زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

کارناوال امسال

امروز به روال سال های قبل در شهر ما کارناوال بود. این کارناوال در اکثر شهرهای آلمان برگزار میشه و البته کشورهای دیگه هم برای خودشون مراسم دارند. این کارناوال در اصل یک مراسم مذهبی بوده که الان تبدیل شده به کارناوال لباس و جشن و شادی. این جشن مختص کشورهای کاتولیک هست مثل ایتالیا و برزیل و آلمان، که البته دیگه شاید به جنبه مذهبی ش کسی فکر نکنه ولی از نظر زمانی جشن چند روز مانده به روزه داری و پرهیز و چله نشینی در مسیحیت کاتولیک هست. اطلاعات بیشتر رو می تونید توی ویکی پدیا بخونید. مطالب سال قبل در مورد روزه داری  و کارناوال که متاسفانه عکس هایش باز نمی شود را هم می می توانید ملاحظه کنید. در این وبلاگ هم مگنولیا خانم درباره این روزه داری در انگلستان نوشته اند.
کارناوال یک سری شهرهای آلمان معروف هست و بسیار باشکوه برگزار میشه. در شهر ما در حد همون اندازه خودش و روستاهای اطرافش و بضاعت مردم شهر!! گرامی داشته میشه!! خوشبختانه در هوای بهاری زمستان امسال با یک کاپشن هم می شد به تماشای کارناوال ایستاد. هر چند به نظرم کارناوال پارسال بهتر بود هم لباس هاشون و هم تعدادشون. ما در مسیر کارناوال ایستادیم و تماشا کردیم و در پایان مراسم به سخنرانی جناب شهردار در مرکز شهر نرفتیم.
برای بچه ها این جشن بسیار دوست داشتنی هست چون هم لباس های مختلف می پوشن و هم دوست هاشون رو در لباس های گوناگون می بینن و هم در خیابان بدو بدو می کنند و کلی شکلات هم جمع می کنند.
 اکثر تماشاچی ها با پوشیدن کلاه و رنگ کردن صورت و گاهی لباس های گوناگون در مراسم حضور دارند. گروه هایی هم که از وسط خیابان رد می شدند هر کدوم یک مدل و سبکی لباس پوشیده بودند و با صدای بلند و هماهنگ به جمعیت می گویند Halloooo! و جمعیت تماشاچی هم پاسخ می دهند. امسال اکثر گروه ها شکلات و پاستیل می دادن که کلا به درد ما نمی خورد.نمی دونم چرا لواشک و تمبر و این خوردنی های خوشمزه در اینجا پیدا نمیشه! گاهی نان و یا لیوان نوشیدنی هم توزیع می کردند. بیشتر رژه روندگان از کلاس های ورزشی و رقص و سوارکاری و دوچرخه سواری سطح شهر بودند که لباس های یک جور پوشیده بودند و نمایش های هماهنگ داشتند. اکثرا هم ماشین های بزرگ و تراکتور و این جور وسایل سوار بودند و از آن بالا برای تماشاچی ها شکلات و بادکنک پرتاب می کردند. هر ماشین هم موسیقی خودش را پخش می کرد و افراد حاضر در ماشین مشغول نوشیدن و دست تکان دادن بودند. چند گروه هم کشاورزان منطقه بودند که محصولاتشون مثل هویج!! رو توزیع می کردند.
ماشین پلیس هم که اول همه رژه دهنده ها اومده بود برای بچه ها شکلات می انداخت. قبل و بعد از ماشین های بزرگ که حرکت می کردند افرادی با جلیقه های زرد حرکت می کردند که کسی به ماشین نزدیک نشود و آسیب نبیند.



لباس به سبک شوالیه ها


اسب های کوتوله

داره دنبال شکلات می گرده که به بچه ها بده


اسب های غول پیکر


اینها هم خانوادگی اومده بودن تفریح


بچه های یک گروه ورزشی


این گروه جوانان اوانگلیش هستند که روی ماشین هم نوشته بودند ما دختران مان را نمایش نمی دهیم!


اینها هم که بدون توضیح شناخته شده هستند

!!

اعضای یک گروه موسیقی


ماشین های بزرگ و محافظ!


