-
روز اول سمینار
جمعه 21 مهرماه سال 1391 12:19
خب روز اول سمینار که همون دوشنبه بود رو ما نرسیدیم.چون باید هتل رو تحویل می گرفتیم و از نظر زمانی به یک ساعت آخر برنامه های سمینار می رسیدیم، پس قیدش رو زدیم و هتل رو انتخاب کردیم. اتاق ما طبقه هفتم هتل بود. و بر کل شهر و هتل های اطراف اشراف داشتیم. کلا منطقه ما هتل نشین بود! به سقف سرسبز گنبدی توجه کنید! خیابان های...
-
خبر خوب
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1391 23:56
اول از همه بگم خبر خوب چی هست.خواهر جونم اومده اینجا. البته توی یک شهر نزدیک ما سمینار داره. من هم اومدم پیشش. فردا احتمالا بیشتر فرصت نوشتن داشته باشم. این دو روز رو درگیر یافتن مسیر و حضور در سمینار بودیم. خب حالا از اول ماجرا تعریف می کنم. خواهر جان من از یک سمینار در شهرstuttgart دعوتنامه داشت ولی خب سفارت آلمان...
-
عکس بگیر و در برو!
یکشنبه 16 مهرماه سال 1391 16:53
امروز یک شنبه یک خبر خیلی خوب به دستم رسید.حالا سرفرصت میام و توضیح می دم. دیروز شنبه تصمیم گرفتیم از هوای آفتابی استفاده کنیم و ناهار رو در شهر بخوریم. تا ناهارمون پخته بشه و راه بیفتیم شد ساعت 3! ولی ما منصرف نشدیم. تصمیم گرفتیم بریم پارک کنار هتل اولیه مون. همون جائی که اولین بار ورود به این شهر اونجا ساکن بودیم....
-
مسابقه تشریفات
پنجشنبه 13 مهرماه سال 1391 22:39
امروز هوا بارونی و سرد شده بود.باد هم میومد و گاهی شدت می گرفت. من هم که رفته بودم گشتی توی شهر بزنم خیس شدم. باد که میومد برگ های رنگی رو توی هوا می رقصوند.منظره برگ های نارنجی و قرمز که توی هوا می چرخیدند و روی آب فرود می اومدند حس پرواز داشت. وقتی بارون شدت می گرفت مردمی که چتر نداشتند به فروشگاه ها پناه می بردند....
-
3 اکتبر
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1391 21:46
امروز 3 اکتبر اینجا تعطیله. روز سوم اکتبر امسال، 2012 میلادی، آلمانی ها بیست و دومین سالروز اتحاد آلمان را جشن می گیرند . اتحاد دو کشور آلمان شرقی و غربی نقطۀ عطفی در به پایان رسیدن جنگ سرد بشمار می رود .نتیجه اتحاد آلمان فروپاشی دیوار برلین است. روز ۱۸آبان مصادف با ۹نوامبر سالروز فروپاشی دیوار «برلین»، دیواری که در...
-
آرامش
یکشنبه 9 مهرماه سال 1391 17:47
امروز یک شنبه قراره سمیرا بیان دیدنمون. دیشب شنبه شب هم خونه شقایق بودیم. شقایق فردا میره ایران و ما رفتیم سوغاتی های ایران رو قبل رفتن بهش بدیم. کمی هم از اوضاع و احوال ایران قبل رفتن براش گفتیم که آمادگی داشته باشه! مامان و بابا رو هم آخر شب دیشب وقتی خسته بودن دیدیم که فردا عازم هستن و ما تا بیش از یک ماه دیگه نمی...
-
ما رسیدیم
جمعه 7 مهرماه سال 1391 17:29
ما الان خونه (خونه آلمان مون)هستیم.4 شنبه ساعت 8 صبح پرواز داشتیم. ساعت 4 صبح فرودگاه بودیم من که خیلی خواب آلود بودم.ساعت 5 بارهامون رو تحویل دادیم و 4 کیلو هم کمبود وزن داشتیم! یعنی 4 کیلو از حد مجاز کمتر بار داشتیم. چون بلیط مون رو از آلمان گرفته بودیم بار هر مسافر رو 40 کیلو نوشته بود. فکر کنم اونها که بلیط از...
