) یعنی صاحب خانه یکی از اتاق هایش را اجاره داده و آشپزخانه و حمام و سرویس ها مشترک هست (سعید گفت که مبلغ اجاره ماهی 220 یورو است). سعید واقعا شانس آورده که این مرد صاحب خانه فعلا اندوهگین است و کاری به کارش ندارد و به تعداد سیفون های توالت!! و ظرف های نشسته آشپزخانه گیر نمی دهد!
مشکل جدیدی که سعید به آن برخورده کمبود اعتبار مالی برای تمدید ویزاست. ویزای دانشجویی که از ایران و در سفارت صادر میشه اعتبارش سه ماهه هست و برای تبدیل آن به ویزای مدت دار (بستگی داره که 6 ماهه تمدید کنند یا یک ساله) علاوه بر هزینه تمدید ویزا که در ایالت های مختلف آلمان فرق می کنه (از 50 یورو شروع می شود) باید برای یک سال اقامت در آلمان 8000 یورو حساب بانکی داشت.(البته راه های مختلفی برای قرض گرفتن به مدت کوتاه و یا ضمانتنامه بانکی هست که من اطلاع ندارم) سعید می گفت که سفارت آلمان در تهران به من نگفتند که باید این مقدار موجودی داشته باشم و من نصف این مبلغ را که قرض هم گرفته ام با خودم آورده ام و الان ویزایم را 6 ماهه تمدید می کنند. کسانی که با هزینه شخصی و بدون بورس تحصیلی می آیند باید برای یک سال مبلغ فوق را در حسابی بلوکه کنند و هر ماه اجازه دارند مبلغ معینی (فکر کنم حدود 670 یورو) از آن را برداشت کنند. خیلی ناراحت کننده است برای سعید که پول اولیه رو هم قرض گرفته بود و فکر می کرد می تواند به سرعت کار پیدا کند و پولش را دست نخورده نگه دارد. پیدا کردن کار دانشجویی زمان بر است و معمولا هم کارهای سنگین و بدنی است. دانشجویان در سال تعداد ساعات مشخصی حق کار دارند (این ساعت برای دانشجویان دکترا و فوق لیسانس فرق می کند) ولی معمولا درآمدشان از 450 یورو در ماه بیشتر نمی شود چون دانشجو هستند و حساب و کتاب مالیات نمی خواهند داشته باشند. کارهایی که بچه ها در اینجا (شهر ما) انجام می دهند معمولا ظرف شستن و گارسونی است. البته کارهای دیگر مثل فروشندگی و کار در انبار و یا مزرعه هم موجود هست.برای کسی که توی ایران کار اداری و غیربدنی انجام داده 8 ساعت در یک آشپزخانه گرم و دم کرده ظرف شستن کار سختی است. معمولا بعد از مدتی کمردرد و دست درد به سراغ آدم می آید. حتی یکی از بچه ها پارسال کمرش را عمل کرد و بیمه اش هم چون ارزان قیمت انتخاب کرده بود قسمتی از هزینه را پرداخت کرد و 2000 یورو خرج روی دستش موند. البته خود آلمان ها سخت کوش و کاری هستند و برایشان 8 ساعت کار کردن و روی پا ایستادن اصلا سخت نیست ولی خب ما ایرانی ها معمولا ... خودتون می دونید دیگه چه جوری هستیم
غذای سلف در دانشگاه ما 5 یورو هست، یک برش پیتزا(کل یک پیتزا نه ها یک برش مثلثی اش) 3 یورو و یا یک کافه و کیک کوچک 3.5یورو (در سطح شهر)هست. دیگه خودتون حساب و کتاب کنید خرج خورد و خوراک چقدر میشه (البته من فکر می کنم شهرهای دیگه ،غذای دانشجویی ارزون تر هست- در برلین من کافی شاپ هاو رستوران های ارزان تر از این عددها هم دیده ام) و به این مقدار هزینه ماهیانه اینترنت و موبایل و بیمه رو هم اضافه کنید و شهریه دانشگاه که در ایالت های مختلف فرق می کنه(یکی از دوستان ما در مقطع دکترا در دانشگاه برلین ترمی حدود 600 یورو شهریه می دهند، این هزینه فقط پول شارژ کارت دانشجویی برای استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی در سطح شهر است و اصولا اسمش شهریه نیست! شهریه دانشگاه ما برای مقطع دکترا ترمی کمتر از 100یورو هست چون اولا شهر ما بسیار کوچک است و فقط اتوبوس دارد و از مترو خبری نیست و در ضمن از سال گذشته در ایالت بایرن شهریه ها حذف شده)
خلاصه کمی در سایت های هواپیمایی دنبال بلیط گشته اند و چون برای کمتر از یک ماه دیگر بلیط می خواست خب قیمت ها مسلماً بالا بود. می گفت صاحب خانه ام یک هفته است که رفته و گفته تا چندین هفته دیگر نمی آیم و او در خانه تنها بود و چون با کس دیگری هم ارتباط نداشت خیلی احساس تنهایی می کرد. به طور حتم برای کسی که در این وضعیت قرار گرفته نصیحت و اندرز راه گشا نیست. این که بهش بگی غم غربت و دلتنگی مال همه هست مخصوصا سه ماه اول و معمولا وقتی جذابیت و زیبایی ها و تفاوت ها تکراری می شود دلتنگی و غربت جای آن را می گیرد. تازه سعید مجددا روی دور شانس بوده که هوای زمستان امسال آفتابی بود. یعنی عملا ما فقط یک هفته برف داشتیم و بقیه روزها باران ملایم و یا آفتاب دل انگیز بهاری داشتیم
. اگر پارسال می اومد که 3 ماه سال فقط ابر بود و ابر و زمین های یخ زده و برفی احتمالا یک هفته هم نمی تونست دوام بیاره.




