زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان
زندگی پر از خاطره است...

زندگی پر از خاطره است...

خاطرات زندگی من در آلمان

بازارچه ی کریسمس

امشب 31 دسامبر و شب Silvester یا آخرین شب سال 2014 است و راس ساعت 12 که سال نو می شود آتش بازی شروع می شود. الان که ساعت 6 شب هست و من دارم این پست را می نویسم صدای ترقه ها و گاهی نورافشانی آسمان خبر از شبی پر نور و صدا را می دهد.ببینیم که امشب می تونیم بریم بیرون یا باید از پشت پنجره تماشا کنیم. خوشبختانه امروز هوا گرم شده و دما به بالای 0 رسیده و برف ها آب شده ،احتمالا امشب حدود -1 خواهد بود.
بازارچه ی کریسمس هر ساله در میدان اصلی شهر به مدت حدود یک ماه تا روز میلاد مسیح برگزار می شود.اجناس اکثر غرفه ها وسایل و مواد تولیدی خود فروشندگان است.البته هنرشون اینه که جنس دست ساخت خودشون رو با مواردی که شبیه و متناسب هست کنار هم می چینن. مثلا کسی که با موم شمع درست می کنه و عسل می فروشه شامپوها و کرم هایی که توش عسل به کار رفته رو هم میفروشه و این طوری هم غرفه رو پر می کنه و هم تنوع کارش رو بالا می بره.
اکثرا وسایل مرتبط با کریسمس و زمستان هست. و البته نیمی از غرفه ها هم خوردنی و نوشیدنی است و بعضی از مردم به خاطر نوشیدن و هم صحبتی با دوستانشون در فضای باز به این بازارچه سر می زنند.
پی نوشت:مصاحبه ی عباس برزگر و رمز موفقیتش رو با جزئیاتی که خودش توضیح داده باید خوند تا مثل خودش نتیجه بگیریم موفقیت در سایه ی تلاش و پشتکار است.


تزئینات مرتبط با کریسمس و درخت کاج


دقت کنید که از وسایل گیاهی در تزئیناتش استفاده کرده


حیوانات چوبی دست ساز


شمع


شمع های تزئینی




هر شمعی بوی گیاه خاصی را می دهد

تخم مرغ شانسیٍ شانسی

قبل از تعطیلات کریسمس که کل شهر در خلسه فرو میره فروشگاه های مواد غذایی مورد هجوم گسترده ی مردم قرار می گیره و ملت طوری خرید می کنند که گویا قرار است یک ماه تعطیل باشند!! ما هم برای خرید نان به یک فروشگاه رفته بودیم. در صف صندوق ایستاده بودیم که در کنار ریل اجناس چشمم خورد به یک تخم مرغ شانسی. این فروشگاه ها خوب بلدن که اجناس رو چه طوری بچینند که مشتری گول بخوره. یک سری خوردنی ها مثل شکلات و کاکائو و این جور چیزها رو کنار صندوق می چینن تا مشتری ها که همه ی خرید ها رو کردن و توی صف هستند، بگن خب همه ی اجناس مون رو برداشتیم این یکی هم روش و یا شاید هم بچه ها که منتظر ایستادند چشم شون بخوره به اون خوردنی ها و برای برداشتنش والدین شون رو مجاب بکنند! خلاصه من هم داشتم به اون تخم مرغ شانسی نگاه می کردم و البته با خودم می گفتم این عروسک هایش چقدر عجیب غریبه کی دلش می خواد همچین چیزی از توی تخم مرغ شانسیش دربیاد! همون طور که صف جلو می رفت من داشتم عروسک ها رو برانداز می کردم و دو مارک تخم مرغ شانسی رو در ذهنم مرور می کردم که اون یکی مدل هاش جالب تره و چون از جلوی قفسه اش رد شده بودم با خودم گفتم دفعه ی بعد که اومدم یادم باشد از این نوع بردارم. آقای میانسالی که پشت سرم در صف ایستاده بود گفت از این تخم مرغ ها می خوای؟ من گفتم نه! وقتی خریدهام رو حساب کردم و داشتم در سبد زیر کالسکه  جاسازی می کردم آقای پشت سرم اومد جلو و یک تخم مرغ شانسی را که خودش خریده بود به من داد و گفت این هم کادوی کریسمس تو
این هم عکس های بازراچه ی کریسمس که تا روز میلاد مسیح برپا بود و الان جمع شده. عکس ها زیاد هست و من کم کم می ذارم. بیشتر غرفه های صنایع دستی محصولات خود فروشنده بود که برای تنوع اجناس مرتب با کارش را هم در غرفه می فروخت.
بعدا نوشت:فعلا این قالب را داشته باشید تا قالب مناسب تری بیابم. فکر می کنم طراحی این قالب برای نمایش عکس ها مناسب تر باشد هر چند که گل و قلب و پرنده و ... با برف زمستانی اینجا و مطالبش فاصله دارد!!!


