زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

نکته ی تربیتی!

روز  جمعه در یک اتفاق غیرمنتظره ارمیا که داشت تقلا می کرد از کالسکه خارج بشه و من هم داشتم تلاش می کردم کمربندش رو ببندم موبایل من رو با سنگفرش های خیابان آشنا شد و الان من صاحب یک موبایل با صفحه ی شکسته ام که هیچ هنری نداره. فعلا باید با عکس های قدیمی سر کنیم تا ببینیم چی در انتظارمان هست.

از دوست جدیدمان که خانم افغانی است و قبلا گفته ام معمولا هفته ای یکبار همدیگر را می بینیم و حرف می زنیم. قرارمان یا در پارک یا در خانه ها یا مرکز مادران است. برای مرکز مادران در آینده می نویسم ان شالله. اسم دوستم را در اینجا فرنوش می نویسم. فرنوش می گفت شعار تربیتی مادران آلمانی این است "در برخورد با بچه استمرار داشته باش". یعنی اگر قانونی برایش وضع کردی آن را تحت هر شرایطی انجام بده. مثلا اگر قرار است هر شب مسواک بزند یا شب ها با لباس خواب به رختخواب برود یا از خانه بیرون می رود شال گردن ببندد در هر شرایط در خستگی و خواب آلودگی و عجله قانونت رو حفظ کن.

یک نکته ی دیگه ای که خودم بهش توجه کردم اینه که اگر بچه در هر سنی کاری که غلط هست انجام بده با لحن جدی بهش تذکر می دهند، حتی اگر آن کار را برای اولین بار انجام دهد و شیرین کاری باشد! مثلا اگر برای اولین بار کشف کند که به جای توپ می تواند با پرتقال بازی کند! یعنی کار غلط رو حتی اگر بامزه و هیجان انگیز باشد بهش نمی خندند. دعوا هم نمی کنند همون لحن جدی که این کار غلط است و یک دلیل کوتاه، مثلا با خوردنی کسی بازی نمی کند. منظورم این نیست که به بچه محبت نمی کنند منظور روش تربیتی در برخورد با اشتباه است در صورت تکرارش رو خبر ندارم چه می کنند یک نکته ی دیگر که متوجه شدم اینه که در تشویق بچه هیجان و ذوق زیادی ندارند. یعنی اگر کاری را صحیح انجام داد و یا کاری را برای اولین بار انجام داد همان براوو یا آفرین را می گویند و ذوق و جیغ و کف و دست و هورا و همه بیاین ببینین در کار نیست. و البته که این روش ها رو خودم در برخوردها دیده ام و قرار نیست همه این کارها رو انجام بدهند.


امروز یکشنبه هوا بسیار عالی و آفتابی بود. کنار کانال جای راه رفتن نبود همه از خونه ها اومده بودن بیرون و پیاده و یا با دوچرخه و سه چرخه و بی  چرخه و ویلچر و... کلا با هر امکاناتی که داشتند! دیشب توی اخبار اعلام کرد که هوا امروز 18 درجه خواهد بود که در تاریخ 8 مارس در این کشور بی سابقه است. در برلین سال 1915 دمای هوا -3 بود و سال 1985 دما 13 درجه و حالا این دمای بی سابقه در این موقع سال. کلا زمین داره رو به گرم شدن میره.

عکس های زیر هم وسایل باغبانی و تزئینات باغ و تزئینات  عید پاک(ostern) که قبلا با موبایل مرحومم گرفته ام. غالب تزئینات عید پاک خرگوش و مرغ و جدیدا گوسفند است. در پست های قبلی(+ و + و +) برای این عید نوشته ام. این عید یک مراسم مذهبی است که امروز بیشتر نمادها و فرم های سمبلیکی از آن مانده که نشانه ای از مذهب در آن هویدا نیست. چون عید پاک در واقع یک جور آغاز بهار است نشانه ها و سمبل های آن برای جامعه ی کشاورزی تکثیر خرگوش ها و مرغ ها و گوسفندان است. برای جلوگیری از دزدیده شدن تخم مرغ ها توسط خرگوش ها آن را پنهان می کردند و امروز این به عنوان یک بازی برای بچه ها باقی مونده. از اینجا بخوانید.


تزئینات عید پاک

وسایل باغبانی و تزئین باغ

خیرمقدم بهار در کاردستی بچه های مهدکودک


سلام به گل های نرگس، بخصوص یک گل خاص

تزئینات عید پاک


چیدما یک مغازه ی عطر و لوازم آرایشی- من در شهرمون مغازه ی عطر و ادکلن فروشی که فقط همین ارقام رو داشته باشه پیدا نکردم. شهرهای بزرگتر احتمالا داره

دکور مغازه عینک فروشی. از کلاف های کاموا به عنوان صورت آدم استفاده کرده و براشون چشم و بینی و عینک گذاشته!


قسمتی از ویترین آموزشگاه رانندگی سر خیابون مون

خانه ی درختی برای پرندگان و حشرات

چند روز پیش تلویزیون در اخبار "سامی یوسف" خواننده ی مسلمان را معرفی می کرد و چند تا از آهنگ هاش رو به صورت کوتاه پخش کرد. و در آخر اضافه کرد این خواننده به زبان های آذری و فارسی و انگلیسی و عربی مسلط است و همسرش هم آلمانی است و کلا دیگه قسمت زبان شناسی اش برای خوانندگی کامل است! در ویکی پدیا برای این خواننده می توانید بخوانید.