امسال هم که سال 2014 بود و تاریخش برای ولنتاین مثلا رند میشد یعنی 14.02.2014. خلاصه طبق برگه تبلیغی که به دستم رسید(ماجرای به دست آوردنش هم جالب است که ان شالله یه دفعه دیگه می نویسم) فهمیدم که در این روز زنان و دختران در میادین اصلی شهر جمع می شوند و راس ساعت خاصی یک رقص خاص با آهنگ خاص دارند. این برنامه فکر کنم اولین بار در انگلستان شروع شده و الان در سراسر جهان گسترده شده. در اطلاعیه شون نوشته که زنان و مردان در سراسر دنیا با شور و سرزندگی خودشون می تونند عامل تغییر باشند. شعارشون هم هست „One Billion Rising“ که میشه یک میلیارد افزایش. شعار اصلی هم مبارزه با خشونت علیه زنان هست. یعنی توجه جامعه جهانی و مردم رو به مسئله خشونت علیه زنان جلب کنند. یک ضرب المثل آفریقایی هم اولش نوشته بود که به نظرم جالب اومد:"بسیاری از مردمان کوچک در بسیاری از مکان های کوچک،با گام های کوچک فراوان است که می توانند چهره جهان را تغییر دهند." در فیلم هایی که در یوتی وپ برای این موضوع هست خشونتی که علیه زنان در کشورهای مختلف از آسیا و آفریقا و اروپا هست رو نمایش میده و بعد نشون میده که یکی از این زنان به موضوع اعتراض میکنه و بقیه اون رو همراهی می کنند. اسم رقصش هم هست "زنجیره را بشکن(یا زنجیر را پاره کن)" و گویا روند خاصی داره چون فایل آموزشی ش هم توی یوت ی وپ پیدا میشه. آهنگش مخصوص برای این روز هست و این طور که توی فیلم ها بود در کشورهای مختلف اجرا میشه. می تونید آهنگ رو با عنوان Break the chain در اینترنت جستجو کنید.





