-
کارناوال 2015
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1393 19:11
در روز 14 فوریه که روز ول ن ت این است در میدان شهر برنامه ی ر ق ص جمعی از طرف یک باشگاه برگزار شد. فکر کنم پارسال با عکس و توضیحاتش نوشتم. امسال من و ارمیا که برای خرید رفته بودیم چادرشان را دیدیم ولی چون به ساعت 2 که شروع برنامه بود یک ساعتی مانده بود جمعیتی در میدان نبود. امسال برنامه ی ر ق ص هماهنگشان را در ساعت...
-
کارناوال یا جشن بالماسکه
پنجشنبه 30 بهمنماه سال 1393 19:30
همون طور که قبلا گفته بودم این هفته جشن بالماسکه یا کارناوال یا fasching بود. این جشن که یک مراسم مذهبی و روز قبل از آغاز ماه روزه داری بوده امروزه در اکثر کشورهای مسیحی نشین رونق دارد. برخی کشورها مخصوصا اونها که در نیمکره ی جنوبی هستند مثل کشورهای آمریکای لاتین با وجود هوای گرم حسابی جشن شون شور و شوق داره. این طور...
-
باغ گیاه شناس یرلین
شنبه 25 بهمنماه سال 1393 21:22
هر کدام از دوستان و یا ایرانی هایی که تا حالا ازشون اسم بردم و یا ماجراهاشون رو تعریف کردم کلی اتفاق دیگه براشون افتاده ولی خب چون نمیشه همه اش از زندگی مردم حرف زد من بهشون اشاره نکردم. دو تا زوج ایرانی و نیمه ایرانی با سابقه ی زندگی بیش از 10 سال هم که باهاشون رفت و آمد داشتیم از هم جدا شدند(آمار طلاق مثل ایران رفته...
-
آلمانی یا انگلیسی
سهشنبه 21 بهمنماه سال 1393 21:34
چند روز پیش که به مطب دکتر کودکان رفته بودم و چون روز دوشنبه بعد از دو روز تعطیلی بود خیل عظیم مادران و کودکان توی اتاق انتظار نشسته بودند. منشی بهم گفت که معطل میشی ولی من گفتم اینجا نشستن بهتر از توی خانه نشستن است چون ارمیا به دیدن آدم ها و بازی با اسباب بازی های توی اتاق انتظار مشغول می شود. بین بچه های موبور و...
-
طرح های لباس
پنجشنبه 16 بهمنماه سال 1393 19:25
یک مسئله ای چند ماهه ذهن من رو درگیر کرده. چرا اینقدر یک سری طرح لباس های پسرانه در اینجا نازیباست؟! اینجا هم مثل ایران رنگ لباس های دختربچه ها و پسربچه ها مشخص شده است. یعنی صورتی برای دخترها و آبی برای پسرها. البته نه این که همه ی لباس ها این طوری طبقه بندی بشه ولی عموما رنگ ها به این صورت هست. یعنی قالب کلی لباس...
-
هنگام غروب
شنبه 11 بهمنماه سال 1393 17:53
دم غروب کنار کانال همیشه سر و صدای پرنده ها هست. اگر هوا بهاری باشه مرغابی ها و اردک ها هیاهویی به راه می اندازند که توجه هم عابری را جلب می کند. موقع سرخی آسمان، مرغان دریایی مانور مشترک روی رودخانه/کانال برپا می کنند و در دسته های 100 تایی از این طرف پل راه می افتند و می روند تا پل بعدی و بسان یک خلبان ماهر از زیر...
-
دوست جدید ما
سهشنبه 7 بهمنماه سال 1393 20:53
دو هفته ی قبل رفتیم خونه ی یک دوست جدید. یعنی دوست بودیم ها ولی خونه ی هم مهمونی نرفته بودیم. این دوست مون که قبلا توصیفش رو کردم خانم افغانی و همسرش آلمانی است و یک پسر یک سال و نیمه به نام نوید دارند. ما ماه ها قبل همدیگرو در جشن دانشگاه دیده بودیم ولی فرصت ملاقات خانوادگی نداشتیم. قرارمون خونه ی اونها به صرف کیک...
