زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

کارناوال 2015

در روز 14 فوریه که روز ول ن ت این است در میدان شهر برنامه ی ر ق ص جمعی از طرف یک باشگاه برگزار شد. فکر کنم پارسال با عکس و توضیحاتش نوشتم. امسال من و ارمیا که برای خرید رفته بودیم چادرشان را دیدیم ولی چون به ساعت 2 که شروع برنامه بود یک ساعتی مانده بود جمعیتی در میدان نبود. امسال برنامه ی ر ق ص هماهنگشان را در ساعت 14:15 (14 فوریه 2015) اجرا می کردند. گفتند که هدفشان احترام و توجه بیشتر به زنان در سراسر دنیاست. راستی چند هفته ی دیگر 8 مارس یعنی روز جهانی زن است. از ویکی پدیا می توانید درباره اش بخوانید. خلاصه گل فروشی مسیر راهم از هم اکنون تبلیغاتش را برای این روز بر دیوارهایش نصب کرده.
در کارناوال بالماسکه ی امسال یک خانومی بود که لباس موشی پوشیده بود و به خانم ها اسکاچ ظرف شویی می داد من یک آقایی را که بالای یک ماشین ورجه ورجه می کرد دیدم و به آقای همسر گفتم این چقدر آشناست، می دونستم رئیس یک قسمتی در شهرداری یا دانشگاه هست ولی سمتش را یادم نبود تا این که روزنامه ی هفته ی کارناوال را دیدم. در روزنامه ی هفته ی قبل شهر که هر چهارشنبه دم در خانه ها رایگان توزیع می شود دیدم که عکس مسئولان شهری که در کارناوال شرکت کرده بودند رو گذاشته بود. ولی باورمان نشد که این آقا که گاهی با دوچرخه در حال تردد در شهر می بینمش واقعا کاره ای در شهرداری است! خود شهردار هم لباس یک شوالیه در یک فیلم مشهور رو پوشیده بود. چون روزنامه توسط ارمیا نابود شده من اطلاعات دقیقش را یادم نیست.

ادامه ی عکس های کارناوال (جشن بالماسکه) امسال را ببینید.

کفش های تابه تا












نوازندگان سیار


زیردریایی چوبی





کارناوال یا جشن بالماسکه

همون طور که قبلا گفته بودم این هفته جشن بالماسکه یا کارناوال یا fasching  بود. این جشن که یک مراسم مذهبی و روز قبل از آغاز ماه روزه داری بوده امروزه در اکثر کشورهای مسیحی نشین رونق دارد. برخی کشورها مخصوصا اونها که در نیمکره ی جنوبی هستند مثل کشورهای آمریکای لاتین با وجود هوای گرم حسابی جشن شون شور و شوق داره. این طور که در عکس ها دیدم کشور ایتالیا و شهر ونیز هم بالماسکه ی معروفی دارد. در آلمان هم کارناوال شهر کلنKöln معروف است و تلویزیون آن را مستقیم نمایش می دهد. در شهر کوچک ما که در روز کارناوال سردتر هم شده بود امسال نیز رژه کارناوال برقرار بود. توی این جشن افراد لباس های مبدل می پوشند و رژه می روند. برخی باشگاه ها و کلاس ها و گروه ها هم لباس های متحدالشکل می پوشند و نمایش اجرا می کنند و یا آتش نشانی و شهرداری و برخی مغازه ها و کشاورزان هم در این مراسم با آرم و اسم شون شرکت می کنند.در اطراف ماشین های بزرگ افرادی با لباس های شبرنگ حرکت می کنند که مانع نزدیک شدن کودکان به ماشین ها شوند. آخر مراسم هم که در میدان شهر جمع می شوند شهردار سخنرانی کوتاهی می کند و همه با هم عکس می گیرند .فکر کنم در گزارشات سال های قبلم به وفور اشاره کردم که عمده خوراکی این روز شکلات است که در خانه ی ما مشتری ندارد. البته بعضی ماشین ها و گروه ها هم نان یا هویج و نارنگی و یا بسته های دستمال کاغذی جیبی و بادکنک و پاستیل و سرسوئیچی و ... هم می دادند. برخی ها هم لیوان های نوشیدنی توزیع می کردند. یک ماشین هم عروسک می داد که البته از بالای ماشین طرف رو انتخاب می کردند و برایش پرتاب می کردند. توی شهر ما که به نظرم اکثر گروه ها همان پارسالی ها بودند. خوبیش این هست که افراد مسن هم شرکت می کنند. البته برای بعضی ها این مراسم لوس و بی مزه و بچه گانه است و خب هر کس نظر خودش را دارد. تماشاچیان اطرافیان ما در رژه از همسایگی مان لذت کافی بردند چون ما هیچ علاقه ای به شکلات و پاستیل و نوشیدنی نداشتیم و هیچ تلاشی برای جمع کردنشان نمی کردیم و آنها کاملا خوشحال و راضی شکلات ها را از اطراف ما جمع می کردند. برخی ها توی کیسه هاشون 3 کیلو شکلات جمع کرده بودند!! چون سال های قبل در همین وبلاگ برای این مراسم توضیح داده ام دیگه وقت تون رو نمی گیرم. بعضی عکس ها که ممکن است از نظر برخی ها پوششان مشکل دار باشد در پست بعدی به صورت رمزی می گذارم. به خاطر این که قسمت متن این قالب کوچک است عکس ها به صورت کامل نمایش داده نمی شود. برای بهتر دیدن می توانید آن را ذخیره کنید یا با کلیک راست روی عکس گزینه ی View را انتخاب کنید.