این معرفی بعد از یک میزگرد که برای اسلام تشکیل شده بود و دو تا خانم عضو دو حزب قدرتمند آلمان و یک پرفسور اسلام شناسی و یک آقای ترک که فکر کنم شهردار یک منطقه بود و مسلمان بود بسیار لذت بخش می نمود. من که از حرف هاشون خیلی نفهمیدم ولی همین قدر که دو تا خانم خطرات مسلمانان را بر می شمردند آقای اسلام شناس اطلاعات غلطی که از اسلام و دستوراتش داشتند را تصحیح می کرد و آقای ترک هم با جواب های کوتاه تشویق حضار را بر می انگیخت. دوست داشتم تک تک جملاتشان را بفهمم ولی با وجود ارمیای سر و صدا کن و صدای کم تلویزیون این امر میسر نشد.

آندریاس که خودش در آلمان شرقی بزرگ شده و  الان هم مادرش در شرق آلمان زندگی می کند می  گفت این جریانات مخالفت با مهاجرت و مسلمانان بیشتر در مناطق شرقی که مشکل بیکاری و عقب افتادگی نسبت به آلمان غربی دارند رواج دارد. هفته ی قبل که آقای همسر برای نماز جمعه به مسجد ترک ها رفته بود می گفت مسجد لبریز از جمعیت بود و اون مجبور شده بود به طبقه ی بالا برود. کلی عرب زبان در شهر زیاد شده. آوارگان سوری و عراقی زیادی به شهر کوچک ما آمده اند. از شهرهای بزرگ تر خبری ندارم. چقدر غم انگیز  که شهر و خونه زندگی ات را ول کنی و آواره ی دنیا بشی. بی وطن بودن خیلی غم انگیز. بعد از افغان ها که سال ها بیشترین جمعیت مهاجر دنیا رو تشکیل می دادند سه سال است که مردم سوریه عنوان بیشترین پناهندگان دنیا رو دارند گویا در آلمان و احتمالا اتحادیه ی اروپا قوانین سهل گیرانه ای برای پذیرش این افراد تصویب شده.


کلی مطلب و حرف نگفته هست ولی فعلا این عکس ها رو داشته باشید. تبلیغات این روزها پر شده از وسایل باغبانی و میز و صندلی های توی باغ و تخم و نهال انواع گل ها و درختان. یک نمونه ای که توی تبلیغات زیاده همین خونه ی پرندگان هست. چون توی بهار پرنده ها آشیان سازی می کنند و شاید خیلی ها دوست داشته باشند که مهمان باغ ها و خانه هایشان باشند. من نمی دونم پرنده ها این خانه های رنگی و مطابق با سلیقه ی آدم ها رو دوست دارند یا همان سختی خانه سازی با ساقه های درختان را ترجیح می دهند. هنوز هیچ نظرسنجی و پژوهشی در این مورد از پرندگان عزیز صورت نگرفته!!

این عکس ها همه از اینترنت عزیز می باشد، با تشکر از زحمات ایشان!!

بعدا نوشت: پیشنهاد می کنم این دو لینک را مطالعه کنید

بانوی ایرانی که 60 سال زباله تولید نکرده است

ابتکار یک دختر تبریزی




خانه ی زنبور

خانه ی زنبور

خانه ی زنبور












بازار پارچه

جایتان خالی یک هفته ای است هر روز جمال آفتاب را زیارت می نمائیم و بسی خرسندیم. در روزنامه ی این هفته خواندم که روز جمعه بازارچه ی پارچه ی آلمان و هلند در مرکز شهر برگزار می شود. اسم رسمی هلند Nederland است ولی در مکالمات روزمره همان هلند گفته می شود. گویا این انجمن که سایتی برای خود دارند در شهرهای مختلف نمایشگاه برگزار می کنند. دیروز با ارمیا رفتیم بازدید بازارچه ی مشترک. اول از همه من انتظار داشتم خریداران خانم های مسن باشند ولی کلی خانم جوان و بچه دار را دیدم که میان غرفه ها می چرخیدند و پاکت های خرید دستشان بود. توی غرفه ها علاوه بر پارچه یک سری لباس دوخته با پارچه های رنگی و شاد و کیف و عروسک پارچه ای و وسایل خیاطی از قرقره و زیپ و نوار تزئینی تا خود چرخ خیاطی موجود بود. اکثرا پارچه ها را نوشته بود 100% نخی و به نظرم برای دوخت لباس کودک مناسب بود. پارچه های پولک دوزی شده و یا گیپور و یا کلا پارچه هایی که ما برای دوخت لباس مجلسی استفاده می کنیم به چشمم نیامد.توی شهر کوچک ما دو سه تا مغازه ی پارچه فروشی بیشتر ندیدم که اون قیمت هایش خیلی بالاست. یک مغازه ی خیاطی هم دیده ام و البته از قیمت های کارش اطلاع ندارم.
خلاصه ما از دیدن پارچه های مختلف که برای لباس و پرده و رومیزی و دیوارکوب و ... آویزان شده بود لذت بردیم.
من چون تخصصی در دوخت و دوز ندارم فقط ناظر بودم. یک دستمال گردن برای ارمیا می خواستم بخرم که فروشنده ی غرفه نبود! و ارمیا هم اجازه ی توقف نمی داد، برای همین از کل این بازارچه فقط عکس هایش برای ما مانده!
چون عکس ها زیاد بود من یک سری شان را در ادامه ی مطلب قرار دادم که هر کس علاقمند بود ملاحظه نماید. پیشاپیش اعلام می نمایم عکس های این پست جزء علاقمندی خانم ها می باشد.





پارچه های پرده ای



کیف های پارچه ای

 لباس های خانم سمت راستی را دقت بفرمائید



پارچه های آماده ی هدبند


من از این دستمال گردن ها می خواستم بخرم




پارچه های سایز کوچک





 
ادامه مطلب ...