-
همسایه بالایی
جمعه 3 بهمنماه سال 1393 20:44
همسایه طبقه بالایی ما دو تا دختر هستند که یکی شون دختر ترکی است که توی دانشگاه هم دیدیمش و یکی دیگه دختری آلمانی است.اسم دو نفر روی زنگ در نوشته شده ولی همیشه از طبقه ی بالا سر و صدا و همهمه میاد. یعنی هفته ای چند بار صدای سلام و احوال پرسی و خداحافظی توی راهرو می پیچه. یعنی به جای دو نفر فکر کنم بیست و دو نفر بالا...
-
سد معبر پیاده رو
دوشنبه 29 دیماه سال 1393 10:47
چند روز قبل که توی شهر گردش می کردیم در راه بازگشت به خانه در مسیر پیاده رویی که حرکت می کردیم رسیدیم به محوطه ی بیرونی بانک که چند مرد در کنار ماشینی مشغول صحبت بودند. وقتی ما رسیدیم یکیشون برگشت به بقیه گفت ببینین kinderwagen (کالسکه ی بچه)نمی تونه رد بشه، سریع جای ماشین رو عوض کنید. متوجه شدیم که ایشون پلیس بودن و...
-
دیدار با یک دوست
پنجشنبه 25 دیماه سال 1393 20:57
هفته ی اول ژانویه بعد از تبادل چند ایمیل قرار شد من و ارمیا به عیددیدنی دانیلا برویم. دانیلا را که قبلا معرفی کرده ام. دختری آلمانی که با یک مرد آلبانی ازدواج کرده و مسلمان شده است. در یک روز برفی من و ارمیا به سمت خانه ی دانیلا راه افتادیم. خوشبختانه خانه نزدیک بود و زود رسیدیم. دانیلا و دخترش به استقبال ما آمدند....
-
بازارچه ی کریسمس 2
یکشنبه 21 دیماه سال 1393 23:06
گاهی در طول چند هفته اخیر که هوا برای مدت کوتاهی آفتاب میشه ارمیا متعجب میشه از تغییر وضعیت. یعنی روز اولی که آفتاب بود از خواب که بیدار شد و آوردیمش توی اتاق رو به آفتاب با تعجب وسط اتاق نشسته بود و اطراف رو نگاه می کرد. متوجه شده بود فضا تغییر کرده ولی احتمالا متوجه نمیشد که چیه. هی اطراف رو نگاه می کرد و به خورشیدی...
-
سال نوی میلادی رسید.2015
دوشنبه 15 دیماه سال 1393 19:59
در راستای علاقه به حضور در آتش بازی سال نوی میلادی ساعت 11:30 شب ارمیای خواب آلود را بسته بندی کردیم و راه افتادیم به سمت مرکز شهر. ولی توی راه اونقدر آدم گوشه و کنارها ایستاده بودند که معلوم می شد خبرها فقط کنار رودخانه ی قدیمی نیست و همه ی شهر فعال شده. به خاطر سر و صدای زیاد ترقه ها و منورها نرسیده به رودخانه در...
-
بازارچه ی کریسمس
چهارشنبه 10 دیماه سال 1393 18:37
امشب 31 دسامبر و شب Silvester یا آخرین شب سال 2014 است و راس ساعت 12 که سال نو می شود آتش بازی شروع می شود. الان که ساعت 6 شب هست و من دارم این پست را می نویسم صدای ترقه ها و گاهی نورافشانی آسمان خبر از شبی پر نور و صدا را می دهد.ببینیم که امشب می تونیم بریم بیرون یا باید از پشت پنجره تماشا کنیم. خوشبختانه امروز هوا...
-
تخم مرغ شانسیٍ شانسی
یکشنبه 7 دیماه سال 1393 20:32
قبل از تعطیلات کریسمس که کل شهر در خلسه فرو میره فروشگاه های مواد غذایی مورد هجوم گسترده ی مردم قرار می گیره و ملت طوری خرید می کنند که گویا قرار است یک ماه تعطیل باشند!! ما هم برای خرید نان به یک فروشگاه رفته بودیم. در صف صندوق ایستاده بودیم که در کنار ریل اجناس چشمم خورد به یک تخم مرغ شانسی. این فروشگاه ها خوب بلدن...
-
تمدید ویزا
پنجشنبه 4 دیماه سال 1393 19:10
دو هفته قبل برای تمدید ویزامون رفتیم شهرداری. این دفعه یک عضو دیگه هم به جمع مون اضافه شده بود و فرم های مربوط به اون رو هم باید پر می کردیم. نه این که خودمون کم فرم داشتیم یک سری فرم دیگه هم اضافه شده بود. همون فرم های قبلی از مشخصات ظاهری و آدرس و عضویت در گروه های ممنوع از نظر دولت آلمان( این پست را بخوانید) من کلی...