ژیمناستیک کارها

این دختر کوچولو هم با همه آهنگی می رقصید


بچه های شاد

خانه تکانی

امروز صبح هنوز چشمانم را کامل نگشوده بودم که دیدم یک آقایی سوار بر وسیله ای عجیب از پشت پنجره اتاق خواب رد شد. فقط در کسری از ثانیه آدم فضایی و این حرف ها به ذهنم رسید چون طرف کاملا قیافه انسانی داشت! با عجله دویدم پشت پنجره و دیدم دارند ناودان ساختمان را تعویض می کنند و این آقا سوار بر اتاقک متحرک داره لوله ها را جایگذاری می کنه و چه شانس خوبی که لوله های ناودان دقیقا از بغل پنجره رد می شود!



منظورم این اتاقک متصل به این ماشین هاست. نمی دونم اسمش میشه چی

می خواستم این پست برای یک مطلب دیگه بنویسم ولی دیدم شماها تو حس و حال خونه تکونی و نوکردن هستین گفتم من هم با تصاویر با شما همدردی کنم!

این تصاویر از همون مجموعه قبلی است که وسایل آشپزخانه اش را گذاشته بودم. کلا هر دفعه وسایلی میاره که آدم دلش می خواد هی تماشا کنه و بعد دلش می خواد داشته باشه!!. چند سری کاتالوگ تبلیغاتی هاش را من کنار لپ تاپ گذاشتم تا عکس هایش را با هم ببینیم و بگیم چه جاااااااااااااالب!(حالا شما چیزهای دیگه هم می تونین بگین ولی خب من به همین قدر بسنده می کنم)

این تصاویر برای تغییر دکوراسیون و جمع و جور کردن وسایل توی خونه هست. البته یک سری وسایل برای شهرهایی کاربرد داره که گرد و خاک ندارن و می تونن از ویترین بدون شیشه استفاده کنند.


قفسه دیواری کتاب


آینه های دیواری


آویز دیوارکوب(برای آویزان کردن وسایل سبک)



طاقچه برای قاب عکس- به عکس ها و نقاشی های خلاقانه دقت کنید

استفاده بهینه از قفسه دیواری


قفسه کنج دیواری


جعبه های کوچک برای قفسه ها




قفسه ها و دکور- به نوشته Home که با برچسب های رنگی ایجاد شده دقت کنید


جاکفشی


میز در دار


خودتون خونه رو رنگ کنید!


این قسمتش دیگه خیلی به سلیقه و خانه های ما جور درنمیاد! با استفاده از مهر های برجسته روی دیوار تازه رنگ شده هنرنمایی کنید!


مهر برجسته


خب هنرنمایی هم بسته به سلیقه تون داره. ولی میشه از این طرح برای کمد هم استفاده کرد


این مدل مهر هم شبیه همون هاست که توی مدرسه با سیب زمینی می ساختیم!!


اگر جایی توی خونه از هنرنمایی خلاقانه شما!! در امان مونده بهش رحم نکنید



سعی کنید از وسایلی استفاده کنید که قابل دور ریختن باشند که اگر خراب شد خیلی غصه نخورید!!

El médico یعنی پزشک

چندی است در سینماهای آلمان فیلم سینمایی El_médico به معنی پزشک به نمایش درآمده. این فیلم بر اساس رمان The  Physician از رمان نویس آمریکایی به نام Noah Gordon توسط یک کارگردان آلمانی و با بازیگران آلمانی ساخته شده. درباره این نویسنده که در قید حیات نیز می باشد می توانید از ویکی پدیا بخوانید. داستان کلی این فیلم درباره پسری انگلیسی است که والدینش در اثر بیماری فوت می کنند و او با مردی دوره گرد همراه می شود و در طی سفرهای مختلف به دور اروپا در فکر بیماری و علت مرگ مادرش می گردد. بعد از ملاقات با پزشکی اروپایی، او تصمیم می گیرد به ایران سفر کند و در محضر ابوعلی سینا پزشک پرآوازه ایرانی طب بیاموزد. ماجرای این فیلم در قرن یازدهم میلادی است و در این فیلم اروپا درگیر بیماری طاعون و قحطی نشان داده شده در صورتی که ایران کشوری امن و سالم است. در این فیلم ابوعلی سینا مبتکر اولین جراحی آب مروارید جهان و ایران دارای اولین بیمارستان مجهز دنیا معرفی می شود. همان طور که می دانید کتاب های پزشکی ابوعلی سینا تا مدت ها در مراکز علمی اروپایی تدریس می شده. طبق اطلاعات موجود ابوعلی سینا در بخارا متولد شده و در همدان بر اثر بیماری فوت کرده. اطلاعات بیشتر درباره این دانشمند ایرانی را از ویکی پدیا مطالعه کنید.


