| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
فکر کنم یازده روزی هست به اینجا سر نزدم امیدوارم که تعطیلات عید بهتون خوش گذشته باشه و حسابی مهمونی و گشت و گذار و دید و بازدید و غذاهای خوشمزه و تنبلی بهتون مزه داده باشه
امروز که 31 مارس بود ساعت تابستانی شروع شد همون جلو کشیدن ساعت ها که در ایران در اول فروردین انجام میشه.
خب علت ننوشتن من رو دوستان حقیقی (منظور غیرمجازی است) و اقوام می دانند می خواهم اینجا بنویسم تا شما هم مطلع شوید. خانواده ما سه نفری شد
و من یکشنبه از بیمارستان مرخص شدم و تازه امشب فرصت کردم گرد و خاک روی لپ تاپم رو بتکونم و یه نگاهی به دنیای مجازی بندازم. البته فردا قراره ماما بیاد خونه و ما باید این خانه شلوغ مون رو مرتب کنیم تا اون بنده خدا جایی برای نشستن داشته باشه!!
در اولین فرصت سعی می کنم که به روال گذشته بنگارم ولی خب اگر مطالب قبلی من رو خوانده باشید متوجه شدین که من تلاش می کنم نگاهی به جامعه و فرهنگ محیطی که در آن زندگی می کنم داشته باشم و دوست ندارم از احوالات شخصی و خانوادگی ام در اینجا بنویسم.الان هم سعی می کنم به همین روند ادامه بدهم. در اولین فرصت پستی در مورد بیمارستان و کادر درمانی و ... می نویسم.
اسم فرشته جدید خانه ما، پسر کوچولوی ما را به پیشنهاد داداش جان در اینجا "ارمیا" می نویسم. از دوستانی هم که نام واقعی را می دانند خواهش می کنم به همین نام در اینجا اشاره کنند.
از تبریکات سال نوتون و محبت دوستانی که جویای احوالم بودم ممنونم.نظرات رو کم کم تائید می کنم.

منظره اتاق من در بیمارستان

منظره اتاق من در بیمارستان

منظره اتاق من در بیمارستان

اتاق من
و بعد هم سبزی پلو و ماهی خوشمزه دست پخت شقایق و همسرش را خوردیم و بعد تلاش برای برقراری ارتباط با خانواده ها در ایران که نصفه و نیمه محقق شد. تا نصف شب مشغول حرف زدن و تعریف خاطرات شدیم و پاسخ به پیام های تبریک دوستان رو گذاشتیم برای فردا. شقایق هم روز اول عید را مرخصی گرفته بود تا حس نوروز را داشته باشد می گفت من همیشه از قبل مرخصی این روز رو از مدت ها قبل رزرو می کنم.از دیروز تا حالا هم داریم به دوستان ایرانی شهرمان تلفنی تبریکات را تقدیم می نمائیم. البته درختان شکوفه کرده در هوای آفتابی این روزها حس آمدن بهار را دارد ولی خب همه آدم هایی که توی خیابان عبور می کنند که نمی دانند در پهنه ای از این کره خاکی عده ای سال جدیدی را آغاز کزده اند و در شور و هیجان عید هستند. اینجا هم که حس و حال جشن Ostern و تخم مرغ و خرگوش که یک جشن بهاره است دارد و ان شالله که فرصت کنم از دکورها و تزئینات این جشن بهارانه عکس بگیرم.



(منظورش گل در کنار گل بود!) این گل های طبیعی دکور یک مغازه تجهیزات پزشکی است

پیشنهاد حلوا به جای سمنو و شمع ماهی و ماهی پلاستیکی به جای ماهی توی تنگ و کمی از چمن های پارک کنار رودخانه به جای سبزه رو فعلا داشتیم! اینجا اگر بخوای دو تا دونه ماهی برای سفره هفت سین بخری کلی باید با فروشنده سوال و جواب کنی که آکواریومت اندازه اش چقدر هست؟ دمایش چقدر است؟ چه نوع و چند تا ماهی دیگر داری؟ و این نوع ماهی غذایش را بقیه فرق می کند و ... کلا جرات داری بهش بگی می خوام توی تنگ نگه دارم و قصدم فقط تزئین سفره هفت سین است!! به جرم قصد آزار حیوانات می ندازنت زندان!!! پس مجبوری محترمانه جواب همه سوالات را دروغ تحویل بدی