-
داروهای گیاهی
دوشنبه 3 مهرماه سال 1391 11:36
دوستان از آلمان یک سری سفارش خرید داده اند که چند روزه درگیرش هستیم. موج طبیعت گرایی در اروپا چندی است که فراگیر شده است.سمیرا و همسرش که در خوراک و لوازم مصرفی بسیار دقیق هستند. صابون شن های ساحل!! و یا نمک کف دریای سفید!! و یا میوه ها و آب میوه های بیو(طبیعی) رو با هزینه بیشتر از مواد دیگه تهیه می کنند. و شقایق هم...
-
بوی ماه مهر
یکشنبه 2 مهرماه سال 1391 00:28
آخی ماه مهر رسید. من خیلی وقته که احساس خاصی نسبت به ماه مهر ندارم، ولی دیدن بچه هایی که با ذوق و شوق وسایل مدرسه را خریداری می کنند و یا منتظر آغاز مدرسه هستند و یا دلتنگ مدرسه شدند حس شور زندگی داره. اگر من حسی ندارم به مهر دلیل بر متوقف شدن جریان زندگی نیست. من کلا شعرها و سرودهایی که در ماه مهر پخش می کنند دوست...
-
تخفیف
سهشنبه 28 شهریورماه سال 1391 13:54
واقعا ما ایرانی ها عجب تبحری در مبحث چانه زنی و تخفیف گرفتن داریم. هر شهری از ایران هم مهارت و شگرد خاصی در این زمینه دارد. کاری به خوبی یا بدی اش ندارم. از دید مغازه دار مشتری چونه زن خوب نیست و صاحب مغازه را خسته می کند. از دید مشتری هم حق مسلم اوست! بعد از یک سال دوری از خرید با تخفیف گرفتن چند روز پیش امتحان کردم...
-
تفاوت دما
شنبه 25 شهریورماه سال 1391 18:42
هوا در اینجا هنوز گرم است و روزها بدون کولر تنفس ممکن نیست.روزها دما را تا 37 درجه هم داریم.شقایق برایم میل زده که هوا اینجا سرد شده و امیدی به گرم شدنش نیست . روزها بیشترین دما 15 تا 20 درجه و شب ها 6تا 8 درجه شده سفارش کردن که با لباس گرم بیائید. حالا فکر می کنید من در این شهر گرم کجا بروم سراغ لباس بافتنی و کاپشن...
-
لهجه
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 14:00
این چند روز مدام با خواهرها و مامان میریم خرید. من هم کلی لباس های نواردوزی و مدل دار و کیف های طرح سنتی خریدم.از بس لباس های ساده بدون تجمل!! دیدم خسته شده بودم. امروز کلی توی بازار چرخیدیم.بوی ادویه از مغازه های عطاری و خنکای بازار سنتی و همهمه آدم های در حال عبور حس زندگی طولانی در تاریخ کهن رو به من میده. کلا تو...
-
مردم شهر
دوشنبه 13 شهریورماه سال 1391 22:07
امروز که با خواهرها رفتیم سینما و فیلم کلاه قرمزی رو دیدیم فهمیدم شعور اجتماعی و عدم مسخره بازی هم نعمت بزرگی است. این که موقع فیلم دیدن دنبال جلب توجه اطرافیان نباشند و موقع خروج از سینما کف سالن پر از آشغال تخمه و چیپس نباشه. وقتی در خیابان ها قدم می زدیم از این که سخنان مردمی که از کنارم عبور می کردند را به راحتی...
-
کشور من
یکشنبه 12 شهریورماه سال 1391 00:15
وای چقدر در میان خانواده بودن خوب است. دسته جمعی غذا خوردن و دور هم نشستن و مهمانی و دید وبازدید حس زندگی و نشاط داره. خونه ها پر از فرش های رنگی و دیوارکوب ها و قاب های پرنقش و نگار، غذاهای خوش طعم و خوش بو و سبزی و نون سنگک و ماست چکیده و .... همه حس زندگی ایرانی رو داره. جای همه کسانی که نیستن خالی البته این رو هم...
-
ماجراهای رسیدن
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1391 21:11
خب الان فرصت پیدا کردم که ماجراهای سفر رو بنویسم. ما ساعت 7 صبح با 6 تا ساک و چمدان راهی ایستگاه اتوبوس سر کوچه شدیم. نمی تونید درک کنید که طی کردن یک مسیر 50 متری با 6 تا ساک که دو تاشون هر کدوم 30 کیلو داشتن کار بسیار دشواری بود. ما هر کدوم یک ساک رو بر میداشتیم و 10 قدم میرفتیم و وسط کوچه می ذاشتیم و برمی گشتیم و...
