویی داد یا دو تا سکه دو یورویی و 86 سنت رو جور کرد. اوایل که ما اومده بودیم فکر می کردیم بقیه پشت سرمون توی صف معطل می شوند و سریع اسکناس رو تحویل می دادیم و صندوق دار هم 14 سنت خرد می داد و به تدریج کیف پول مون پر می شد از سکه های چند سنتی که وزنش زیاد بود و استفاده ای هم نمی شد. به مرور یاد گرفتیم که بقیه ی که توی صف هستند این قدرها عجله ندارند که تو نتونی سکه های توی کیفت رو بشمری و تحویل بدی. حتی افراد مسن وقتی به صندوق می رسند عصاشون رو تکیه می دن به پیشخوان و سر فرصت کیف پول رو از تو کیف یا کیسه ی خرید پیدا می کنند و با صبر و حوصله و وسواس سکه ها رو می شمرن و تحویل می دهند در این مدت نه صندوق دار و نه مشتری های در صف اعتراض نمی کنند. گاهی هم افراد مسن خودشون رو راحت می کنند و کیف پولشون رو میدن صندوق دار تا سکه ها رو از توش برداره. توی همین صف های صندوق فروشگاه ها گاهی اگر کسی فقط یک قلم جنس برداشته باشه رو به جلو هدایت می کنند. برای من پیش اومده که مثلا فقط نان خریده بودم و نفر جلوئیم به من گفته بیا جلوی من بایست. من خودم هم چند بار این کار رو کردم. یک بار یک پسری یک جنس برداشته بود و عجله داشت و از افراد خواهش می کرد که اگر امکان پذیر هست من برم جلوتر و همین طوری به جلو هدایتش کردیم تا رسید به یک آقای باوقار و قدبلند که برگشت با صدای بلند به پسر گفت نه من جام رو به تو نمی دم و کلا تلاش هامون به هدر رفت البته این رو هم اضافه کنم که اکثر فروشگاه ها چند صندوق دارند ولی خب مردم هم سبدهای خریدشون رو پر می کنند و اصولا آخر هفته ها شلوغ میشه. هر از گاهی هم که یک صف شلوغ می شود رئیس فروشگاه زنگ رو می زنه و یکی از کارمندان فروشگاه صندوق جدید رو باز می کنه و توی بلندگو هم اعلام میشه که مشتریان عزیز صندوق شماره ... برای شما باز گردید!! این هم تجربه ای مهم است که با کالسکه بچه ی خوابیده نمی شه رفت توی فروشگاهی که دائم صندوقی رو باز یا بسته می کند!


جزء اولین عکس های موبایل جدیدم می باشد.


مسیر رسیدن به دریاچه و پارک بزرگ!! شهر



کشتی باری ای که در کانال آبی که جنوب آلمان رو به شمال آلمان و آب های آزاد وصل می کند حرکت می کند





تبلیغ مرکز خرید

حضور فعال کشاورزان در بهار

من نمی دونم سازندگان این خانه چرا یک مسئله ی بدیهی رو در کابل کشی رعایت نکردند؟؟ چرا همه ی پریز برق های خانه ی ما در فاصله ی بیست سانتی متری کف خانه قرار دارد؟ یعنی غیر از پریزی که مابین دو کابینت بالا و پائین در آشپزخانه است و پریز برق دیگر در دستشویی همه ی پریزها به کف زمین چسبیده؟؟! آخه اینها فکر نکردند ممکن است کسی در این خانه ها بچه ی کوچک داشته باشد که هر سیمی که وارد پریزها شده باشد بسان یک ترکیب اضافه تشخیص می دهد و همه ی توانش را به کار می بندد که وضعیت سفید باشد. تا وقتی ارمیا بیدار باشد و روی زمین مشغول جستجو  باشد امکان ندارد موبایلی به شارژ باشد و یا احیانا خدای ناکرده تلویزیون روشن باشد. ایشان وظیفه ی خطیر خود می داند تا تمامی پریزها را از کار زیاد نجات دهد!
فصل بهار رسید و فروشگاه ها پر از محصولات کشاورزی و وسایل باغبانی و آلاچیق و صندلی و خلاصه زندگی بهارانه شدند. هم چنین گاهی در گوشه و کنار شهر اعلامیه هایی از نمایشگاه های گل و گیاه و محصولات کشاورزی و روستایی به چشم می خورد. مثلا یک نمایشگاه از صنایع دستی و محصولات خوراکی و گل و گیاه روستایی در اطراف شهر ما برگزار می شد. یک نمایشگاه از مراقبت و نگهداری گیاهان و تزئینات باغ و ... در یک قصر قدیمی در اطراف شهر. خلاصه برای این منطقه که کشاورزی سنگ بنای زندگی شان بوده الان فصل شور و نشاط است. در شنبه بازار پرشور شهر ما هم کشاورزان غرفه های محصولات خودشان را دارند. هر روز هفته بازار میوه فعال هست ولی روزهای شنبه غرفه های متنوع تری از کشاورزان که به طور مستقیم محصولاتشون رو عرضه می کنند دیده می شود. همه ی محصولات هم در بسته بندی های تمیز و مرتب و بسته به نوعشان پلمپ شده عرضه می شود. احتمالا مسئله ی مالیات هم حل شده است و همین طور نظافت خیابان بعد از جمع آوری غرفه . و خیل عظیم کسانی که دوست دارند مواد خوراکی خود را از کسی بخرند که چهره اش را می بینند و گپی هم با هم بزنند. کشاورزان گاهی توصیه های خوراکی و یا ترکیبی هم می کنند و با برخی مشتری ها که آشنا هستند احوال پرسی و سراغ و احوال می کنند. اکثر کشاورزان هم که مسن هستند افراد مذهبی و معتقدی هستند و شاید توصیه ای و پند و اندرزی هم به جوان ها داشته باشند! عکس های بیشتری از میوه فروشی ها در موبایل قبلی ام موجود بود که برفنا رفته است. امیدوارم در فرصت مناسب بتوانم دوباره عکس از میوه فروشی ها تهیه کنم.