پوستر فیلم
خب ظاهرا این فیلم بسیار خوب و درخشان در معرفی تمدن درخشان و دانشمندان بزرگ کشور ماست ولی این هم نیست که فقط از ما ایرانی ها تعریف کند!
اول از همه بگم که از قدیم تاکنون شرق و غرب عالم با همدیگه متفاوت بودند و هستند و امروزه هر کدوم از طرفین سعی دارند که خودشون رو مهم تر و باعظمت تر و تاثیرگذارتر نشان دهند.
استاد آقای همسر به ایشان توصیه کرد که این فیلم را ببینید. ولی خب با توجه به قیمت بلیط سینما(بین 11 تا 14 یورو هست)ما ترجیح دادیم شنونده داستان فیلم و تحلیل آن از زبان شقایق و همسرش باشیم. خلاصه کتاب این فیلم را از ویکی پدیا بخوانید. Rob Cole شخصیت اصلی فیلم و پسربچه ای است که در انگلستان پدر و بعد از مدتی مادرش را از دست می دهد. موقع بیماری مادرش کشیش در مقابل معالجه او می گوید باید به تقدیر راضی بود و در نتیجه مادرش می میرد.

شخصیت اصلی فیلم
بعد از مرگ پدر و مادر، خانه و بچه ها به حراج گذاشته می شوند و Rob چون بزرگتر از بقیه بوده با مردی دوره گرد که نمایش اجرا می کرده همراه می شه و بعد از گشتن دور اروپا وقتی مرد دوره گرد بر اثر آب مروارید چشمش سفید می شود نزد پزشکی یهودی می رود و با دادن مبلغی گزاف از او می خواهد که مرد دوره گرد را معالجه کند و وقتی نتیجه کار را می بیند علاقمند می شود و می پرسد که از کجا آموخته و او می گوید برای یادگیری پزشکی باید به اصفهان(Espahan) نزد طبیب معروف اِبِن سینا برود و به او توصیه می کند که در ایران با مسیحیان دشمن هستند و بهتر است او خود را یهودی جا بزند! خلاصه این پسر برای خود ظاهر یهودی درست می کند(گیسوان بلند بافته از دو طرف) و خود را  خ ت ن ه کرده و راهی اصفهان می شود. چون داستان بدون تم عاشقانه نمی شود!! باید یک دختر خوشگل هم توی فیلم قرار بگیره. برای سفر به ایران با کاروانی از مصر همراه می شود و در این کاروان عاشق کنیزی اسپانیایی یهودی می شود که به تاجر پولدار یهودی اصفهانی فروخته شده بوده(در آن زمان اسپانیا در دست مسلمانان بوده) و خلاصه غصه نخورید صحنه های عاشقانه هم در فیلم بوده. قسمت ایران این فیلم در مراکش بازسازی شده و نماها مربوط به اون کشور هست. خلاصه این پسر ابوعلی سینا را می یابد و در محضر او شاگردی می کند.