-
از همه جای دنیا
سهشنبه 7 شهریورماه سال 1391 15:49
این نقشه ای هست که توی سالن دانشگاه به دیوار زدن. زیرش هم نوشته که از 54 کشور دنیا دانشجو در این دانشگاه تحصیل می کنند. این نخ ها از دانشگاه به کشورهایی که دانشجو از آنها دارند کشیده شده. و این هم نقشه از نزدیک.ایران هم شاملش هست
-
من خونه هستم
دوشنبه 6 شهریورماه سال 1391 10:20
وای باورم نمیشه من ایران هستم پیش خانواده ام. جای داداش جون اینجا خیلی خالیه ساعت 7 شنبه از خونه حرکت کردیم و با تعویض دو تا اتوبوس به ایستگاه قطار رسیدیم و با تعویض دو تا قطار به فرودگاه رسیدیم و با پرواز ساعت 2.30 ظهر ،ساعت 11.30 شب به ایران رسیدیم. هواپیما در اسلوانی سوخت گیری کرد و یک ساعتی معطل شدیم. خوشبختانه 1...
-
اوقات فراغت
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1391 21:56
دیروز رفتم فروشگاه که چندتا ماده شوینده بخرم. دیدم اووووه اینقدر مواد شوینده مختلف هست که نمی دونی کدوم رو انتخاب کنی. یک شوینده برای اجاق گاز، یکی برای کاشی های حمام، یکی برای دوش حمام، یکی برای کاسه توالت و روشویی دستشویی، یکی برای سینک ظرفشویی، یکی برای شیشه فر اجاق گاز، یکی برای پاک کردن اثر انگشت از روی شیشه، یکی...
-
عافیت باشه
سهشنبه 31 مردادماه سال 1391 01:41
امروز هوا به شدت گرم شده بود. البته دیروز هم گرم بود ولی امروز رو دست دیروز زده بود! ما امروز در نماز پرشکوه عید فطر حاضر شدیم و خودمان دوتائی پرشکوهش کردیم. جمعه نامه اومده بود که کارت اقامت من اومده. امروز دوتائی رفتیم شهرداری که کارتم رو بگیریم. وقتی رفتیم پیش خانوم اشمیت گفت که علاوه بر پاسپورت و کارت اقامت قبلی...
-
عید شما مبارک
یکشنبه 29 مردادماه سال 1391 02:09
عید همه تون مبارک. اینجا مرکز اسلامی هامبورگ، دوشنبه رو عید اعلام کرده؛بنابراین ما فردا روزه می گیریم.البته اول قصد داشتیم پیشواز عید فطر روزه نگیریم ولی خب ... ولی عید همه تون مبارک. امیدوارم که از بهترین رحمت های خداوند در این ماه بهره مند شده باشید. دیشب برای آخرین بار رفتیم مسجد. یک خانواده ایرانی هم که در شهری...
-
دست درازی آزاد است
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1391 03:35
این کانال نزدیک خونه ما محل رفت و آمد کشتی های باربری بزرگ و کشتی های توریستی زیادی است. گاهی که من رد میشم می بینم که یک کشتی غول آسا داره رد میشه، می ایستم و تماشا می کنم. معمولا هم توی کشتی های باربری کلی وسیله تفریحی و ماشین و دوچرخه هست. گاهی که هیچ کشتی رد نمیشه و آب آرومه ،خیلی ساکت و سبز پیداست. آدم باورش...
-
Mariä Himmelfahrt
چهارشنبه 25 مردادماه سال 1391 03:12
فردا تعطیله. به روایت تقویم ما ،فردا روز Mariä Himmelfahrt یعنی روز عروج مریم مقدس به آسمان هست. عده ای از مسیحیان اعتقاد دارند که حضرت مریم فوت کرده ولی کاتولیک ها اعتقاد دارند که ایشان به آسمان رفته و می گویند مادر ما زنده است و مرگ بر او غلبه نمی کند. البته نوع عروجش انگار متفاوت است و یک تاریخچه ای هم در ویکی پدیا...