اسب های باابهت




بچه های عضو یک باشگاه ژیمناستیک


دو خانم خوشحال


شرک و فیونا و خرش!


این دو تا خانم مسن با عصاشون حرکات موزون انجام می دادند







باغ گیاه شناس یرلین

هر کدام از دوستان و یا ایرانی هایی که تا حالا ازشون اسم بردم و یا ماجراهاشون رو تعریف کردم کلی اتفاق دیگه براشون افتاده ولی خب چون نمیشه همه اش از زندگی مردم حرف زد من بهشون اشاره نکردم. دو تا زوج ایرانی و نیمه ایرانی با سابقه ی زندگی بیش از 10 سال هم که باهاشون رفت و آمد داشتیم از هم جدا شدند(آمار طلاق مثل ایران رفته بالا!!) و یا اون پسری که اومده بود و دلتنگ ایران شده بود و می خواست برگرده الان توی تیم فوتبال شهر بازی می کنه! و گویا مهارت خوبی هم دارد و خلاصه هر کسی که در این وبلاگ نامش برده شده قصه اش ادامه دار هست. شقایق که دوست صمیمی ما در اینجا بود مدتی است به برلین نقل مکان کرده اند. خودش می گفت از شهر کوچک و بی امکانات خسته شدم و وقتی ما ایران بودیم آنها از این شهر رفتند. من همیشه بهش می گفتم دختر پایتخت نشین ایران نمی تونه توی شهر صد هزار نفری زندگی کنه. اثاث کشی شون خیلی دردسر داشت چون حساب کردند دیدند که کلی باید پول کارگر و کامیون برای جابه جایی وسایل بدهند برای همین نیمی از وسایل رو اینجا گذاشتند و رفتند! این طور که حساب کرده بود می گفت حدود شش هزار یورو خرج داره. یک ماه قبل رفتن به همه اعلام کرد که بچه ها هر کی هر چی می خواد بیاد برداره!! از میز و صندلی و کمد و تخت و قالی و ظرف و ظروف و ... هر چی که خودش نمی خواست رو به بچه ها داد. بقیه وسایل رو هم به مغازه ی دست دوم فروشی شهر بخشید. چند روزی هم وسایل باقیمانده را بسته بندی کرده بودند و دوتایی خونه رو رنگ می کردند(اینجا قانون هست که خونه را تمیز و رنگ کرده تحویل می دهند و همان طور هم تحویل می گیرند) خلاصه به قول خودش دو ماهی در وضعیت اسباب کشی و پا در هوا به سر می بردند. خوشبختانه یا شوربختانه اینجا، استفاده از وسایل دست دوم عیب نیست،مخصوصا برای افرادی که تنها کار و زندگی می کنند و هر از چند گاهی در یک شهر مسکن می گزینند و یا زندگی دانشجویی دارند بخشیدن و گرفتن وسایل زندگی، مسئله ای عادی محسوب می شود.

عکس های زیر رو شقایق از باغ گیاه شناسی برلین برای من فرستاده. با توجه به هوای سرد زمستان گیاهان باغ خیلی خاص نبودند(در فضای باز) و پوشش های گیاهی ای که با سرما سازگار باشد نمود بیشتری دارند، هر چند که فضای گلخانه ای همیشه پذیرای گیاهان است.