غرفه ی فروش سس های مختلف ترب سفید

فروش عسل و محصولات عسل دار!

انواع سوسیس و گوشت های فرآوری شده

انواع سس ها و مخلوط های مختلف با زیتون- فکر کنم فروشنده  عرب باشد

سگ خسته! صاحبش وقتی فهمید که من از سگش عکس گرفتم افسار سگ را به من داد و می خواست عکس دوتایی از من و سگش بگیرد!

گل فروشی به مناسبت عید پاک شلوغ بود- این گل فروش ها از گلخانه های اطراف شهر هر روز گل های تازه می آورند



گل های بسته بندی شده آماده



عسل و موم فروشی- انواع عسل ها رو برای تست چیده است
تزئینات دست ساز مرتبط با عید پاک


آویزان کردن تخم مرغ به نرده های مجسمه برای خیریه. هر تخم مرغ یک یورو

پول این فروش صرف خیریه و یا ترمیم یک بنای تاریخی می شد.

استقبال گرم!

یکی از بچه ها که برای عید رفته بوده ایران و دو روز پیش برگشته به ما زنگ زد. یعنی همون روز که رسید زنگ زد. صداش می لرزید و خیلی ناراحت بود. می گفت الان نامه هایی که در مدت نبودنم برایم رسیده باز کردم و در میان آنها یک نامه از دانشگاه دیدم که توش نوشته شما دیگر دانشجوی ما نیستید! بعد که با جزئیات توضیح داد متوجه شدیم که به علت نپرداختن شهریه ی ترم جاری همچین نامه ای دریافت کرده. البته کل نامه بیش از این حرف هاست ولی پاراگراف آخر آن نوشته که شما تا ترم قبل شهریه رو پرداخت کردید و تا همون ترم دانشجو محسوب می شوید. خلاصه او حسابی شوکه شده بود چون گفت قبل از رفتن به ایران شهریه را پرداخت نموده ام. برایش توضیح دادیم که این مسئله اصلا جای نگرانی ندارد. چون در دانشگاه ما تا آخر ترم فرصت دارید شهریه را پرداخت کنید. البته کمی فرم پر کردن دارد ولی امر محالی نیست. البته برای دانشجویان ارشد و لیسانس که امتحان و نمره دارند من اطلاعی ندارم برای دانشجویان دکترا در دانشگاه ما رویه این طوری است که اگر در مهلت مقرر شهریه را پرداخت نکردی نامه ای به آدرست پست می شود و همین مطلب ذکر می شود و دانشجو اگر مایل بود می تواند برود و شهریه را بپردازد و از مزایای آن مثل استفاده از پرینتر و یا بلیط رایگان اتوبوس بهره مند شود. الان ما دوستانی داریم که شش سال هست که دارند دکترا می خوانند و شهریه جز سه سال اول نداده اند و برای ترم آخر که بخواهند دنبال کارهای دفاع و این حرف ها بروند شهریه ی همان ترم را واریز می کنند. خلاصه دوستمان خیالش راحت شد و امروز که سراغ کارش را گرفتم می گفت من شهریه را پرداخت کرده بودم ولی چون 20 سنت کم بود به حساب دانشگاه نرفته بوده! می گفت امروز اون 20 سنت را پرداخت کرده ام و رسید را برایشان برده ام. میزان شهریه ی در دانشگاه های مختلف فرق می کند. و تا اونجا که من شنیدم از مثلا حدود 100 یورو در ایالت ما تا 250 یورو در دانشگاه برلین است.

یک مدل دکترای دیگر هم هست که من اطلاع دقیق ندارم و فقط شنیده ام. به اسم دکترای صنعتی. در این حالت شخص یک پژوهش مشترک بین یک دانشگاه و یک کارخانه انجام می دهد و مدت آن هم حدود ده سال است. یکی از دوستان که در دیدار نوروزی به خانه شان رفته بودیم می گفت که همسرش پژوهش اجتماعی در باب مزد در کار را با یک کارخانه انجام می دهد که بازه ای از زمان پایان جنگ تا زمان حال را در برمی گیرد و الان سال دوازدهم دکترایشان هست.


تزئینات عید پاک

تزئینات عید پاک

تزئینات عید پاک