-
مشتاقان همیشگی کنسرت
یکشنبه 22 مردادماه سال 1391 22:02
اول از همه امیدوارم که از این شب های قدر بهره مند شده باشین و طاعات و عباداتتون قبول باشه. دوم هم برای زلزله زدگان غرب کشور آرزوی صبر و شکیبایی دارم.ان شالله که هر چه زودتر آرامش به شهرهاشون برگرده. از خودمون هم بگم که آقای همسر پنج شنبه رفت دندون پزشکی. اول از همه منشی دکتر یک فرم بهش داد که کلی سوال و کسب اطلاعات...
-
تعطیلات تابستانی مدرسه
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1391 00:50
این همسایه های محترم ما دوباره کاراوانشون رو آوردن و می خوان برن مسافرت. خدا کنه برن یکی دو هفته بمونن تا یه مدت این آپارتمان ما رنگ آرامش ببینه. الان تعطیلات تابستانیه و این بچه ها هر روز توی پله ها بدوبدو می کنند. هی هی میرن خونه مادربزرگشون که طبقه بالای خودشون هست و برمی گردن. مادرشون هم که 5 دقیقه یک بار همه...
-
مزرعه گل
سهشنبه 17 مردادماه سال 1391 02:12
دیشب باز دوباره این خانم پیرزن همسایه مهمونی داشت. اینبار مهمان هاش فکر می کنم همسایه هاش بودن. این دفعه سلیقه به خرج داده بودن و رومیزی شیک انداخته بودند و یک غذایی هم درست کرده بودند.غذا رو همون طور با تابه یا ظرف مخصوص فر آوردند و روی میز گذاشتند. نه دیسی، نه بلوری، نه کریستالی... شاید فهمیده بودن ما ازشون عکس می...
-
هم نشینی با بچه ها
شنبه 14 مردادماه سال 1391 03:42
این بار که رفته بودیم مسجد ترک ها. دم در ورودی یه آقای مسنی ما رو دید و سلام کرد. یه دفعه یادمون اومد این آقاهه همونه که با بهش رای دادیم و نفر اول انتخابات شورای خارجی های شهر شده. اومده بود مسجد و از همون دم در با همه دست می داد و احوال پرسی می کرد. تنها خودش با ماشین شخصی اش اومده بود. بعد هم رفت توی صف غذا ایستاد....
-
مهمونی در محله
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 03:01
این همسایه های ما امروز مهمونی و تولد داشتن. کلا محله ما امروز محل شادی و نشاط بود. همسایه طبقه پائینی که ما باهاش دوستیم تولد بچه اش بود. البته نمی دونم دختر یا پسرش. صدای موسیقی آرومی میومد که بچه ها باهاش همخونی می کردن. فکر کنم آهنگ "تولدت مبارک" بود. ولی در کل سروصدای زیادی نداشتند. نه جیغ و دادی، نه...
-
گرمای هوا
دوشنبه 9 مردادماه سال 1391 03:11
خب بقیه عکس های عروسی رو نمی تونم بذارم، شرمنده چون لباس هاشون مناسب نیست. توی شهرداری، جلوی در ورودی چند نمونه مجسمه های درست شده با خمیربازی بچه ها رو گذاشته بودند و برای مزایای مهدکودک نوشته بودند. هرچند مهدکودک برای کودکان خارجی اجباری هست، چون توی مهد زبان یاد می گیرند. البته بقیه بچه ها هم فکر می کنم که یک سال...
-
شهرداری
جمعه 6 مردادماه سال 1391 23:03
امروز برای کار ویزا رفتیم شهرداری.راس ساعت 12 که قرار داشتیم آقاهه در اتاقش رو باز کرد و ما رو پشت در رویت بنمود(کلا ما هم در این صحنه بسیار وقت شناس ظاهر شدیم) بسیار محترمانه برخورد نمودیم با همدیگه. ما برای محکم کاری مدارک بیشتری برده بودیم. مثلا قبلا گفته بود یک عکس، من سه تا عکس به جاش برده بودم. گفته بود پاسپورت...
-
آبگرم کن جدید
پنجشنبه 5 مردادماه سال 1391 03:43
این دو شب رو مهمون خونه مون بودیم موقع افطار. برای خودمون دعای ربنای شجریان و اذان مرحوم اردبیلی رو گذاشتیم و افطار کردیم. حس این که توی کل ساختمان های اطراف تنها کسایی که روزه هستند ما هستیم، حس غربت داره. البته موقع سحر من دیدم که چراغ خونه لبنانی های همسایه هم روشن است. امروز آبگرم کن مون تعویض شد. الان ما یک آبگرم...