-
جشن پایان ترم دانشکده
یکشنبه 30 آذرماه سال 1393 13:03
امیدوارم عزاداری هایتان در این هفته مورد قبول واقع شده باشد و ان شالله ما را هم در دعای خود سهیم کرده باشید. این حدیث از امام رضا علیه السلام تقدیم به شما: « أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ کانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْیَسیرُ مِنَ...
-
دستور غذا2
یکشنبه 23 آذرماه سال 1393 13:25
فعلا این دستورات غذا رو داشته باشید تا فرصت کنم و عکس های کریسمس رو ویرایش کنم و ماجراهای جشن پایان ترم دانشکده و تمدید ویزا را بنویسم. بعدا نوشت: لطفا کامنت خصوصی می ذارید و سوال می کنید آدرس ایمیل تون رو صحیح بنویسید که بشه جواب داد! سیب زمینی سرخ شده و کدو(البته معنی دقیقش میشه ظرف کدویی) کوکوی سیب زمینی با قارچ...
-
دستور غذا1
یکشنبه 23 آذرماه سال 1393 13:20
این دستورات غذا رو از تبلیغات Bio Sonne برداشتم. کاتالوگش مال خیلی وقت پیش که من توی کاغذها پیدا کردم و گفتم حالا که این همه وقت نگه داشتم حداقل عکس هاش رو بذارم تا شما هم ببینیند. راستش هر غذا، یک دستور پخت هم داشت که به نظرم اومد غذاها اینقدر پیچیده نیستند که از روی شکل غذا و همین طور مواد اولیه که گذاشته شده قابل...
-
حال و هوای کریسمس
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1393 16:37
ما الان اینجائیم یعنی کیلومترها دور از وطن. سفر نسبتا سختی بود چون ارمیا به شدت به رفتار آدم ها و عدم توجه شون به خودش شاکی بود! اصرار داشت که حتما همه ی کسانی که بهشون لبخند می زنه بغلش کنن و باهاش حرف بزنن!! وقتی هواپیما به زمین نشست دمای هوای فرانکفورت 4 درجه بالای صفر اعلام شد که استقبال خوبی بود. هر چند که...
-
تابلوی تبلیغاتی
یکشنبه 9 آذرماه سال 1393 22:06
ارمیای خوش خوشان علاقمندی اش از بطری بزرگ آب به قاشق تغییر فاز داده. اوایل با دیدن بطری بزرگ آب ذوق زده می شد اما اکنون با وسایلی که خوش دست باشه و در دستانش جا بشه روی خوش نشان می دهد. از قاشق و مسواک و خودکار بگیر تا ابعاد بزرگتر مثل ملاقه و کفگیر و ...یکی از مواردی که خیلی بهش علاقه داشت ولی اجازه دسترسی بهش رو...
-
پول
شنبه 1 آذرماه سال 1393 21:22
شما هم به این مسئله دقت کردین که ما چقدر در نگهداری از پول کشورمون بی توجه هستیم؟ من وقتی پولی از راننده ی تاکسی/فروشنده و ... می گیرم و می بینم که پاره یا به شدت فرسوده هست غصه می خورم که چرا ما از پول ملی کشورمون درست نگهداری نمی کنیم. چرا بعضی از ماها کیف پول به سایز مناسب یا جیب کیفی که اسکناس در آن آسیب نبیند...
-
دسته کلید
شنبه 24 آبانماه سال 1393 13:28
دقت کردین اکثر ما ایرانی ها چقدر علاقمند هستیم تجربیات و شنیده های خودمون رو در اختیار دیگران قرار بدیم؟ مثلا وقتی یک دوست/فامیل/همسایه/یا حتی غریبه ی رهگذر رو می بینیم که مثلا بچه داره یا صورتش جوش داره یا موهاش زیاد می ریزه یا هر چیزی که در ظاهر مشخص هست...یا خودش می گه که مثلا قصد داره فلان وسیله رو بخره یا فلان...
