
.من نمی دونم این همه وسیله رو برای چی این همه سال نگه داشتن از کابینت و سپرماشین و جاروبرقی و تلویزیون کهنه و ... توی این خرت و پرت ها پیدا می شه.


ولی اکثرا انبارهایشان پر است. حالا هر روز صدای بالا و پائین رفتن آسانسور و جابه جا کردن وسایل از انبار بالا یا پائین به گوش می رسد. پدر و مادر این خانم هم در آپارتمان ما در دو واحد طبقه سوم ساکن هستند و البته که ایشان مدیر ساختمان می باشند، پس دیگه جای اعتراض باقی نمی مونه.
) ولی سوال اصلی من اینجاست که چرا این طبقه بالایی صبح های زود فقط سر و صدا می کنند؟ گاهی فکر می کنم دار قالی زده و داره قالی رو پود میده! گاهی صدای خراطی و نجاری و درل کاری می یاد!! همه هم در ساعات اولیه صبح هست. کلا این طبقه بالایی ها تا من رو بی خواب نکنند ول کن نیستند! وقتی خواب از سرم پرید خیالشان راحت می شود و می روند به ادامه زندگی بی سرو صدایشان می رسند
این غیر از صدای حمام و لوله های آب می باشد. مشکل اصلی هم اینه که چون درهای خانه خیلی پائین هست امکان پهن کردن موکت و قالی نیست!! و باید همان پارکت کف را صیقلی داد. البته احتمالا خودشون خبر ندارند که این سرو صداها تا چه حد به واحد پائینی نفوذ می کنه چون خودشون بالانشین هستند.خوشبختانه طبقه پائین ما مسکونی نیست چون هر دو واحد دست خانم و آقای مدیر ساختمان هست و اونها در واحد اون طرفی ساکن هستند. حالا چرا هر دو واحد رو با هم دارند و اجاره نمی دهند من خبر ندارم. احتمالا کسانی که آپارتمان نشین هستند از این خاطرات و ماجراها با همسایه هایشان زیاد دارند.





بقیه هم شیرینی و قهوه و خودکار و لیوان و گل و بادکنک و شکلات و ... می دادند. کاندیداها حضور داشتند و با دست خودشون رای دهندگانشان را شاد می کردند.
البته عده ای هم ایستاده بودند و راجع به برنامه های کاندیداها باهاشون بحث می کردند که مثلا این افزایش خدمات عمومی شامل نمی دونم بیمه فلان هم میشه؟و ... خلاصه بحث های انتخاباتی داغ بود.بیش از همه هم این گروه ها بادکنک پخش می کردن. یعنی هر حزبی بادکنک های رنگی حزبش را توزیع می کرد .مثلا آبی و سفید و سیاه برای CSU و یا سبز برای حزب سبز و ... و بچه ها و بزرگ ها همه چند تا چند تا بادکنک دستشون بود و می رفتند. به کالسکه ها و کیسه های خرید کلی بادکنک وصل بود و گاهی هم یکی دو تاشون در می رفت و توی آسمان هم بادکنک رویت می شد. بعضی بچه ها در حدی بادکنک داشتند که هر آن امکانش بود به هوا پرواز کنند!من نمی دونستم اینقدر شهرمون کاندیدا داره. هنوز هم نمی دونم چند نفر باید
انتخاب بشن ولی وقتی دفترچه ها رو نگاه می کردم از باغبان و آشپز و راننده
کامیون بگیر تا زن خانه دار و دانشجو و کارآموز همه اسمشون تو لیست بود!
البته همه هم تبلیغات نمی کردند یک عده خاص خب نمودشون بیشتره. 









حزب سبز آلمان که طرفدار انرژی های تجدید پذیر و پاک مثل انرژی خورشیدی و انرژی باد هستند و با ایران هم رابطه نسبتا خوبی دارند نماد قورباغه را برای گروه هشان برگزیده اند! عکس یک قورباغه ناز با چشمان و دست و پایی نارنجی! چند روز پیش که روی پل راه می رفتم یک مرد قدبلند با لباسی کاملا سبز به سبک مرد عنکبوتی دیدم که به سمت من می آمد. دیدن همچین قیافه ای برایم عجیب بود یعنی سعی کردم نگاهش نکنم ولی خب دیگه این مدلی ندیده بودم که کسی بخواد توی چشم باشه و در فکر بودم یارو چرا این طوری لباس پوشیده!! وقتی از کنارم رد شد دو تا خانم که پوستر تبلیغاتی حزب سبز در دست داشتند پشت سرش دیدم و وقتی پوستر قورباغه را به من دادند تازه دوزاری ام افتاد که این تلاش کرده قورباغه باشد!! من هم عکس این قورباغه را به دیوار زده ام. 
از شقایق در مورد تعداد نمایندگان شهرمان پرسیدم. شقایق گفت برای من نامه اش آمده. گویا برای افراد واجد شرایط نامه دعوت به شرکت و اسامی کاندیداها پست می شود. ولی شقایق گفت برایش اهیمتی ندارد و اصلا نامه را باز نکرده! در تبلیغاتی که کاندیداها در روزنامه دارند غیر از نامشان و شغل شان آدرس محل سکونت شان هم نوشته شده.
در بین کاندیداها چند دانشجو هم به چشم می خورد.
البته فعالیت انتخاباتی و میتینگ و اینها هم دارند که خب چون ما در انتخابات شرکت نمی کنیم اصولا به ما ربطی نداره! همین حزب سبز مثلا در اعتراض به بی توجهی به مسیر ویژه دوچرخه در شهر فرش قرمز با تصویر دوچرخه پهن نمودند. یا یک کار دیگرشان در اعتراض به دورریز سبزیجات و صیفی جات در بازار روز شهر اقدام به پخت سوپ سبز از این دورریزها می کنند. البته این برنامه دوم رو در سایتشان دیدم و برای چهارشنبه هفته بعد این برنامه را دارند.

میز حزب سبز

قورباغه سبز با چشمانی نارنجی


تهیه فرش قرمز در حمایت از دوچرخه سواری

منظره رنگین کمان از تراس خانه ما

آفتاب غروب روی کلیسا و رنگین کمان