چندی پیش آقای همسر برای کاری به برلین رفته بود. خوشبختانه ماشین سواری از نوع mitfahr با قیمت و زمان مناسب پیدا کرده بودیم. در مورد ماشین سواری برای سفر قبلا توضیح داده بودم حالا یک بار دیگر هم می گویم. در آلمان و احتمالا بعضی کشورهای اروپایی سایت هایی وجود دارد که اگر کسی بخواهد با ماشین شخصی از شهری به شهر دیگر برود در این سایت اعلام می کند. ساعت و تاریخ حرکت رو مشخص می کند و کسانی هم که ماشین ندارند و قصد سفر دارند در این سایت جستجو می کنند و اگر کسی مطابق با زمان و تاریخ سفرشان پیدا کردند با هم تماس می گیرند و قرار می گذارند. البته معمولا راننده ها مکان قرار و شهرهای بین راه و ویژگی های ماشین و تعداد جای خالی در ماشین و احیانا اگر شرطی هم داشته باشند (مثلا سیگاری بودن) و شماره تماس شان را در آگهی شان ثبت می کنند. اصل بر اعتماد است ولی گاهی هم پیش می آید که مثلا راننده زنگ بزند و سفر را کنسل کند.
ما فعلا دو تا از این سایت ها را می شناسیم و برای سفر این دفعه از همین سایت ها جستجو کردیم و یک ماشین بنز مدل 2012 با یک خانوم راننده را یافتیم
هزینه سفر با این ماشین ها معمولا خیلی خیلی کمتر از هزینه قطار و هواپیماست. این خانوم وقتی باهاش تماس گرفتیم تا قرار رو تثبیت کنیم گفت تا حالا کسی تماس نگرفته و خودش پیشنهاد داد که میام در خونه دنبال تون!!! هیچی دیگه آژانس شد اومد دم در خونه و آقای همسر رو سوار کرد و با سرعت 160 کیلومتر تا برلین رفتند(همان طور که می دانید در اتوبان های خارج از شهر کشور آلمان محدودیت سرعت وجود ندارد) و مسیری که با ماشین سواری در حالت عادی 5 ساعت هست رو با 4 ساعت طی کردند.
البته توقف بین راه برای استراحت هم معمولا یک ربعی دارند.
این توصیفات و توضیحات از آقای همسر هست که با خانم راننده هم صحبت شده بوده : خانم راننده که فکر کنم حدود 35 یا 40 را داشت طبق حرف های خودش گیاه خوار خالص بود. از این گیاه خوارها که علاوه بر این که گوشت مصرف نمی کنند هیچ نوع محصولات حیوانی هم نمی خورند!! قبلا درباره شان نوشته ام بهشان می گویند Vegan.(از اینجا می توانید اطلاعات مربوط به این گروه رو بخونید) این افراد فقط از مواد غذایی گیاهی استفاده می کنند یعنی شیر و تخم مرغ و عسل و کلا هر چیزی که منشا حیوانی باشد را نمی خورند. خلاصه این خانم لاغراندام تعریف می کند که مثلا چربی بدنش را از فلان میوه استوایی تامین می کند و این میوه که محصول تایلند هست دانه ای 40 یورو قیمت دارد(فکر کنم میوه ای در حد و اندازه هندوانه باشد) و یا آووکادو و یا شیره نارگیل و یا دانه های گیاهی خاص که در فلان منطقه می روید فلان و بهمان خاصیت را دارد!! اصلا من فکر می کنم بیشتر میوه های مورد نظر این خانم در مناطق استوایی باشد و او باید برود آنجاها زندگی کند.
هر چند خودش گفته چند سالی در هاوایی زندگی کرده ولی خب نپسندیده و برگشته به وطنش! سگ پیر این خانم که گویا 12 سال داشته در این سفر در ماشین حضور داشته و در قفس خودش در صندوق عقب(صندوق عقب به جلوی ماشین متصل بوده) حضور داشته و صاحب گیاه خوارش برای غذا هم به او موز و این جور میوه ها میدهد!
در بین سفر هم گاهی برای گردش سگ بیچاره بی حال توقف داشته اند و خانم بیان کردند که فکر میکند سگش از این سفر خوشحال است!
در آخر باید اضافه کنم خانم گفتند که حقوق خوانده اند اما الان در اطراف شهر ما مرکز نگهداری و پرورش اسب ها در محیط بیو bio را دارند. حالا اسب که غذاش گیاه خواری هست وگرنه معلوم نیست با این طرز فکر چه غذاهایی نصیب اونها می شده! کلا اطلاعات خاص دیگری از ایشان و عملکرد و تغذیه شان در دست نیست!!
این هم دو سایتی که ما از آن برای یافتن ماشین سواری سفرهای بین شهری استفاده می کنیم:
mitfahrgelegenheit.blablacar.de/
www.mitfahrgelegenheit.de
عکس های زیر تبلیغات شرکت Tchibo یا TCM هست که فکر کنم در ایران هم شناخته شده است. دفترچه تبلیغات این دفعه شون وسایل آشپزی گیاهی بود. معمولا وسایل تولیدی این شرکت طرح های جذابی دارند. چند تا از وسایل رو که نتونستم در اینترنت عکس هایشان را بیابم مجبور شدم از روی خود دفترچه عکس بگیرم برای همین کیفیت شان با بقیه عکس ها متفاوت است.



بخارپزDampfgareinsatz

نوار سیلیکنی برای بسته بندی مواد غذایی که موقع طبخ وا نرود

قیچی سبزی بری!

ظرف ادویه و یا سبزی جات gewürzsieb (برای این که مواد کم کم به خورد غذا بره)

gewürzsieb (نخواهیم خود سبزی در غذا باشد و فقط مزه اش به غذا برود)

نمک و فلفل سابpfeffermühle - این نمک و فلفل پاش ها اینجا خیلی کاربرد دارد چون دانه فلفل و نمک درشت استفاده می کنند

آناناس قاچ کن- این ظروف ابتکاری برای هنداونه و سیب و خلاصه اکثر میوه ها وجود داره-فکر کنم در ایران هم انواع مختلفش باشد

اسپری لیمو!

اسپری لیمو

هویج رشته کن! به سبک ماکارونی

رنده مدادتراشی!


edelstahl-spargeltopf گلدان مارچوبه فلزی برای آب پز کردن مارچوبه