این ستون ها هر کدام چند روز از تقویم Advent  رو دارا هستند که همان روز باز می شود و بیشتر تبلیغات است

تزئینات ورودی بازارچه با درخت های کریسمس

آلاچیق های نوشیدنی سمت راست تصویر مشخص است

یک غرفه ی فروش خوردنی

غرفه ی آویزهای لامپ دار تزئینی

فروشنده ی خوش اخلاق


تمدید ویزا

دو هفته قبل برای تمدید ویزامون رفتیم شهرداری. این دفعه یک عضو دیگه هم به جمع مون اضافه شده بود و فرم های مربوط به اون رو هم باید پر می کردیم. نه این که خودمون کم فرم داشتیم یک سری فرم دیگه هم اضافه شده بود. همون فرم های قبلی از مشخصات ظاهری و آدرس و عضویت در گروه های ممنوع از نظر دولت آلمان(این پست را بخوانید) من کلی فکر کردم که دفعه ی قبل قدم را چقدر نوشته بودم ولی فکر کنم آقاهه دیگه این قسمت ها رو چک نکرده همون قبلی ها رو تائید کرده بود. برای ارمیا داشتیم فرم های اون رو پر می کردیم که آقای smidth خودش همون طوری با سوال کردن از ما و بدون توجه به فرمی که داشتیم برای ارمیا پر می کردیم ،جواب ها رو وارد سیستم می کرد. من و آقای همسر مشغول مذاکره بودیم که رنگ چشم ارمیا مشکی است یا قهوه ای تیره و سر مشکی به توافق رسیده بودیم که آقای اسمیت(به آلمانی اشمیت) گفت که رنگ چشم هم قهوه ای هست دیگه!!؟ ما هم مجبور شدیم فرم رو خط خطی شده تحویلش بدیم! برای عکس ارمیا هم گفت اگر بخواین می تونین عوض کنید چون عکس مربوط به دوهفتگی اش هست و مسلما کلی تغییر کرده هر چند مشخصاتی مثل قد و وزنش متغیر هست ولی عکس بیشتر توی چشم هست. می گفت ماموران کنترل فرودگاه خیلی حساس هستند و گیر می دهند.  برای قد ارمیا هر سه تامون یک عددی رو حدس زدیم و برای اینکه بدونیم واقعیت به حدس کدوممون نزدیک تره آقای اسمیت یک خط کش درآورد و همون جا ارمیا رو سانت کردیم فرم های گروه های ممنوعه رو که برای خودمون نوشتیم یک سری فرم دیگه هم دوباره بهمون داد که فکر کردیم برای ارمیا هم باید این گروه ها رو پر کنیم . با خودمون گفتیم آخه بچه ی فسقلی می تونه چه سابقه ای داشته باشه که آقای اسمیت با توضیحش ما رو از حیرت درآورد و فهمیدیم فرم ها مربوط به چیز دیگری است. خلاصه پر کردن فرم ها و تحویل پول تمام شد و باید منتظر باشیم تا نامه اش برامون بیاد.
عکس های تزئینات فروشگاه ها و معابر به مناسبت کریسمس رو داشته باشید تا ان شالله عکس های بازارچه ی کریسمس شهرمون با توضیحاتش رو در پست بعدی بذارم. لطفا توی عکس ها به دنبال نام شهر نباشید چون این طوری من برای گذاشتن عکس های شهری محدود میشم.




اسباب بازی برای کادوی بچه ها





معبر کنار بازارچه






این ربطی به کریسمس نداشت من خوشم اومد از طرحش




شیرینی فروشی معروف شهر که طرح Advent calendar (از اینجا درباره ی این تقویم بخوانید) رو پیاده سازی کرده