Rob و ابوعلی سینا
در ادامه ماجرا پسر حاکم وقت بیمار می شود و این پسره با توجه به تجربه ای که کسب کرده بوده او را درمان می کند و در طی درمان ابوعلی سینا در محضر این پسر شاگردی می کند و باندها را تعویض می کند تا این پسر آپاندیس را عمل کند!! و بعد پسره مورد توجه پادشان قرار می گیرد.( اصل ماجرا بیماری نوح بن منصور و درمان وی توسط ابوعلی سینا در 18 سالگی است که مورد توجه پادشاه قرار گرفته و اجازه استفاده از کتابخانه سلطنتی را می گیرد که در این فیلم معالجه توسط پسر انگلیسی و در سنین میانسالی ابوعلی سینا رخ می دهد) کاخ پادشاه هم همه مرمر سفید تا سقف مثل حمام !! و یک متکایی در آخر سالن که جناب پادشاه بر آن تکیه زده و همچین از این پسره خوشش میاد(هم ج ن س بازی)
 در اصفهان در آن زمان طبق دیدگاه ادیان آسمانی(هر سه دین) کالبدشکافی حرام بوده و این پسر که در کار آموزش پزشکی در بیمارستان بوده خیلی علاقمند به این مبحث بوده. خلاصه یکی از بیماران دم مرگ که داشته به این پسره وصیت می کرده گفته جسد مرا خاک نکن(زرتشتیان در قدیم اجسادشان را دفن نمی کردند چون اعتقاد داشتند که خاک یکی از مظاهر چهارگانه طبیعت با جسم انسان آلوده می شود، آنها اجساد را بر بالای بلندی می گذاشتند تا پرنده ها آن را بخورند!!) خلاصه پسره با شنیدن این حرف چشمانش برق می زند و مدتی جسد این پیرمرد را در زیرزمین تشریح می کرده و اندامش را طراحی و خلاصه برای خودش یاد می گرفته(اینجا دانشش از استادش بیشتر می شود). تا این که لو می رود و در میدان شهر به جرم هتاکی به اجساد محاکمه می شود و چون یک فرد یهودی این کار را کرده قصد داشتند کل یهودیان شهر را بیرون کنند که پسره اعلام می کنه مسیحی است و نهایتا با وساطت جناب پادشاه بخشیده می شود. قسمت عاشقانه هم ادامه می یابد و دختر اسپانیایی که در خانه مرد اصفهانی است از این پسر باردار می شود و دوباره مردم حمله می کنند و قصد س ن گ سار دختر را دارند که امداد غیبی به کمک می آید. هم زمان در فیلم سلجوقیان بر ضد حکومت شورش کرده اند. سلجوقیان در این فیلم مردمانی خشن و خونریز با جای پنجه خرس بر روی چهره!! هستند که با شیوخ شهر دست به یکی کرده تا پادشاه را سرکوب کنند(حمله به شهر همون امداد غیبی نجات دختره است) و نهایتا ابوعلی سینا پزشک مشهور از ترس سلجوقیان که حکومت رو به دست گرفته بودند با نوشیدن جام زهر خودکشی می کنه !! و قبل از مرگ هم کتاب های تالیفی اش را به پسره می سپره تا تصحیح! و استفاده کنه و پسر انگلیسی با یک گنج(کتاب پزشکی) بعد از حدود یک سال با عنوان طبیب و حکیم به شهر خود بازمیگردد(آخر استعداد بوده که یک ساله حداقل مدرک پزشک عمومی را کسب کرده!)
از نظر تاریخی فوت ابوعلی سینا به علت نقرس در همدان اتفاق افتاده ولی خب بالاخره باید داستان به نفع قهرمان فیلم تموم شود حالا این وسط واقعیت هم یه کمی دستکاری شود چیزی نمیشود.
از نظر شقایق قسمت های جالب فیلم صدای فارسی حرف زدن بوده که در گوشه و کنار فیلم به گوش می رسیده. یعنی صدای پس زمینه فیلم فارسی بوده ولی خب چه فارسی ای! مثلا "بچه ها بارها رو اینجا خالی کنید" برای مائی که در این قرن زندگی می کنیم این حرف زدن با این لهجه ملموس است ولی خب 1000 سال پیش که این جوری نمی گفتن!!
خودمون هم می دونیم که بعضی  آدم ها و رفتارهای 1000 سال پیش نرمال نبوده و این رو فیلم هم در اروپا و هم در ایران نشان داده. یعنی عقاید خشک مذهبی و باورها و خرافات اجتماعی در همه جای جهان سایه افکنده بوده. این فیلم هم سعی کرده خوبی و بدی هر دو طرف رو نشون بده.یکی به نعل و یکی به میخ!!
سلجوقیان از دوره های مهم و تاثیرگذار تاریخ ایران است که آثار متعدد معماری و فرهنگی و هنری برجای گذاشته اند.
البته اول این پست هم توضیح دادم که این تحلیل شقایق و همسرش از فیلم است و ما فیلم را ندیدیم و کلا من اصلا تحلیل و نقد فیلم را بلد نیستم.
لینک تریلر فیلم
بی ربط به متن:بهار خانم مهربون ساکن آلمان که گاهی با کامنت هاتون حضور خودتون رو پررنگ می کنید لطفا آدرس E-Mail بگذارید. یک کیف پول پیدا شده که احتمالا متعلق به شماست!!!!(ایجاد انگیزه!)


صحنه ای از فیلم

ابوعلی سینا

عوامل فیلم