| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
من یک آقایی را که بالای یک ماشین ورجه ورجه می کرد دیدم و به آقای همسر
گفتم این چقدر آشناست، می دونستم رئیس یک قسمتی در شهرداری یا دانشگاه هست
ولی سمتش را یادم نبود تا این که روزنامه ی هفته ی کارناوال را دیدم. در روزنامه ی هفته ی قبل شهر که هر چهارشنبه دم در خانه ها رایگان توزیع می
شود دیدم که عکس مسئولان شهری که در کارناوال شرکت کرده بودند رو گذاشته
بود. ولی باورمان نشد که این آقا که گاهی با دوچرخه در
حال تردد در شهر می بینمش واقعا کاره ای در شهرداری است! خود شهردار هم
لباس یک شوالیه در یک فیلم مشهور رو پوشیده بود. چون روزنامه توسط ارمیا نابود شده من اطلاعات دقیقش را یادم نیست.






















هر کدام از دوستان و یا ایرانی هایی که تا حالا ازشون اسم بردم و یا ماجراهاشون رو تعریف کردم کلی اتفاق دیگه براشون افتاده ولی خب چون نمیشه همه اش از زندگی مردم حرف زد من بهشون اشاره نکردم. دو تا زوج ایرانی و نیمه ایرانی با سابقه ی زندگی بیش از 10 سال هم که باهاشون رفت و آمد داشتیم از هم جدا شدند(آمار طلاق مثل ایران رفته بالا!!) و یا اون پسری که اومده بود و دلتنگ ایران شده بود و می خواست برگرده الان توی تیم فوتبال شهر بازی می کنه! و گویا مهارت خوبی هم دارد و خلاصه هر کسی که در این وبلاگ نامش برده شده قصه اش ادامه دار هست. شقایق که دوست صمیمی ما در اینجا بود مدتی است به برلین نقل مکان کرده اند. خودش می گفت از شهر کوچک و بی امکانات خسته شدم و وقتی ما ایران بودیم آنها از این شهر رفتند. من همیشه بهش می گفتم دختر پایتخت نشین ایران نمی تونه توی شهر صد هزار نفری زندگی کنه. اثاث کشی شون خیلی دردسر داشت چون حساب کردند دیدند که کلی باید پول کارگر و کامیون برای جابه جایی وسایل بدهند برای همین نیمی از وسایل رو اینجا گذاشتند و رفتند! این طور که حساب کرده بود می گفت حدود شش هزار یورو خرج داره. یک ماه قبل رفتن به همه اعلام کرد که بچه ها هر کی هر چی می خواد بیاد برداره!! از میز و صندلی و کمد و تخت و قالی و ظرف و ظروف و ... هر چی که خودش نمی خواست رو به بچه ها داد. بقیه وسایل رو هم به مغازه ی دست دوم فروشی شهر بخشید. چند روزی هم وسایل باقیمانده را بسته بندی کرده بودند و دوتایی خونه رو رنگ می کردند(اینجا قانون هست که خونه را تمیز و رنگ کرده تحویل می دهند و همان طور هم تحویل می گیرند) خلاصه به قول خودش دو ماهی در وضعیت اسباب کشی و پا در هوا به سر می بردند. خوشبختانه یا شوربختانه اینجا، استفاده از وسایل دست دوم عیب نیست،مخصوصا برای افرادی که تنها کار و زندگی می کنند و هر از چند گاهی در یک شهر مسکن می گزینند و یا زندگی دانشجویی دارند بخشیدن و گرفتن وسایل زندگی، مسئله ای عادی محسوب می شود.
عکس های زیر رو شقایق از باغ گیاه شناسی برلین برای من فرستاده. با توجه به هوای سرد زمستان گیاهان باغ خیلی خاص نبودند(در فضای باز) و پوشش های گیاهی ای که با سرما سازگار باشد نمود بیشتری دارند، هر چند که فضای گلخانه ای همیشه پذیرای گیاهان است.














