زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

من پیدا شدم!!

فکر کنم یازده روزی هست به اینجا سر نزدم امیدوارم که تعطیلات عید بهتون خوش گذشته باشه و حسابی مهمونی و گشت و گذار و دید و بازدید و غذاهای خوشمزه و تنبلی بهتون مزه داده باشه

امروز که 31 مارس بود ساعت تابستانی شروع شد همون جلو کشیدن ساعت ها که در ایران در اول فروردین انجام میشه.

خب علت ننوشتن من رو دوستان حقیقی (منظور غیرمجازی است) و اقوام می دانند می خواهم اینجا بنویسم تا شما هم مطلع شوید. خانواده ما سه نفری شد و من یکشنبه از بیمارستان مرخص شدم و تازه امشب فرصت کردم گرد و خاک روی لپ تاپم رو بتکونم و یه نگاهی به دنیای مجازی بندازم. البته فردا قراره ماما بیاد خونه و ما باید این خانه شلوغ مون رو مرتب کنیم تا اون بنده خدا جایی برای نشستن داشته باشه!!

در اولین فرصت سعی می کنم که به روال گذشته بنگارم ولی خب اگر مطالب قبلی من رو خوانده باشید متوجه شدین که من تلاش می کنم نگاهی به جامعه و فرهنگ محیطی که در آن زندگی می کنم داشته باشم و دوست ندارم از احوالات شخصی و خانوادگی ام در اینجا بنویسم.الان هم سعی می کنم به همین روند ادامه بدهم. در اولین فرصت پستی در مورد بیمارستان و کادر درمانی و ... می نویسم.

اسم فرشته جدید خانه ما، پسر کوچولوی ما را به پیشنهاد داداش جان در اینجا "ارمیا" می نویسم. از دوستانی هم که نام واقعی را می دانند خواهش می کنم به همین نام در اینجا اشاره کنند.

از تبریکات سال نوتون و محبت دوستانی که جویای احوالم بودم ممنونم.نظرات رو کم کم تائید می کنم.


منظره اتاق من در بیمارستان


منظره اتاق من در بیمارستان


منظره اتاق من در بیمارستان


اتاق من

تشخیص آدم خوب

احتمالا الان همه مشغول دید و بازدید عید هستید یا در سفر و یا خلاصه از تعطیلات عید بهره مند هستید. ان شالله برای همه امسال سالی لبریز از شادی و سلامتی و رسیدن به آرزوها و موفقیت باشه. من هم به رسم سال نو گزارشی از لحظه سال تحویل میدهم: سال تحویل را مهمان خانه شقایق بودیم در کنار سفره هفت سین زیبایش. قبل از تحویل سال تلاش نمودیم تا از اینترنت شبکه های داخل ایران را بگیریم که فکر کنم به علت حجم زیاد استفاده کنندگان ممکن نشد(همان طور که می دانید با تحریم ایران امکان دریافت شبکه های ایرانی برای ایرانیان خارج از وطن میسر نیست البته جدیدا نمی دونم روی چه تنظیمی امکان پذیر هست که شقایق آن نوع را نداشتند) خلاصه مجبرو شدیم به شبکه های فارسی زبان خارج از ایران متوسل بشیم که برای ما اونقدرها هم جذاب نبود. یعنی من و شقایق بیشتر همون حال و هوای سنتی و آهنگ ساز و دهل و صدای توپ و اون لحن خاص که آغاز سال یک هزار و سیصد و ... رو اعلام می کنه می خواستیم. خودمون دوتایی دعای سال تحویل را خواندیم و عکس ها را گرفتیم و عیدی ها را رد و بدل نمودیم و بعد هم سبزی پلو و ماهی خوشمزه دست پخت شقایق و همسرش را خوردیم و بعد تلاش برای برقراری ارتباط با خانواده ها در ایران که نصفه و نیمه محقق شد. تا نصف شب مشغول حرف زدن و تعریف خاطرات شدیم و پاسخ به پیام های تبریک دوستان رو گذاشتیم برای فردا. شقایق هم روز اول عید را مرخصی گرفته بود تا حس نوروز را داشته باشد می گفت من همیشه از قبل مرخصی این روز رو از مدت ها قبل رزرو می کنم.از دیروز تا حالا هم داریم به دوستان ایرانی شهرمان تلفنی تبریکات را تقدیم می نمائیم. البته درختان شکوفه کرده در هوای آفتابی این روزها حس آمدن بهار را دارد ولی خب همه آدم هایی که توی خیابان عبور می کنند که نمی دانند در پهنه ای از این کره خاکی عده ای سال جدیدی را آغاز کزده اند و در شور و هیجان عید هستند. اینجا هم که حس و حال جشن Ostern و تخم مرغ و خرگوش که یک جشن بهاره است دارد و ان شالله که فرصت کنم از دکورها و تزئینات این جشن بهارانه عکس بگیرم.
چند روز قبل که آقای همسر و همراهشان در خیابان رد می شدند عده ای خانم مسن را دیدند که گوشه ای ایستاده و مشغول صحبت هستند. یکی از این خانم ها یک سگ داشته که گویا نگاه این سگ با آقای همسر تلاقی می کند و سگ هم شروع به پارس کردن و ابراز محبت می نماید!! خانم مسن هم می گوید سگ ها حیوانات باهوشی هستند و قدرت تشخیص قوی ای دارند و آدم های خوب را زود می شناسند! خلاصه این خانم مدتی در کنار آقای همسر و همراهشان حرکت می کند و خلاصه ای از داستان زندگی اش را تعریف می کند(می دانید که افراد مسن علاقمند به حرف زدن و تعریف خاطرات هستند) و آخرش هم می گوید که مراقب خودتان باشید! چون آدم های خوبی هستید بیشتر مراقت خودتان باشید!!!