-
شباهت
یکشنبه 18 آبانماه سال 1393 11:50
صدای من میاد؟امیدوارم صدای خش دار من قابل شنیدن باشد. بالاخره هوای سرد و خشک کویر ما را هم نمک گیر کرد و خانوادگی سرما خوردیم. سرماخوردگی هم که چندین مدل دارد و هر روز نمایشش عوض می شود. یک روز سر درد، یک روزسرفه، یک روز آبریزش و... اصلا روز اول شخصا با هلن کلر(درباره اش از ویکی پدیا بخوانید) همدردی می نمودم. یعنی به...
-
حریم خصوصی
چهارشنبه 7 آبانماه سال 1393 12:19
حال که فرصت برای نوشتن فراهم شده قصد دارم کمی از خصوصیات مردم شهری که در آن زندگی می کنم بنویسم. البته شهرم در آلمان منظورم هست. چون من با همه ی مردم آلمان ارتباط نداشتم نمی تونم با قاطعیت این خصوصیت رو به همه نسبت بدهم ولی به شهرهایی که سفر کردم کم و بیش این ویژگی ها رو دیدم. یکی از این ویژگی ها احترام به حریم دیگران...
-
بوی خوشمزه
چهارشنبه 30 مهرماه سال 1393 14:56
فعلا ما داریم در کنار خانواده ها دلتنگی هایمان را می تکانیم و ارمیا تازه کشف کرده که دنیا غیر از پدر و مادرش، آدم های دیگه ای که بغلش کنند هم دارد. تاکنون فکر می کرده بقیه آدم ها در سایه و ابهام هستند و فقط دو آدم همیشه در صحنه هستند که می تونه براشون گریه کنه، الان فهمیده گوش های بیشتری برای شنیدن گریه هایش وجود دارد...
-
ما اینجائیم!
شنبه 26 مهرماه سال 1393 19:55
همان طور که خودتون هم حدس های خوب و خوشحال کننده برای غیبت طولانی ما زدید بنده اعلام می دارم که: شما صدای ما را از وطن می شنوید هفته گذشته در طی یک عملیات طولانی و طاقت فرسا!! با یک پسر گیج و خواب آلود و چمدان های سنگین خود را به فرودگاه رسانده و سوار بر هواپیمای پرجمعیت به ایران عزیز رسیدیم. چون شهرمون فرودگاه نداره...
-
حادثه ای که اتفاق نیفتاد!
سهشنبه 15 مهرماه سال 1393 11:39
دیروز برای خرید به فروشگاهی رفته بودیم. این فروشگاه رو شاید دو ماهی یکبار بهش نگاهی می اندازیم. مشغول نگاه کردن به قفسه ها بودیم که یک دفعه صدایی از بلندگو شروع به هشدار دادن کرد! به این مضمون که هشدار آتش نشانی فعال شده و با آرامش، سریعا محل را ترک کنید! کارکنان فروشگاه هم آمدند و گفتند هرچی دستتون هست بذارید و اینجا...
-
جشن فرهنگ داخلی
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 20:28
خب پست سفرنامه تموم شد و باید رفت در حال و هوای شهر و خاطرات توی شهر!شنبه این هفته دسته جمعی کل خانواده! رفتیم به مرکز شهر.از شانس خوبمان به مناسبت هفته فرهنگ ( Interkulturellen ) کلی چادر در مرکز شهر برپا بود. چادرهای ملیت های مختلف و فعال در شهر که البته درصد عمده اش مربوط به ترک ها بود که هم سازماندهی دارند و هم...
-
سفرنامه مونیخ 5 -موزه صنعت آلمان Deutsches Museum
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1393 20:26
این قسمت عکس های باقیمانده از موزه بدون سفرنامه : شیشه سازی در قدیم گوتنبرگ از مخترعان صنعت چاپ آلمانی است. دسگاه های اولیه چاپ ماکت یک انتشارات روزنامه.چاپ سربی چاپ سنگی ریسندگی دوربین ریسندگی و بافندگی دستگاه های موزیکال دستگاه های سنجش دقیق
-
سفرنامه مونیخ4 -موزه صنعت آلمان Deutsches Museum
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1393 13:32
آخرین بخش هایی که قبل از خاموش کردن لامپ ها تونستیم ببینیم زیردریایی ها بودند که فقط از دم در تونستیم توی سالن رو ببینیم و بعد مسئولش اومد و گفت تعطیل شده! آمدیم توی حیاط موزه (که چند تا وسیله نمایشی هم توش چیده بودند)و نماز رو زیر درخت ها و در محوطه درختکاری شده آن خواندیم و بعد از کمی استراحت به سمت مرکز شهر حرکت...