دیشب به جلسه برنامه ریزی انجمن ادیان و زنان رفتم. البته اگر می دانستم جلسه برنامه ریزی است نمی رفتم، چون من در جریان فعالیت های سال قبلشان نبوده ام و تجربه ای هم در این زمینه نداشتم. بیشتر شنونده بودم. خانوم صاحب خانه میریم (Mirjam) نام داشت. و غیر از من هم 7 نفر دیگر هم بودند. من اولین بار بود که به خانه یک آلمانی می رفتم .اول که ای میل دعوت نامه را دریافت کردم فکر کردم محل جلسه باید یک مکان عمومی باشد مثل مهدکودک ولی وقتی به آدرس مورد نظر رسیدم دیدم که خونه شخصی است. خجالت کشیدم که دست خالی هستم.البته فقط خانوم یهودی شیرینی دست پخت خودش را آورده بود و خانوم مراکشی هم راحت الحلقوم. فکر کنم اون خانوم دکتره هم یک بسته چای سبز اورده بود. یعنی بیشتر مواد خوراکی آورده بودند که دسته جمعی بخوریم.

و بقیه دست خالی بودند.
خانوم صاحبخونه یک تقویم جالب داشت، تقویم مذاهب. مربوط به گروهی به نام ادیان برای صلح که گویا انجمنی جهانی است. این تقویم تمام مناسبت های مهم 8 دین رو مشخص کرده است.
من فایل اینترنتی سه ماهش رو دانلود کردم ولی چون Pdf بود نمی شد اینجا گذاشت.
تصویر بالا نمادهای ادیان جهان را نشان می دهد. ادیانی مثل یهودیت، مسیحیت، اسلام، سیک، هندو، بودائیسم، بهایت و یک سری ادیان هندی و چینی دیگه که من نمی شناسم.
از شکل خانه و پذیرایی خانوم صاحب خونه آلمانی بگم.ورودی خانه به اتاق پذیرایی بود. یعنی فکر کنم اتاق پذیرایی بود، چون علائمی از اتاق مهمان خانه نداشت! از در خیابون که وارد می شدیم یک قسمت مسقف مثل پارکینگ بود که یک جالباسی بزرگ برای کاپشن ها و یک جاکفشی و یک میز برای گذاشتن دستکش و کلاه. جالب بود که کفش رو هم در می آوردیم(یعنی با کفش وارد نمی شدیم).درون اتاق هم یک میز بزرگ چوبی بدون رومیزی و با رنگ طبیعی چوب که تعدادی لیوان سرامیکی و شیشه ای روی آن چیده بودند و یک سبد چوبی پر از شیرینی هایی شبیه پیراشکی.یک پارچ بزرگ سفالی پر از چای سبز یا نمی دونم چای علفی! من مزه اش رو نتونستم تشخیص بدم که چیه.

صندلی های چوبی هم دور تا دور میز چیده بودند، در واقع میز ناهار خوری بزرگ بود..
صاحب خانه که مشغول حرف بود و همه هم بدون تعارف هر چی می خواستند می خوردند. یعنی یک کلمه به کسی نمی گفت بفرمائید. احتمالا با اعضای گروه دوستان صمیمی بودند و قبلا هم جلسه در خانه اش برگزار شده بوده است.
از تزئینات اتاق بگم: دریغ از یک ویترین یا حتی یک گلدان کریستال. دو کمد چوبی بزرگ که ظروف داخل آن چیده بودند و دیگری هم احتمالا لباس، یک پیانو بزرگ هم کنار اتاق بود. تمام در و دیوار و پشت پنجره پر از کاردستی بچه هایش که با کاغذ یا چوب ساخته بودند. یک طناب مانند بند لباس گوشه اتاق بود که عکس بچه هایش و یا نقاشی هایشان با گیره به آن متصل بود. اگر خونه مردم نبود عکس می گرفتم.

برای پنجره هم یک پرده سفید بزرگ سراسری، یعنی هر پنجره یک میله پرده مجزا نداشت. بعد از این اتاق هم آشپزخانه بود و از آشپزخانه وارد اتاق نشیمن می شدی که مبل و تلویزیون و بند رخت متحرک پر از لباس آنجا بود. بچه ها هم ریل قطار و وسایل بازی شان را در آنجا ولو کرده بودند
تمام مدت هم که ما در جلسه بودیم بچه ها تو اتاق بازی می کردند.بدون سروصدا و مزاحمت برای مادرهایشان. مرد صاحب خانه هم که آمد یک سلام کرد و رفت. نه کسی از جایش بلند شد و نه تعارف و خوش آمدید و نه دست دادنی.
خلاصه جلسه این شد که برای امسال مناسبت ها و اهداف رو مشخص کردند و قرار سمیناری رو هم گذاشتند و درباره مکان سمینار و مبلغ ورودی صحبت کردند. یک سیمناری با موضوع مردسالاری در اسلام و مسیحیت هم در شهری نزدیک ما برگزار می شود که صحبت کردند که چه کسی می خواهد برود و چه طوری بروند. درباره ارتباط با مسجد عرب های شهر هم صحبت کردند. گویا آن مسجد به علت رابطه فلسطین و اسرائیل گروه ادیان را نپذیرفته است.
یک دختر ترک به نام آیسون هم که در شهری دیگر ساکن است و دانشجوست گفت که از طرف دانشگاه یک اردوی یک هفته ای به اسرائیل خواهند داشت.

البته دانشگاه شهر ما هم از طرف انجمن دانشجویان کاتولیک برای تولد حضرت مسیح برنامه سفر به بیت المقدس و حضور در مکان تولد حضرت عیسی را داشتند.
خلاصه اولین تجربه من در شرکت در جلسه برنامه ریزی و حضور در خانه یک آلمانی بود.در پایان این جلسه دو ساعته با سمیرا پیاده قدم زنان در هوای برفی به خانه برگشتم. وقتی رسیدم از برف سفیدپوش شده بودم.

این هم چند عکس از مجسمه هایی که من ازشون خوشم اومده.فقط نمی دونم چرا اینقدر مجسمه و تزئینات با شکل جغد اینجا فراوان است!