این عکس ها را از محل کار یک خانم آلمانی گرفته ام. بیشتر منظورم تزئینات و وسایل ریز ریز و رنگی است که به گوشه و کنار میز و تابلوی پشت سرش آویخته. البته اینجا یک دفتر مشاوره بود و یک نهاد نیمه دولتی محسوب می شد.

دفتر کار


میز کار


میز ملاقات با ارباب رجوع-لازم به توضیح نیست که عکس مربوط به ایام کریسمس است

عکس های زیر مربوط به فصل تابستان است. روزی من روی این نیمکت در کنار این گل های آفتابگردان طبیعی منتظر آقای همسر بودم که خانمی رد شد و گفت چه منظره زیبایی، مثل کارت پستال می مونه. (منظورش گل در کنار گل بود!) این گل های طبیعی دکور یک مغازه تجهیزات پزشکی است


به استقبال نوروز

خب امشب که چهارشنبه سوری است و خدا به همه رحم کنه با اون میدان جنگی که امشب در شهرهای ایران برپاست! به یاد شب کریسمس افتادم که ترقه بازی و نورافشانی بود ولی یک ترقه زیرپای کسی انداخته نشد.
امیدوارم که سفره های هفت سین تان را انداخته باشید و مثل ما کمبود "س" نداشته باشین! فعلا 5 تا سین رو جور کردم بقیه اش رو قراره روی کاغذ بکشم و توی سفره ام بچسبونم!! پیشنهاد حلوا به جای سمنو و  شمع ماهی و ماهی پلاستیکی به جای ماهی توی تنگ و کمی از چمن های پارک کنار رودخانه به جای سبزه رو فعلا داشتیم! اینجا اگر بخوای دو تا دونه ماهی برای سفره هفت سین بخری کلی باید با فروشنده سوال و جواب کنی که آکواریومت اندازه اش چقدر هست؟ دمایش چقدر است؟ چه نوع و چند تا ماهی دیگر داری؟ و این نوع ماهی غذایش را بقیه فرق می کند و ... کلا جرات داری بهش بگی می خوام توی تنگ نگه دارم و قصدم فقط تزئین سفره هفت سین است!! به جرم قصد آزار حیوانات می ندازنت زندان!!! پس مجبوری محترمانه جواب همه سوالات را دروغ تحویل بدی
چند روز پیش فریبا خانم برای مان حلوای نذری آورد. به مناسبت پنج شنبه آخر سال برای امواتش پخته بود. وقتی برای ما آورد گفت که برای چند تا ایرانی های دیگر هم بردم ولی بعضا گفته اند ما این چیزها رو نمی شناسیم(یعنی قبول نداریم). ما بهش گفتیم ما هم این رسم رو در شهرمان داریم و فاتحه اش رو هم می خونیم. حلوای خیلی خوشمزه ای بود با گردو و خرما جایتان خالی.
خلاصه قدر محیط نوروزی تان را بدانید که حس گرفتن بدون شور و حال قبل عید خیلی سخته و حتی سفره هفت سین چیدن در غربت فقط سایه ای از آن شور و هیجان را برای ما به ارمغان می آورد.بوی بهار  و جوانه زدن درخت ها و زنده شدن طبیعت با نوروز می آید و ...
در راستای همین بی حسی نوشته های من حس و حال آخر سال و آرزوها و برنامه های سال جدید و بررسی و نمره دهی سال قبل و ... را ندارد.البته این بی حسی را به معنی دلتنگی و غربت برداشت نکنید که درخت ها جوانه زده اند.
از دوستانی که وبلاگ دارند و برای من کامنت می گذارند خواهش می کنم لطفا آدرس  وبلاگشان را ثبت کنند و هم دقت کنند که آدرس را صحیح وارد کنند.

عکس های زیر از کتابخانه مرکزی شهر است. این کتابخانه که ساختمان آن بسیار قدیمی و در اصل ساختمان وابسته به کلیسا و مربوط به آموزش های مذهبی این نهاد بوده قسمت های مختلف داره که ما فقط با یک کتاب خاص کار داشتیم و به آنجا رفتیم و بقیه طبقاتش را ندیدیم.


سالن مطالعه


سالن مطالعه


سالن مطالعه
چند تا نسخه خطی قدیمی هم در راهروی طبقه اول به نمایش گذاشته بودند و رنگ هایی که در نقاشی کتاب ها به کار رفته و یک پر که مثلا باهاش در قدیم کتابت می کردند

نمونه رنگ های طبیعی

شیشه های قدیمی سالن

محوطه بیرونی کتابخانه مرکزی شهر